یادداشتهای یک وبلاگر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
<< ۵ >>
. الف .
. در هر کرانه اين خانه ز بن ويران .
. اين نازنين ز بس رنج ديده چون تب توفان .
. هر دم صدای فرو بارش گلوله ست و .
. بمب و .
. نارنجک .
. هر دم تن برادرم انسان را در اين صحاری ويران .
. با سرب و اهن و باروت و انفجار .
. صد تکه سوی مغاک هماره گرسنه سرمايه می برند .
. وينجا و هر کجا .
. اوای خونصدای نفير مادرهاست .
. کز داغ سهم جوانان به شيوه و سوگند .
. اما تو ای بهار ! .
. کز انتهای سرد زمين با ترانه می ايی .
. با سرخ و سبز گل و باغ و شيدايی .
. جان ز شب ملول جهان را ترانه خوان بنواز ! .
. بگذار مادرم که ز داغ و که از اندوه .
. بر لب مراثی اش سرد است .
. در تابش هماره خورشيدت اشيان بيارايد .
. و ز داغ من رها .
. در سبز و سرخ فراخ اغوشت .
. بر چنگ شنگ جان جهان عاشقانه اويزد .
. تنپوش پاره پاره هستی را .
. و اواز در دهد رها شادان .
. با بلبلان و با قناری ها .
. بشکوه رويش دوباره جان را .
. هان ای بهار اگر که می ايی .
. زين دست شاعرانه غزلخوان و شاد جان ای .
(( سال نو مبارک ))
<<
>>
. ب .
{ سلام الله علی الحسين الشهيد }
؛؛ گرامی باد اربعين شهادت جگر سوز حضرت ابا عبدالله الحسين سيدالشهدا و
يارانش در صحرای کربلا ؛؛
<<
>>
. پ .
. شوخی با ستون تماسهای مردمی که در اکثر روزنامه ها وجود دارد:
( استاد اخراجی )
<<
>>
. يکی از همسايه های ما استاد دانشگاه است و به نظر می ايد که ادم متشخص و
با سوادی هم باشد.
. من و خانواده ام هميشه به ايشان احترام ميگذاريم.
. اما اين اقا هر وقت به دستشويی ميرود؛ چنان محکم فين ميکند که از طريق کانال
تهويه هوا؛ صدايش تا خانه ما می ايد و ما اذيت ميشويم.
. يک بار هم سر شام ابرويمان جلوی مهمان هايمان رفت.
. به نظر من اين افراد در مقام استادی نيستند و بايد هر چه زودتر از دانشگاه ها
اخراج بشوند تا بقيه حساب کار دستشان بيايد.
( سی دی بد )
<<
>>
. هيچ نهاد و سازمانی بر توزيع کالاها نظارت کافی ندارد و قوانين در اين خصوص؛
بسيار ضعيف است.
. روز گذشته در ميدان صادقيه از يک دستفروش سی دی کنسرت يکی از خواننده ها
در دبی را گرفتم.
. وقتی رفتم خانه ؛ اتفاقا مهمان هم داشتيم.
. سی دی را داخل دستگاه گذاشتم؛ ناگهان ديديم به جای کنسرت؛ يک فيلم خيلی
بد است.
. ايا اين صحيح است؟
. کاری به اين نداريم که ابروی من جلوی مهمانها رفت.
. ولی دلم به حال ان فردی ميسوزد که به خانه رفته و سی دی کنسرت را تماشا
کرده است.
( وام مسکن )
<<
>>
. ساکن خيابان ...... هستم.
. ماه قبل؛ ساختمان کنار منزل ما را تخريب و گود برداری کردند تا بانک بسازند اما
چون غير اصولی اين کار را کردند؛ جبهه شرقی ساختمان ما ريزش کرد.
. الان چهار ماه است که با همسر و فرزندانم هر شب در منزل يکی از اقوام و
اشنايان به سر ميبريم و بی پناه هستيم.
