<< ۴۹ >>   

. الف .

<< از این لحاظ >>

( روخوانی )

. صدر اعظم المان قرار بود بازیهای المپیک را افتتاح کند.

. متن سخنرانی را که از قبل برایش تهیه شده بود از جیب دراورد؛ تای کاغذ را باز کرد و گفت:

. صفر؛ صفر؛ صفر؛ صفر؛ صفر !

. محافظش سرش را به طرف او برد و گفت:

. جناب صدر اعظم؛ اینکه خواندید؛ حلقه های المپیک بود!

( معامله )

. قاضی:

. اقای متهم؛ چرا به پیش خدمتی که برای شما یک قطعه شیرینی اورده بود؛ سنگ پرتاب

کردید؟

. متهم:

. سنگ نبود عالیجناب؛ همان شیرینی بود!

( ابراز احساسات )

. جهانگردی از ناخدای کشتی پرسید:

. ان مرد ریشو که لباسهای مندرسی به تن دارد و در ساحل ان جزیره ایستاده و به شدت

برایمان دست تکان می دهد؛ کیست؟

. نمی دانم؛ هر وقت ما از اینجا رد می شویم دیوانه وار برای ما ابراز احساسات می کند!

<< >>

. ب .

. پاتریک چاوال؛ عکاس فرانسوی بعد از دیدن امام خمینی در نوفل لوشاتو به ایران امده بود.

. خودش میگوید:

. << همان بار اولی که ایت الله را دیدم؛ فهمیدم که او پیروز خواهد شد.

. او با تمام کسان دیگری که تا ان روز دیده بودم فرق داشت.

. یک جور انرژی توی صورت اش بود که دیگر مثل اش را ندیدم.

. انقلاب او هم با بقیه جاهایی که عکاسی کردم؛ فرق داشت.

. مردم ایران؛ مصمم بودند اما عصبانی نبودند >>

<< >>

<< پیروزی انقلاب اسلامی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ >>

<< >>

. پ .

<< پیر ما گفت >>

<< >>

<< پیر ما را مژده دادن به اختراع زغال اسان سوز؛ که مرغوب تر است از زغال

جکسون؛ وپیر ما بر این مژده جان فشاندن و ابناء وطن را تهنیت گفتن و صنایع

(های تک) را ستودن و بقیه قضایا >>

. پیر ما را گفتند:

. ای پیر! مژده باد تو را که ابناء فرهیخته وطن و یکه سواران عرصه علم و فن؛ سر انگشت

تدبیر از سوراخ بینی انکشاف به در اورده و در ثقبه زار اختراع فرو کرده و فراورده ایی بس

شگرف ساخته و پرداخته اند و روانه در بازار کرده؛ که عقل از شنیدن ان؛ مات می ماند و از

دیدن ان؛ البته میل به زوال می کند.

. پیر ما گفت:

. چیست ان فراورده و به چه کار می اید؟ گفتند:

. ان فراورده زغال اسان سوز است که بی معاضدت (فوت) و (پف) و (بادبزن) و جز ان به اسانی

اتش بگیرد و بسوزد و گل بیندازد و گره بسته از کار بسیار کسان بگشاید و درد دردمندان دوا

کند و حاجت حاجتمندان روا کند و اتش موعود را در اسرع اوقات به مشتاقان برساند.

. پیر ما گفت:

. الله الله که جهان بیغوله ایی است تهی از حال و قال و دنیا عجوزه ایی است دیر سال؛ و

انان که از وادی ایمن سنت گرایی گریختند و به دامان (های تکنولوژی) اویختند؛ در چپه راه

افتادند و برایشان همان رفت و خواهد رفت که بر گم گشتگان کوچه علی چپ رفت.

. و خوشا بر احوال ما ره یافتگان که این همه بگذاشتیم و زغال اسان سوز برداشتیم و در

گرمای دل انگیز ان نشستیم و حالی به ملاء اعلا پیوستیم.

. تابلو:

. حلوا ارده اردکان و تافتون بیات

                                             نقل و عسل و مسقطی و چای و نبات

. چمباتمه کنار منقل پر اتش

                                        در حالت انکشاف اسرار حیات

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

<< پیر ما قول دادن که شاخ غول را بشکند و قورباغه را باز دارد از ابوعطا خواندن و

اب را از سر بالا رفتن و باران را اززمین به اسمان باریدن و همه چیز راازجای خود

برداشتن و هرچیز رادرجای خود بگذاشتن و این همه را در صد سال به انجام

رساندن و بقیه قضایا >>

. روزی غولی بود؛ شاخ داشت و خشتک میدراند.

. پیر ما گفت:

. یک سال مرا فرصت دهید و من شاخ این غول را می بشکنم.

. دیگر روز؛ اب سر بالا می رفت و قورباغه ابوعطا می خواند.

. پیر ما گفت:

. سالی؛ دوسالی مرا فرصت دهید و من این اب را از این مسیر سربالا بگردانم و در سراشیب

به جریان اندازم و قورباغه؛ خود دست از ابوعطا باز دارد و به کار خویش رود.

. دیگر روز؛ اززمین به اسمان می بارید.

. پیر ما گفت:

. دو سالی؛ سه سالی مرا فرصت دهید ومن؛ این را از اسمان به زمین می بارانم.

. و دیگر روز؛ ودیگر روز؛ و دیگرروز؛ هر روز؛ روز از نو و روزی ازنو.

. پیر ما گفت:

. سه؛ پنج؛ ده سالی مرا فرصت دهید و من این همه را به سامان کنم و هرچیز را که در جای

خود نباشد؛ به جای خود باز ارم و گفت:

. شک مدارید و انکار در کار میارید که این همه شدنی است؛ اگر فرصت دهید مرا.

. گفتند:

. ای پیر! هشدار که وقت تنگ است و افتاب عمر ما بر لب بام است و روز ما به سوی شام

می رود و این سال و دوسال و سه؛ پنج؛ ده سال؛ چون سپری شود؛ ما نیز سپری شده

باشیم؛ رحمت خدای بر ما باد.

. پیر ما گفت:

. البته هیچ غم نیست؛ و شما سپری اگر خواهید شد؛ بشوید؛ و اگر نخواهید؛ نشوید؛ لکن این

من؛ از اکنون؛ صد سال دیگر و بیشتر هم چنان بر سر پای و پیمان بباشم و هیچ نجنبم از جای

خویش و این قولها که داده ام و می دهم و خواهم داد صد البته یکایک به عمل خواهم دراورد؛

ان شاء الله.

. ت .

<< بخوان به نام گلسرخ در صحاری شب >>

. تلویزیون در دو شب پیاپی؛ بخشهایی از محاکمه خسرو گلسرخی شاعر؛ منتقد؛ مترجم و

مبارز سیاسی را پس از ۳۰ سال پخش کرد.

. از دلایل هدفمند پخش این محاکمه که بگذریم؛ نه کسی با دیدن ان مارکسیست می شود و

نه بر لعنت کنندگان این مکتب فکری می افزاید.

. حتی با گفتن این که ان نحله های چپ و خسرو گلسرخی؛ <<مستضعف فکری>> بودند؛

چیزی از او کم و زیاد نمی شود.

. اگر ضعف و فقدان فکری هم وجود داشته؛ تنها یک نحله ان را به دوش نکشید بلکه امری بود

که خود را بر همگان تحمیل کرد.

. انسداد و بخل سیاسی؛ بسیاری از فرصتها را گرفت چرا که در گشودگی است که نحله های

فکری؛ توانمندی خود را عیان می کنند و اگر حجت بر حقیقت و شجاعت حقیقت گفتن است که

چه باک از عرض اندام کردن نحله های فکری.

. اما مساله به این سادگی نیست چرا که همگان بر گفتن حقیقت و ازادی لااقل بیان و نه عمل

صحه می گذارند و گشاده دست هستند.

. مساله بر سر سیاست ورزی و کسب قدرت است و اتاق قدرت می طلبد که عامل ان؛ عریان

به درون ان پا بگذارد؛ فارغ از تعلق خاطر به ان نحله فکری.

. در واقع اتاق قدرت؛ تعیین کننده است؛ نه خود ان نحله فکری یا ایدئولوژی.

. اگر این سخن امام حسین که <<ان الحیاه و عقیده و الجهاد>> شجاعت حقیقت گفتن است

که از زبان گلسرخی بیرون می اید؛ پس دیگر باکی از نشان دادن ان نیست.

. گلسرخی دو وجه دارد که البته شاید هم منفک از هم نیست؛ یکی گلسرخی نویسنده که

خوشبختانه؛ نوشته اش اعم از شعر؛ نقد و ترجمه در چند سال اخیر به چاپ رسیده است و

قابل قضاوت.

. و دیگری مرگ گلسرخی که قضاوت درباره ان اسان نیست.

. شماری که او را اساسا بر مبنای تفکر او انکار میکنند.

. شماری او را رمانتیکی میدانند که دن کیشوت وار به استقبال خطر رفت و با لجاجت مرگ خود

را برگزید.

. شماری هم بی چون و چرا محو او هستند.

. اتهامات گلسرخی متناسب با اعمال او نبود.

. در واقع به نظر می اید رژیم پهلوی برای نطق کشی از گروههای مبارز و روشنفکران؛ عده ایی

را با اتهامات سنگین؛ دستگیر میکند؛ تا انها را وادار به پذیرش اتهام و سپس شکست کند و در

اخر خواستار بخشش شوند.