. من برای گرفتن وام به مسئولين بانک مراجعه کردم و مشکلاتم را گفتم ولی همه
انها فقط به من ميخنديدند و ميگفتند که تحت هيچ شرايطی وام نميدهند.
. از شما خواهش ميکنم در روزنامه تان که خوانندگان زيادی هم دارد؛ درباره مسائل
پشت پرده و اختلاس در <<بانک اسپرم>> مطلب و گزارش چاپ کنيد تا مديران ان
تنبيه شود.
( اهميت سرويس بهداشتی)
<<
>>
. سرويس بهداشتی يک چيز خيلی مهم است.
. دستشويی ترمينال بيهقی در ته ان قرار دارد.
. تا بخواهيم اين مسافت را برويم و برگرديم؛ وضعمان بی ريخت شده هيچی؛
اتوبوس مان حرکت کرده و به مقصد رسيده است.
. من مجبور هستم هر هفته از سرويس بهداشتی ترمينال غرب استفاده کنم.
. بايد بگويم که بسيار کثيف است و سالی يک بار انجا را تميز ميکنند.
. شلنگ و صابون هم ندارد.
. يک اقايی مقابل در ورودی روی صندلی نشسته و با زور و طعنه و هزار متلک؛ از هر
نفر ۵۰ تومان ميگيرد.
. ميخواستم بپرسم اين پولها به جيب چه کسی ميرود؟
( راننده اتوبوس عجيب)
<<
>>
. هر روز صبح که به سر کار ميروم؛ در راه سوار يک خط اتوبوس ميشوم.
. هميشه ان ساعتی که سوار اتوبوس ميشوم؛ راننده مردی شوخ طبع است که
ظاهرا عشق راندن لوکوموتيو را دارد و وقتی به ايستگاه ميرسد مانند مترو با صدای
بلند؛ نام ان را اعلام ميکند.
. گاهی هم با فرياد اخطار ميدهد که مسافران بيرون اتوبوس از خط قرمز لبه ايستگاه
فاصله بگيرند.
. روی هم رفته ادم خوشمزه ايست اما امروز صبح گير داده بود که مسافران بايد
هنگام پياده شدن؛ ته بليتی که با ان سوار شده اند را نشان دهند وگرنه نميتوانند
پياده شوند.
. محل کار من پارک ساعی است ولی مجبور شدم ميدان راه اهن پياده بشوم.
. شرکت واحد ان قدر حقوق رانندگانش را نداده که دچار مشکلات روحی شده اند.
( تلويزيون بد شده است )
<<
>>
. بارها شده که هر ۷ شبکه تلويزيون هيچ برنامه ای که قابل تماشا کردن باشد را
پخش نميکند.
. <<شبکه۱>> دو نفر نشسته اند و درباره تراکنش های اقتصاد غير نفتی صحبت
ميکنند؛ <<شبکه۲>> سه نفر درباره جوش و اکنه های دوران بلوغ حرف ميزنند؛ در
<<شبکه۳>> چهارده نفر نشسته اند و مشکلات نسل امروز و اينده سازان فردا را
بيان ميکنند؛ <<شبکه۴>> يک بزمجه دارد در صحرا ميدود.
<<شبکه۵>> يک نفر نشسته درباره شيشه پاک کردن ضحبت ميکند و يک نفر ديگر
ايستاده و نرمش ميکند و يک نفر ديگر هم پای اجاق گاز ايستاده و درست کردن پای
سيب را اموزش ميدهد.
. <<شبکه۶>> که نميشود به ان گير داد؛<<شبکه۷>> هم اقايی ايستاده و
بستن کلاشينکف با چشمان بسته را اموزش ميدهد.
( فقدان امکانات فرهنگی)
<<
>>
. از.... تماس ميگيرم.
. شهر ما هيچ امکاناتی ندارد.
. از نظر فرهنگی هم بسيار فقير هستيم.
. اخرين فعاليت فرهنگی که در شهر مان شاهد ان بوديم؛ راهپيمايی کودکان عضو
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در روز جهانی مبارزه با ازار کودکان؛ ان هم ۴
سال پيش بود.
. من و خانواده ام وقتی در اخبار شنيديم که خورشيد گرفتگی روز ۹ فروردين به جز
پايتخت؛ در شهرهای اراک؛ اردبيل؛ اروميه؛ اصفهان؛ اهواز؛ ايلام؛ بوشهر و بجنورد هم
قابل مشاهده است خيلی خوشحال شديم.
. ميخواستم از مسئولين تشکر کنم که امسال نام شهر ما را در ليست کسوف قرار
دادند.
. ت .
. <<کروز>> و جنجال تازه
<<
>>
. << تام کروز >> هنر پيشه امريکايی با جنجال تازه ايی رو به رو شد که يک مجله
ادعا کرد او قصد ازدواج با کتی هلمز را ندارد و پس از تولد فرزندشان از هم جدا
ميشوند.
. اين دو قصد داشتند پس از تولد فرزندشان با هم ازدواج کنند.
. اما اکنون گفته ميشود <<کروز>> تصميم به ازدواج با فرد ديگری را دارد.
. <<کروز>> در ماههای اخير بيش از يک ميليون دلار برای فرزندشان چيزهای
مختلف خريداری کرده است.
{ چند نکته }:
. اصلا وقتی اسم اين تام کروز رو ميشنوم حالم بد ميشه!
. مصداق بارز و عينی يک کثافت تمام عيار و اغشته به لجن!
. کسی که با هوسرانی های خود و جنجالهای مزخرفش با ستارگان مونث هاليوود
حتی صدای خود اصحاب سينمای امريکا را دراورده!
. عمق انحطاط نظام خانواده در امريکا را ببينيد که يک زن و مرد با داشتن ارتباط و حتی
باردار بودن زن هنوز پيوند زناشويی رسمی با هم نداشته و قبل از به دنيا امدن ان
طفل بيچاره قصد طلاق و اختيار کردن همسر جديد را دارد!
. تازه اين پدر دست و دلباز يک ميليون دلار نه حتی يک ميليارد دلار هم خرج بچه بکند
به نظر من هيچ ارزشی ندارد!
. تف بر اين دنيا!
. تف بر اين پول و هوس که تمام بلاها از اينهاست!
. و خوشحالم از اينکه تمام پيشگوئيهای ائمه ما در مورد نشانه های اخر الزمان در
حال وقوع است.
| لینک | ۱۳۸٤/۱٢/٢۸ - مجید |
<< ۳ >>
. الف .
. مطالبی درباره بازيگر نقش غول برره در مجموعه تلويزيونی شبهای برره:
<<>>
. احمد ايران دوست را همه با نام غول برره ميشناسند و تصور ميکنند بازی در سريال
شبهای برره اولين تجربه هنری اين بازيگر است در حالی که اين هنرمند ۳۴ ساله
اولين فعاليت هنری اش را با حضور در گروه سرودی که خشايار اعتمادی خواننده اش
بود اغاز کرده.
. ايران دوست اهل ابادان است و فرزند پهلوان شهاب ايراندوست يکی از دوستان
غلامرضا تختی.
. غول برره واقعا اندازه يک غول است او ۲ متر و ۱۰ سانتی متر قد و ۱۴۶ کيلوگرم
وزن دارد.
. ايران دوست ميگويد:
. من باديگارد ماريا کری؛ نيکلاس کيج و شيخ امارات هم بوده ام.
. وقتی برای اولين مرتبه مهران مديری من را ديد؛ گفت تو تا حالا کجا بودي؟
. من هم گفتم من بودم شما نبوديد.
. مديری به من گفت دوست دارم به تو نقشی بدهم که ماندگار شود.
. قبل از اين هم در باليوود با بازيگران مطرحی مثل اکشی کومار؛ سونيل دات؛ جکی
شرف فيلم بازی کرده ام البته نقشم منفی بود.