. قرار بوده است با این سناریو همه انها ازاد شوند اما از این میان خسرو گلسرخی و کرامت الله

دانشیان؛ سرسختی میکنند و در نهایت با امتناع از عفو ملوکانه به جوخه اعدام سپرده میشوند.

. خسرو گلسرخی در دوم بهمن ۱۳۲۲ به دنیا می اید و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ اعدام میشود.

. از او دفترهای شعر و مجموعه ایی از نقدها و یک پسر به نام <<دامون>> به یادگار مانده

است.

. اما این همه گلسرخی نیست.

. بلکه باید مرگ گلسرخی را نیز افزود.

. شاید امروز عده ایی؛ شعرها و نقدهای او را فاقد اعتبار بدانند چرا که انها را شعاری میدانند که

از ذات شعری خودش دور شده است.

. عده ایی هم مرگ او را فاقد اعتبار میدانند چرا که از نظر انها دوره این گونه مرگ ها گذشته

است.

. اما یک چیز مسلم است:

. نمایش دادگاه او؛ وقتی که ما در برابر مردی با سبیل های بلند و چشمان عسلی قرار

میگیریم؛ وقتی که در برابر دوربین ایستاده است که اکنون ما در این سوی ان قرار گرفته اییم؛

وقتی که میگوید من دفاعی از خودم ندارم؛ من از خلق ام دفاع میکنم؛ نمی تواند تحسین

برانگیز نباشد.

. حتی اگر تصاویر دادگاه او پیشتر از اینها پخش میشد؛ برخلاف نظر عده ایی؛ تبلیغ مارکسیسم

به حساب نمی امد؛ تنها شور و غرور ملی را بر می انگیخت که چنین مردی در دامان کشور

پرورش پیدا کرده است.

. گلسرخی در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ در وصیت نامه اش؛ خود را شاعر و نویسنده خلق ایران

معرفی میکند و می نویسد:

<< شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست.

. من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه تقدیم میکنم >>

. ودر پایان:

<< ضمنا یک عدد حلقه پلاتین و مبلغ ۱۲۰ تومان به خانواده ام یا زنم بدهند >>

. او در اخرین شعر خود در زندان مینویسد:

. برف کوهستان گرما داشت/ خون ماه دررگ ایمان می جوشید/ زندگی معنا داشت/

. دامونم؛ جنگلی کوچک من/ دست ما با دست مردم گل می داد.

<< >>

<< >>

<< >>

. ث .

<< تفریحات سالم >>

. یه تفریح سالم داشتیم که اون رو هم ازمون گرفتن!

. یه تفریح کم خرج و کم ضرر.

. تلفن رو بر میداشتیم و هر شماره ایی که به ذهنمون میرسید؛ میگرفتیم و....

. بوق..... بوق

. الو.....بله.....بفرمایید

. فوت....

. الو..... الو......

. فوت ......فوت.....

. مریضی؟

. فوت.....فوت......فوت......

. کرم داری؟

. فوت......فوت.......فوت......فوت......

. کثافت عوضی بی پدر و مادر بی فرهنگ

. هه هه هه هه هه هه !

. وبعد گوشی رو قطع میکردیم و دلمون رو میگرفتیم و از خنده غلت میزدیم.

. خیلی با مزه بود مخصوصا اگه طرف عصبانی میشد و داغ میکرد.

. اصلا هم به ما مربوط نبود که تا به حال چند تا زندگی به خاطر شکهای ناشی از تفریح ما

پاشیده شدن.

. اصلا هم به فکرمون نمی رسید که شاید توی اون خونه؛ مریضی در حال استراحت بوده.

. فقط می خندیدیم و حال می کردیم.

. حالا اومدن ای دی کالر ساختن که چی؟

. شماره مون صاف می افته روی تلفن طرف که چی؟

. اینم شد مملکت؟

. اصلا توی این کشور؛ ازادی وجود نداره!

. همینه که امار خودکشی و اعتیاد و بیکاری میره بالاتر دیگه.

. تقصیر دولته اقا جان!

. اگه این سهمیه بندی بنزین بیاد که بدتر هم میشه.

. اینم شد زندگی؟

. اه ........................

<< >>

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - مجید

   << ۴۸ >>   

. الف .

<< غرب زدگی >>

. خود باختگی در برابر فرهنگ بيگانه همواره نافی هويت ملی و شخصيت انسانی

افراد است.

. قطعه شعر زير به صورت طنز که سالها پيش در نسيم شمال امده است اين

روحيه را به نقد کشيده است.

. نه سرکار والا ؛

. نه عالی جنابم

. نه قائم مقامم ؛

. نه نايب منابم

. نه در فکر روسم ؛

. نه در فکر المان

. نه در فکر نانم ؛

. نه در فکر ابم

. نه در فکر درسم ؛

. نه در فکر مشقم

. نه فکر حسابم ؛

. نه فکر کتابم

. فقط عينک است و فکل

. مايه ی من

. فرنگی ما ابم ؛

. فرنگی ما ابم ؛

<< >>

. ب .