. من با توجه به رابطه ای که با امير دوبی داشتم فروشگاه اجناس چرمی را با
شراکت سيلوستر استالونه ( راکی) ؛ بروس ويليس و ارنولد افتتاح کردم و از اين
طريق با انها صميمی شدم.
. به طوری که انها پيشنهاد بازی در چند فيلم امريکايی را به من دادند اما چون من از
سينمای امريکا متنفرم اين پيشنهاد را قبول نکردم.
. ب .
<< کمی قلقلک >>
<<
>>
( سوختگی! )
. غضنفر پدرش در اتش ميسوزه و ميميره روی کرکره مغازه اش مينويسه به علت
پدر سوختگی مغازه ۲ روز تعطيل است.
( زنگ )
. يک روز غضنفر ميره در خونه دوستش و هر چی در ميزنه کسی در رو باز نمی کنه ؛
با خودش ميگه فکر کنم در خرابه بهتره زنگ بزنم.
( دروغگو )
. چوپان دروغگو ميميره می برنش اون دنيا می گن اسمت چيه؟
. می گه دهقان فداکار.
( کيوسک تلفن )
. غضنفر از کيوسک تلفن مياد بيرون ازش می پرسن اقا درسته؟
. ميگه:
. اره درسته فقط افتابه نداره.
( نکته انحرافی )
. غضنفر می گه اون چيه چهار تا چرخ داره قرمزه دوستش می گه تاکسی غضنفر
می گه اشتباهه اون هويجه دوستش می گه که هويج چرخ نداره غضنفر می گه اخه
اين نکته انحرافيش بود.
. پ .
. ميگويند که:
. بيش از دويست قوی الوده به انفلوانزای مرغی در تالاب بندر انزلی مرده اند.
<<
>>
. قبلا می گفتند که:
. شنيدم که چون قوی زيبا بميرد؛
. فريبنده زاد و فريبا بميرد.
. اما حالا اين طوری نيست؛ حالا وقتی انها بميرند؛ اهشان دامن هر چه پرنده و
چرنده را ميگيرد.
. به قول شاعر اين عهد و دوران:
. شنيدم که قويی به هر جا بميرد
. دو صد مرغ و جوجه در انجا بميرد.
. ت .
. از سری داستانهای شفاهی فولکلوريک ولايت خمسه سابق (استان زنجان کنونی)
<<
>>
. << خانهای ولايت خمسه >>
. دو برادر از خانهای عمده مالک ولايت خمسه به نامهای عيسی خان و موسی خان
در يک روز زمستانی عازم شکار شدند و به جنگلی رسيدند که سراسر ان را برف
سنگينی پوشانده بود ناگهان خرس عظيم الجثه ايی در برابرشان سبز شد.
. عيسی خان که باريک و بلند و سبک وزن بود فورا از درختی بالا رفت اما موسی خان
که چاق و سنگين وزن بود نتوانست خودش را بالا بکشد خرس امد و درست در
مقابل او ايستاد و به صورتش <<پوف>> کرد.
. عيسی خان از ان بالا خطاب به برادرش داد زد:
. خرس هر کاری کرد تو هم همان کار را بکن.
. موسی خان هم همان کار را کرد.
. خرس يک مشت برف از زمين برداشت و به سر و صورت موسی خان پرت کرد.
. موسی خان هم همان کار را تکرار کرد.
. خرس چند قدم ان طرف تر مشغول اجابت مزاج شد!
. عيسی خان داد زد:
. تو هم همان کار را بکن.
. موسی خان با درماندگی گفت:
. همان اول که خرس به روی من پوف کرد من ان کار را کردم؛
. گلاب به رويتان!
<<
>>
. ث .
<< خطاب شاعرانه >>
. به گزارش خبر گزاريها هوگو چاوز (رييس جمهور ونزوئلا) خطاب به کاندوليزا رايس
( وزير امور خارجه امريکا ) گفت:
. دخترک؛ سر به سرم نگذار.