. رفيق من ؛ سنگ صبور غم هام

. به ديدنم بيا ؛ که خيلی تنهام

. هيشکی نمی فهمه چه حالی دارم

. چه دنيای رو به زوالی دارم

. مجنونم و دل زده از ليلی ها

. خيلی دلم گرفته از خيلی ها

. نمونده از جوونی هام نشونی

. پير شدم ؛ پير ؛ تو ای جوونی

( قطعه ايی از ترانه سنگ صبور از فيلم سنتوری به کارگردانی داريوش مهرجويی و

خوانندگی محسن چاووشی )

<< پخش شده در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر >>

<< >>

<< >>

<< >>

. پ .

. در ايام گذشته ادم کم عقلی گربه ايی را گرفته بود و دور سرش می چرخاند و....

کسی به او رسيد و گفت عموجان! شلوارت را درست کن! گفت اخه من وقت

ميکنم؟

. شايد اين لطيفه به نظر بعيد برسد؛ اما وقتی مجلس و دولت و شورای نگهبان و

در اينده نزديک مجمع تشخيص مصلحت نظام بايد وقتشان را صرف اين کنند که

بانکها ساعت ۹ صبح شروع به کار کنند يا ساعت ۳۰/۷ ايا وقتی برای انديشيدن

در اين مقوله باقی می ماند که از بين بانکهای ام القرای کشورهای اسلامی

( يعنی ايران ) حتی يک بانک يا يک شرکت سرمايه گذاری در بين ۱۰۰ شرکت برتر

دنيای اسلام وجود نداشته باشد.

. جدولی منتشر شده که فهرست ۲۴ بانک و شرکت سرمايه گذاری کشورهای

اسلامی در ان امده است.

. قابل توجه بانک مرکزی؛ بانکهای دولتی و خصوصی ايران؛

۱- ترکيه با ۹ بانک يا شرکت سرمايه گذاری

۲- عربستان سعودی با ۵ بانک يا شرکت سرمايه گذاری

۳- اندونزی با ۵ بانک يا شرکت سرمايه گذاری

۴- مالزی با ۴ بانک يا شرکت سرمايه گذاری

۵- مراکش با ۱ بانک يا شرکت سرمايه گذاری

. جمع کل ۲۴ بانک در اين فهرست وجود دارند.

. ايا سيستم مالی و بانکی کشوری مثل ايران که ۳۰ سال قبل عضو dsr بوده تا

اين حد نزول کرده است که حتی در قد و اندازه مراکش هم نيست!؟

. به راستی برای ملت بزرگوار ايران که بايد تاوان نادانی؛ سوء مديريت؛ بی برنامگی

و..... افراد؛ گروهها؛ تيم اقتصادی و سياسی کار نابلد بپردازد؛ همه مديران و

برنامه ريزان اقتصادی در بيست و هفت سال گذشته و در استانه بيست و نهمين

سال انقلاب اسلامی چه جوابی دارند؟

<< >>

. ت .

. هوا دلپذير شد ؛ گل از خاک بردميد

. پرستو به بازگشت زد نغمه اميد

. به جوش امده است خون درون رگ گياه

. بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه

. به خويشان ؛ به دوستان ؛ به ياران اشنا

. به مردان تيزخشم که پيکار ميکنند

. به انان که با قلم تمامی درد را

. به چشم جهانيان پديدار ميکنند

. بهاران خجسته باد

( اين سرود در ساعت ۱۱:۳۰ صبح روز ۲۹ بهمن ۵۷ برای اولين بار از صدا و سيما

پخش شد )

<< سالروز پيروزی انقلاب اسلامی مبارک باد >>

<< >>

. ث .

<< وای بر تو ای حرامی بچه پررو! >>

. با پايان سريال پر حرف و حديث <<باغ مظفر>>؛ پخش مجموعه تلويزيونی

<<جابر بن حيان>> با ايفاب نقش حسن جوهرچی اغاز شد.

. يکی از نکات بسيار جالب توجه اين سريال ديدنی و خوش ساخت!؛ شيوه

ديالوگ نويسی ان است که گستره واژگانی پهناوری از لغات عصر اثير الدين

اخسيکتی تا اصطلاحات زير بازارچه نايب دارد!

. اين گونه نقش منفی های سريال با نگاه هوشمندانه! کارگردان تلفيقی از

برادران اب منگل و شمر و خولی و حرمله شده اند!

. از ديگر برنامه های ديدنی مناسبتی اين ايام بايد به برنامه ايی اشاره کنم که

عصر جمعه گذشته شاهد پخشش از شبکه سوم سيما بوديم.

. روی تصاويری از صحنه لشگريان ديو و موجودات شرور فيلم ارباب حلقه ها و با

همراهی موسيقی فيلم <<لئون>> گوينده در حال خواندن متنی درباره سپاه

ابن زياد بود!

<< >>

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - مجید

   << ۴۷ >>   

. سلام دوستان خوبم.

. قبل از هر چيزی اول اين ۳ تا متن رو بخونيد.

. ضمنا مطالب داخل پرانتز از خودمه:

اوليش ! :

<< برای ۶۰۰ مريارد (ميليارد) ريال بايد ۶۰۰ مليار (ميليارد) به شهرداری دهيد.

. جناب ----- برای خانه شما چند تبغه (طبقه) درست شود ------ .

. خراب ----- برای پيگی ری (پيگيری) بايد با شماره تلفن ۴۵۸۳۳۸۴۰۰۱ کد ۶۰

تماس حاسل (حاصل) نماييد.

. درست ------ .

. جناب اقا / خانم ------ برای ساختمان شما هتمن (حتما) بايد يک اسم

انتخاب شود.

. اسم ساختمان شما ----- است.

. اجازه ساخت بله/خير.

. شهرداری منطقه۶ .

. شماری (شماره) تلفن ۴۵۸۳۳۸۴۰۰۱ کد ۶۰ >>

دوميش ! :

<< به نام خدا

. شکايت نامه

. جناب اقای ------ هستيد.

. و جناب سما (شما) مرتکب تخلفاتی شيديد (شديد).

. ۱- دوا (دعوا).

. ۲- جاقو کسی (چاقوکشی).

. ۳- اسله (اسلحه).

. از شما سکايت (شکايت) خاستند (خواستند).

. بله-----.

. خير----.

. دادگستری ياری!

. خيابان بهشتی روبروی تيمارستان اقايان!

. شماره تلفن ۴۵۸۳۳۸۴۰۰۱ >>

اين هم سوميش ! :

<< بی مه (بيمه)

. اقای ----- ما فقت (فقط) ۶۰ تومان به شما می دهيم >>

...........

. حدس می زنيد اين ۳ تا متن چی باشن؟

. نامه های اداری افغانستان؟؟!!

. نه بابا!!

. اينها کشفيات خانم بنده از محل برگزاری بازيهای اين محمد ما با دوستانش

هست!.

. ظاهرا ممل و دوستان تصميم داشتن با هم يه جور اداره بازی کنن و با هم

مکاتبه داشته باشن و اين متنها رو از قبل اماده کرده بودن!

. نميدونم خوشتون اومد يا نه؛ ولی من و خانمم که در حال خوندن اين متنها از

خنده منفجر شديم!

. به محمد گفتم که اجازه بده (طبق قانون کپی رايت!) که اين متنها رو تو وبلاگش

بذارم؛ با حالتی عصبانی که به خاطر کشف شدن اين اسناد طبقه بندی شده

بود!! اجازه نداد؛ گفت تو وبلاگ خودت بيار؛ من تو وبلاگم مطالب قشنگتری

می نويسم!!

. ما هم با اجازه صاحب سند اين اسناد رو تو وبلاگ اورديم!!

. الف .

<< خاطرات يک سرباز امريکايی برای همسرش ! >>

<< ايميل شماره ۱ >>:

. سلام عزيزم.

. امروز در پادگان جشن است؛ به عراق خواهيم رفت !

. کشور خيلی دوری است.

. بچه ها می گويند حتی از مکزيک هم دورتر است.

. صبح؛ رئيس جمهور به وسيله پيجر با ما صحبت کرد.

. او توضيح داد که رهبر عراق نمی خواهد نفتش را با ما تقسيم کند؛ به عبارت

ديگر؛ مخالف دموکراسی است.

. اکنون وظيفه اصلی امريکا ان است که برای عراقی ها دموکراسی بياورد؛ زيرا ما

ملت امريکا مهم ترين توزيع کننده دموکراسی در جهان هستيم.

. سرهنگ گفت که رئيس جمهور ما شخص بسيار پر شهامتی است که به خود

جرات داده با کشوری بجنگد که فقط بيست بار از امريکا کوچک تر است.

. پيشرفته ترين سلاحها را نيز در اختيار داريم:

. پمپرزهای ضد نفر؛ مواد منفجره با طعم تمشک جنگل و نارنجک بدون طعم نارنج.

. يک خبر خوشحال کننده ديگر:

. از اين به بعد مرا در تلويزيون زياد می بينی.

. قرار است جنگ به طور مستقيم از تلويزيون پخش شود :

. بين سريال <<مرگ در اثر مسواک زدن>> و <<بحث تلويزيونی تاثير تلاطمات

خورشيدی بر سلولوئيد لاک پشتهای نر کاليفرنيا>>.