<<
>>
. در راستای اين خطابه دندان شکن عده ای از اوازه خوانان با انتشار فهرستی از
چاوز خواستند در دفعات بعد برای مخاطب قرار دادن رايس از اشعار خوانده شده
توسط انها استفاده کند تا فضای ديپلماسی بين دو کشور کمی شاعرانه و شادتر از
اينکه هست شود ؛ عناوين پيشنهادی در اين فهرست عبارتند از:
- اون جوری نيگام نکن ؛ با چشات سيام نکن؛ نمی خواد به من بگی که بی گناهی...
- روزی من عاشق تو بودم ؛ اما تو بعد شيطونی کردی ؛ برو ديگه تو رو نمی خوام.......
- الهی که يه روز خوش از گلوت پايين نره ؛ رسوای عالمت کنن اون چشای در بدرت...
- يکی از ما داره باز به اون يکی دروغ می گه ؛ يکی از ما رفته باز سراغ يک يار ديگه...
. ج .
<< بدبختی بدبختهای سيدنی >>
<<
>>
. گويا محققان استراليايی در يافته اند که بسياری از ثروتمندان سيدنی جزو بد بخت
ترين مردم اين کشور محسوب می شوند.
. يک خبرنگار با عده ای از اين ثروتمندان بدبخت تماس گرفت و از بد بختی های انها
سئوال کرد:
. يک پسر جوان پولدار:
. فکرش را بکنيد ادم همه چيز را برای سفر به الاسکا و يک برنامه اسکی جانانه
اماده کند اما در اخرين لحظه متوجه شود به دليل هوای نامساعد نمی شود با
هواپيما پرواز کرد.
. يک مرد ميان سال پولدار:
. بدبختی از اين بزرگتر هم سراغ داريد؟
. يک روز ماشينم در جاده پنچر شد و همزمان شارژ موبايلم نيز تمام شد.
. پيجرم از کار افتاد و مانيتور لپ تابم سوخت.
. با هزار بدبختی بالاخره يک تلفن سکه ای پيدا کردم اما تو جيبم فقط کارت
اعتباری؛ تراول چک و صد دلاری وجود داشت و دريغ از يک سکه ناقابل!
. يک پيرزن پولدار:
. اصولا چون من ادم دل نازکی هستم از ديدن بدبختيهای مردم خيلی غصه می خورم.
. جان شما همين اواخر يک ۱۹۰ گرمی وزن کم کردم.
. مثلا يک شب در خيابان با يک بی خانمان تصادف کردم و پايش شکست.
. او نه خانه و خانواده ای داشت که به او کمک کند و نه پولی که به بيمارستان برود و
بستری شود.
. هيچ مرد با مرامی هم پيدا نشد او را از کف خيابان جمع کند.
. پشت فرمان تا خانه گريه کردم؛ غصه خوردم و به بدبختی و دل نازکی خودم لعنت
فرستادم.
. چ .
<< ديوان اخبار >>
. پيشنهاد جديد البرادعی:
. ايران غنی سازی را هشت سال متوقف کند.
<<
>>
. بيا با هسته ها بازی نمائيم
. برای ميوه ها نازی نمائيم!
. بيا با فندق و بادام و پسته
. شکمها را غنی سازی نمائيم.
. ح .
<< چند اطلاعيه >>
. سازمان هواپيمايی کشوری طی اطلاعيه ای ضمن اعلام اين مطلب که ما تا جايی
که بتوانيم جلوی روند رو به رشد سقوط هواپيماها را در سال جديد خواهيم گرفت از
عموم ملت فهيم ايران خواست جهت شادی خود و اعضای خانواده شان در ايام
نوروز و ما بقی سال از سفر با هر گونه وسيله پرنده جدا خود داری کنند.
<<
>>
. گارد ويژه مهار عمليات چهارشنبه سوری در اطلاعيه ای از عموم جوانان و نوجوانان
وطن خواست با توجه به حضور بازرسان ارشد و نيمه ارشد اژانس اتمی در کشور و
موقعيت حساس کنونی؛ مراسم چهارشنبه سوری را هر چه يواش تر و کم صداتر
برگزار کنند.