. قول می دهم ضمن هر جنگ جلو دوربين برايت دست تکان بدهم.

. نگران من نباش؛ کرم ضد افتابم را برداشته ام.

<< ايميل شماره ۲ >>:

. سلام عزيزم.

. ما در عراق فرود امديم.

. گروهبان خبر داد که فردا عمليات جنگی شروع می شود.

. البته مقر فرماندهی با اين خبر ما را ترساند که در اين جنگ با سخت ترين

محروميتها رو به رو هستيم:

. کاميونها کولر ندارند و در سنگرها از دوش خبری نيست.....ولی ما امريکائيها

قهرمانيم؛ ما همه چيز را تحمل ميکنيم؛ حتی اگر موقع جنگ به ما کوکا کولای

تگری ندهند!

<< ايميل شماره ۳ >>:

. امروز ما برای اولين بار از منطقه جنگی سر در اورديم.

. به ما هشدار نداده بودند که در اينجا قرار است تير اندازی کنند؛ به همين علت

تعداد زيادی از سربازان ما درخواست کردند که فورا به امريکا بازگردانده شوند.

. اين عراقيها واقعا ملت نفهمی هستند.

. انها نمی فهمند که ما روستای انها را به طور قانونی و با رای موافق سنای

امريکا اشغال کرده اييم.

. پريروز حتی يک هواپيمای ما را که در کمال صلح و ارامش مشغول بمباران

شهرهای انها بود سرنگون کردند.

. از مقر فرماندهی به ما توصيه اکيد کردند که به هيچ وجه به اسارت نيفتيم.

. نظاميان عراقی به شکل وحشتناکی سربازان ما را شکنجه ميکنند:

. به انها ذرت بو داده نمی دهند؛ دستگاههای پخش dvd را از انها گرفته اند و

اجازه نمی دهند کسی پايش را روی ميز بگذارد و يا از نخ دندان استفاده کند.

<< ايميل شماره ۴ >>:

. جديدترين دستگاههای ضد ليزری ما برای از کار انداختن اهداف ليزری دشمن؛

به هيچ دردی نمی خورد؛ چون در اين کشور عقب افتاده؛ اصلا چنين چيزی وجود

خارجی ندارد.

. هفته گذشته هلی کوپترهای فوق العاده پيشرفته ايی برای ما فرستادند که

ان قدر پايين پرواز ميکنند که هيچ سيستم رديابی ايی نميتواند انها را ببيند.

. ولی پريروز يک کشاورز عراقی که يک هلی کوپتر مزاحم شخم زدنش شده بود

با پرتاب کلنگ ان را سرنگون کرد.

. پنتاگون به علت استفاده از سلاحهايی غير از انچه سازمان ملل به رسميت

شتاخته است؛ عليه اين کشاورز شکايت کرد.

. رئيس جمهور هم بابت دفاع ضد کلنگی و سياست دفاعی ضد بيل از سنا

تقاضای پنج ميليارد دلار بودجه کرد؛ چون ظاهرا ديگر سياستهای دفاعی ضد

موشکی و ضد اتمی منسوخ شده اند.

<< ايميل شماره ۵ >>:

. امروز وحشتناک ترين روز بود:

. فروشندگان ذرت بو داده و مک دونالد صحرايی؛ راه را گم کردند.

. يورش تانکهای ما هم متوقف ماند؛ چون در دروازه بغداد چراغ قرمز بود.

. از قرار معلوم چراغ راهنمايی اين ملت بربر؛ خراب شده بود.

. ما ناچار شديم تا حوالی عصر پشت چراغ قرمز منتظر بمانيم.

. گروهبان با اطمينان ميگويد که اگر عراقيها نبودند مدتها پيش عراق را گرفته

بوديم.

. بمباران شمال بغداد را برای ما ممنوع کرده اند؛ چون قرار است هاليوود در انجا

يک فيلم بزن بزن عشقی درباره صدام بسازد.

. کسانی که اول از همه برای بازی در نقش صدام داوطلب شدند عبارت بودند از:

. ارنولد شوارتزنگر؛ تام کروز و جوليا رابرتز.

. ولی دستمزد بازيگری ان قدر بالا بود که خود صدام حاضر شد اين نقش را بازی

کند.

<< ايميل شماره ۶ >>:

. به ما دستور دادند صدام را دستگير کنيم.

. بايد از روی سبيلهايش او را می شناختيم.

. حتی قول دادند به گردانی که بيشتر از همه صدام دستگير کند جايزه هم بدهند.

<< ايميل شماره ۷ >>:

. عزيزم ميتوانی به ما تبريک بگويی.

. ما به سبب تيزبينی گروهبان؛ ۳۴ صدام دستگير کرديم؛ يعنی ۱۱ صدام بيشتر از

گروهان مجاور.

. اوکراينی ها فقط ۸ صدام دستگير کردند که دو تا از انها زن بودند و يکی گربه.

. الان همه صدامها تحت ازمايش dna سبيل قرار دارند.

<< >>

. ب .

<< ۲ مطلب در مورد مبحث استراتژيک گوجه فرنگی! >>

<< >>

<< اول گوجه فرنگی بعد.... >>

<< انتخاب شده از ستون تماسهای تلفنی مردم با روزنامه اعتماد >>:

. روزنامه شما را مطالعه ميکردم.

. اقای الهام فرموده بودند ما برای حل مشکلات عمومی جهان و ايجاد اسايش

برای بشريت و حل مشکلات عراق حاضريم به اين مردم کمک کنيم.

. لطف کنيد به ايشان بگوئيد اول اين مملکت را درست کنند که گوجه فرنگی

سفيد و رنگ و رو رفته کيلويی ۲ هزار تومان است؛ شما اين چيزها را درست کنيد

جهان پيشکش.

...............................

<< شب خوش اقای رئيس جمهور >>

. سه شنبه شب هفته گذشته؛ رئيس جمهور احمدی نژاد در گفت و گوی ويژه

خبری شبکه دو شرکت کرد و درباره انچه اذهان ايرانيان را در هفته های اخير

می اشفت به اقای حيدری مجری مسلط تلويزيون توضيح داد.

. ماجراهايی مثل اصرار ايران بر مواضع خود در حفظ انرژی هسته ايی؛ شايعه

حمله امريکا به ايران؛ افزايش قيمت مسکن؛ مخالفت دولت با خصوصی سازی و

گرانی گوجه فرنگی.

. شايد اين هم از عجايب کشور ما باشد که عالی ترين مقام اجرايی دولت جلوی

دوربين هايی که تصوير او را زنده به سراسر کشور مخابره ميکنند همزمان از

انرژی هسته ايی و گوجه فرنگی به شکلی تو امان حرف ميزند.

. اين ماجرای گوجه فرنگی اين روزها در تهران ان قدر داغ شده است که

زين العابدين طهماسبی نماينده ايی که تاکنون کمتر اسمی از او شنيده شده

بود در اظهار نظری بی سابقه گفت:

. گوجه فرنگی جزء کالاهای لوکس است و دليلی ندارد مردم در زمستان ان را

مصرف کنند.

. خبرگزاری فارس هم نوشت با بالا رفتن قيمت تخم مرغ و کيلويی ۳ هزار تومان

شدن گوجه؛ املت غذايی است متعلق به اغنيا و فقرا بايد ان را به فراموشی

بسپارند.

. کار وقتی بالا گرفت که رئيس جمهور در نطق دفاعيه اش از بودجه دير هنگام سال

۸۶ در مجلس ناچار شد به نمايندگان معترض پاسخ بدهد.

. انها از احمدی نژاد پرسيدند اقشار کم درامد چگونه می توانند از عهده خريد گوجه

برايند.

. او هم ميگفت ماجرا را خيلی داغ نکنيد که گوجه کيلويی ۱۲۰۰ تومان است.

. در اين هنگام فرياد نمايندگان به گوش می رسيد که ميگفتند نه خير ۳ هزار

تومان است.

. در همين لحظه رئيس جمهور البته به مزاح تاريخی ترين راه حل ممکن را برای

اين مشکل ارائه کرد:

. بياييد از ميدان تره بار نزديک خانه ما خريد کنيد که ارزان تر است.

. راه حلی که به نظر ميرسد از زمان کينز اقتصاددان فقيد و معتبر تا به حال به ذهن

هيچ ادم ديگری نرسيده و اگر رسيده بود ان شخص رئيس جمهور ايران نبود.

<< >>

. پ .

. شرکت مخابرات اعلام ميکند که يک نفر حاضر شده برای خريد

۰۹۱۲۲۲۲۲۲۲۲ مبلغ چهل و چهار ميليون تومان پرداخت کند.

. چند نفر از دوستان قرار گذاشته اند که به صورت نوبتی به اين شماره زنگ بزنند

و به خريدار اين خط بگويند بابا تو ديگه چه ...... هستی ؟!!

<< >>

. ت .

<< اشنايی با بزرگان تاريخ فوتبال ايران >>

<< علی پروين >>

<< >>

. توصيف:

. نماينده تام الاختيار صنف فروشندگان اتومبيل در فوتبال ايران.

. کسی که با توصيف خاص خود از دروازه؛ عابد زاده را به بهترين دروازه بان فوتبال

ايران تبديل کرد.

. مورخان گفته اند او برای غلامپور هم در مسابقات مقدماتی جام جهانی ۹۴ در

قطر هم از اين توصيفات دروازه ايی زياد کرد؛ اما ظاهرا بهزاد جوان اهل تساهل و

تسامح بوده است.