. در قسمتی از اين اطلاعيه امده است:
. نارنجکهای دست ساز شما جوانان خلاق و مبتکر که گاه ساختمانهای چهار طبقه
را ويران ميکند و انعکاس صدايش تا ان سوی مرزهای کشور ميرود بهانه دست
بازرسان اژانس و دشمنان ما می دهد ؛ لذا به همه شما جوانان عزيز وطن تاکيد
ميکنيم که شب چهارشنبه سوری در همان خانه هايتان بمانيد و اسباب زحمت ما و
اژانس را فراهم نکنيد.
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٤/۱٢/٢٢ - مجید |
<< ۱ >>
. الف .
( به نام خداوند بخشنده و مهربان )
<<
>>
. سلام .
. در استانه سال جديد و تحول قلوب و احوال اغاز فعاليت اين وبلاگ را اعلام و دستان
پرمهرتان را می فشارم.
؛ توکلت علی الله و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظيم ؛
. ب .
. در اشوب زدگی ذهن ها! .
. ( ۱۳۸۵ ) سال بازگشت به خويشتن! .
. روزگار ما زمانه فروريختگی مرزها و اشوب زدگی ذهن ها است .
. در اين دوران ما بيش از پيش غريب و تنها شده ايم! .
. علی رغم پيشرفت ها و ارتباطات فيزيکی گسترده ؛ دلهايمان هر روز بيشتر از هم
فاصله ميگيرند؛ شايد همه ما خواسته باشيم در اين اشفته بازار به دوران پاک و
مشعشع کودکی و نوجوانی باز گرديم .
. به قول خواجه عبدالله انصاری در مجموعه رسائل فارسی:
<<
>>
. الهی:
. به حرمت ان نام که تو خوانی و به حرمت ان صفت که تو چنانی؛ درياب که می توانی
. الهی:
. عمر خود به باد کرديم و بر تن خود جفا کرديم ؛ گفتی و فرمان نکرديم ؛ درمانديم و
درمان نکرديم .
. الهی:
. عاجز و سرگردانيم؛
. نه انچه داريم ؛ دانيم و نه انچه دانيم ؛ داريم .
. الهی:
. اگر تو ما را خواستی ؛ ما ان خواستيم که تو خواستی .
. الهی:
. به بهشت و حور چه نازيم ؛ ما را ديده ايی ده که از هر نظر بهشتی سازيم .
. الهی:
. در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و رحمت خود منگار و بر
کشتهای ما جز باران رحمت خود مبار .
. به لطف ؛ ما را دست گير و به کرم ؛ پای دار .
. الهی:
. حجابها را از راه بردار و ما را به ما مگذار .
<<
>>
. پ .
. بخشهايی از گفته های فريدون زندی بازيکن تيم ملی فوتبال ايران در مصاحبه با يکی
از روزنامه های ورزشی:
<<
>>
( از خوشحالی رقصيدم! )
. بعد از پيروزی مقابل بحرين و قطعی شدن صعود ايران به جام جهانی وقتی به هتل
بر می گشتيم همه خوشحال بودند .
. در راه بچه ها دست ميزدند و من هم دقايقی رقصيدم !
. البته اول فکر ميکردم اين کار بدی است ولی بچه ها گفتند که ادامه بده و من هم تا
نزديکيهای هتل به خاطر صعود ايران به جام جهانی ميرقصيدم !
( اهنگ ايرانی را نميفهمم! )
. تا به حال کاست ايرانی نداشته ام که گوش کنم ؛ فقط زمانی که با بچه ها در اردو
هستيم انها اهنگهايی که تو موبايلشون هست را ميگذارند و من هم گوش می دهم.
. البته بايد اعتراف کنم چيزی از اين اهنگها را متوجه نميشوم چون خيلی تند
ميخوانند! .
| لینک | ۱۳۸٤/۱٢/٢٠ - مجید |


>>
>>