. تکيه کلام:

. بعد تمرين يه سر به ما بزن !

. اينده:

. با توجه به روند رو به جلوی مديريت ورزش کشور؛ نيمکت پرسپوليس

<< علی دايی >>

<< >>

. توصيف:

. ورژن تحصيل کرده و اردبيلی الاصل کريم باوی.

. يکجور صخره گوشتی سيبيلو.

. او با يک ساک حاوی يک لقمه نان و پنير؛ يک جفت جوراب و چند مدل شانه

مخصوص تزئين سبيل از اردبيل به دانشگاه شريف امد.

. به برکت اينترنت همه مردم ايران از نزديک شاهد جشن عروسی او بودند!!

. او انقدر پول دارد که می تواند کسری بودجه کشور را جبران کند!

. تکيه کلام:

. ببينيد!؛ به قول بچه ها گفتنی؛ ببخشيد.

<< خداداد عزيزی >>

<< >>

. توصيف:

. جکی چان فوتبال ايران؛ چند بار او به بازيهای حساس ملی و باشگاهی نرسيد؛

چون سر چهار راه خانه اش سر بردن او برای کارهای ساختمانی دعوا شده بود.

. ميگويند او وقتی به باشگاه کلن رفت و ديد انجا به بازيکنان بعد از تمرين ابميوه

ميدهند از خوشحالی بيهوش شد.

<< احمد رضا عابد زاده >>

<< >>

. توصيف:

. گونه نادری از عقاب.

. او دروازه بانی استثنايی بود؛ چون در يک ان با يک دست خرخره عکاس پشت

دروازه را ميگرفت؛ با دست ديگر توپ را راهی کرنر ميکرد و با دهان هم چند نکته

کوچک را به داور؛ بازيکنان حريف و مدافعان خودی ياد اوری ميکرد.

. علی پروين گفته است:

. <<زوج عابدزاده و محرمی و کرمانی مقام مربع رويايی فوتبال ايران را تشکيل

می دهد!!>>.

<< امير قلعه نوعی >>

<< >>

. توصيف:

. رفيق فاب مجتبی محرمی که در زمان بازيگری در مکتب او صحبت؛ دعوا و فوتبال

می کرد؛ اما الان در اثر گذشت زمان دچار نوعی تحول هندی وار شده!

. گلزنی های عنايتی و تکنيک جباری و دبيری مصطفوی او را سرمربی تيم ملی

کرد!

. تکيه کلام:

. اصوات نامعلوم در کنار زمين!

. اينده:

. او با همکاری داريوش مصطفوی تيم فوتبال ايران را به پارا المپيک می رساند!

<< ناصر حجازی >>

<< >>

. توصيف:

. محبوب خانواده ها.

. او مربی گری را از بنگلادش شروع کرد و به نظر می رسد در همان جاها هم به

پايان برساند.

. پخش بدون سانسور مصاحبه های تلويزيونی او برای سنين زير ۱۸ سال ممنوع

اعلام شده است!

<< علی کريمی >>

<< >>

. توصيف:

. يک جور چانه دريبل زن؛ اناتومی فک او از معماهای هميشگی متخصصان دهان و

دندان است.

. او توانايی دريبل زدن همه فوتباليستهای عالم را دارد؛ اما حيف که حسش را

ندارد!

. تکيه کلام:

. حالشو ندارم؛ حسشو ندارم؛ بی خيال؛ خوابم مياد!

. اينده:

. امارات متحده عربی و.........خواب!

<< توضيحی در مورد مجموعه لينکهای بالاترين >>

. دوستان خوبم اگر دقت کرده باشين چند روزيه که در قسمت منوی وبلاگ و

پايين عکس من و محمد مجموعه لينکهای بالاترين رو قرار دادم.

. خيلی دوست داشتم به هر نحوی تو وبلاگم قسمت لينک رو هم داشته باشم و

چه لينکی بهتر از لينکهای بالاترين که سايت جديديه که مجموع برترين و پر

خواننده ترين و پر بيننده ترين لينکهای اينترنت رو در هر لحظه رتبه بندی می کنه

که در نوع خودش جالبه و پيشنهاد ميکنم شما هم اين کار رو انجام بدين.

. اما نکته ايی که باعث شد مزاحمتون بشم اينه که ممکنه تو اين لينکها مطالبی

رو ببينيد يا خودم ببينم که با سليقه هامون متفاوت و متضاد باشن.

. اين توضيح رو به اين دليل دادم که اگه بعضا لينکی رو تو اين قسمت ديدين که با

مطالب و روحيات اين وبلاگ و نويسنده اش متفاوت بود تعجب نکنيد چون اولا دست

من نيست که انتخاب کنم و دوما بابا دموکراسی ايی چيزی گفتنا....!!!

. يا حق................

 

 

 

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۸ - مجید