یادداشتهای یک وبلاگر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
<< ۵۳ >>
. الف .
<< هیچ رنجی نیست مگر اینکه رحمتی در ان پنهان شده است >>
( امام حسن عسگری )
<<
>>
. ب .
<< اینده نامعلوم >>
. چه اینده ایی برای خود ترسیم کرده اییم؟ به کجا می رویم؟ در جامعه ما چه می گذرد که
غالب مردمانش دچار سرگشتگی اند؟ چرا نمی توان با اعتماد و اطمینان برای فردا
برنامه ریزی و امیدوارانه برای رسیدن به هدف حرکت کرد؟
. یافتن پاسخ این مصائب و دشواری ها ان چنان در اذهان پرسشگر سنگینی میکند که رفته رفته
نفس ها را برای ادامه راه زندگی به شماره انداخته است.
. هر چند که شاید گروهی از اساس طرح چنین پرسش هایی را بلاموضوع و یا ناشی از
غرض ورزی؛ به قصد سیاه نمایی؛ مایوس ساختن جامعه و تعابیر و تفاسیر نخ نما شده دیگری
از این دست بپندارند که همواره در توجیه ناکارامدی و خیال پردازی های بی بنیان و اوهام
خنده دارشان بدانها تمسک جسته اند.
. اما چهره عریان واقعیتهای جامعه و جهان پیرامونمان چنان بی رحمانه و چونان پتک بر سر و
رویمان می خورد که انگ <<سیاه نمایی>> و <<مرعوب>> و هزار تهمت بی ربط و نامربوطی
که متجاهلان همواره برای از میدان به در کردن منتقدان و ساکت کردنشان از انبان بیرون
می اورند؛ دیگر وصله لایتچسبکی شده است که با هیچ سریشی بر پیکر نقادان و پرسشگران
دل ناگران این ملک و سرزمین نمی چسبد.
. فقط کافی است به جامعه خوب بنگریم؛ تزلزل ارزشهای اخلاقی؛ آ شفتگی مناسبات اجتماعی؛
رکود روز افزون و تورم لجام گسیخته اقتصادی؛ تضعیف موقعیت و جایگاه ایران در عرصه
دیپلماسی جهانی و..... چنان اثار و شواهد اشکاری دارند که برای اثباتشان نیاز به کنکاش
نیست.
. البته می توان ان گونه که ریاست محترم جمهوری فرمودند رشد قیمت گوجه فرنگی را توطئه
فرنگی ها و ایادی داخلی شان تعبیر و تفسیر کرد و ارزو نمود که <<ان شاءالله به فضل الهی
مساله قیمت گوجه فرنگی و مرغ و مسکن درست شود!>>
. ضاهرا در باب استراتژی <<دشمن تراشی>> برای پیشبرد مقاصد و برنامه های سیاسی هم
دچار نوعی کج فهمی شده اییم.
. به نظر می آید مشاوران و نخبگان مقرب باید برای برخی مسئولان توجیه نمایند که معمولا این
استراتژی در صحنه معادلات پیچیده سیاسی و جهانی کاربرد دارد نه برای توجیه افزایش
هولناک قیمت گوجه فرنگی و نخود؛ لوبیا !
. همان گونه که باید توجیه شود حتی در صحنه معادلات پیچیده سیاسی و جهانی کجا و چگونه
باید از این استراتژی بهره جست که نعل وارونه نزنیم.
. ان گونه که با به راه انداختن بی مورد سناریوی هولو کاست و جمع کردن یک مشت
<<کوکلاس کلان>> در کشور که جامعه جهانی از انها تبری می جوید؛ خود زنی کردیم و رژیم
صهیونیستی را از انزوا در افکار عمومی جهان خارج ساختیم.
. اینکه این غائله با چه هدف و نیتی به راه افتاد و چه کسانی در پس پرده؛ این بازی را طراحی
کردند؛ پرسشی است که گمانه زنی درباره اش چندان دشوار نیست.
. اما ماجرا هر چه که بود حاصلش صدور یک قطعنامه بی سابقه در سازمان ملل در محکومیت
منکران هولوکاست شد.
. قطعنامه ایی که حتی در اوج مظلوم نمایی صهیونیستها پس از جنگ جهانی دوم تاکنون در
سازمان ملل به تصویب نرسیده بود! ان وقت ما در تهران بی هیچ دلیل و منطق و بدون هیچ
مقدمه ایی و ظاهرا با هدف حمایت از مردم فلسطین همایشی برگزار میکنیم که حتی صاحب
عله هم که فلسطینی ها باشند با ان همراهی نمی کنند! اما در میانه راه صهیونیستها سوار بر
این موج می شوند و با به راه انداختن یک فضای تبلیغاتی گسترده در نکوهش نسل کشی و
حامیانش؛ هم خود را از فشار روانی ناشی از کار شکنی هایشان در استقرار آرامش در منطقه
رها می سازند و هم موقعیت و وجهه ایران را نزد افکار عمومی جهان مخدوش میکنند! به راستی
به کجا میرویم و جایگاه تدبیر و کیاست در نظام مدیریتی کشور کجاست؟
. اینک اما در واپسین روزهای سال ۸۵ و در استانه سال نو؛ حس شادمانی و نشاط تحویل و
تحول طبیعت؛ جای خود را به احساس ناخوشایند دلواپسی و هیجانی نگران کننده داده است.
. گویی که زمانه آبستن حوادثی باشد؛ حس غریبی میگوید واقعه ایی در راه است.
. نمی دانم شاید کم توان و بی طاقت شده اییم یا ان گونه که برخی می گویند مرعوب جنگ
روانی دشمن!
. با انکه بر این باوریم بین مرعوب بودن و درک واقعیتهای گریز ناپذیر و خوش باوری های بی مبنا
فرسنگها فاصله وجود دارد؛ اما این بار و از اعماق وجود و با خلوص کامل آرزو میکنیم برای یک بار
هم که شده حرف و تحلیل گروه حاکم درست از آب درآید.
. میخواهیم با همه وجود باورشان کنیم انگاه که میگویند برنده بازی هسته ایی با ۵+۱ خواهند
بود.
. ان هم در شرایطی که به خوبی میدانیم و آگاهیم که همه واقعیتهای ماجرای هسته ایی و
توانمندیهایمان را به دور از رویا پردازی برای مردم و افکار عمومی بازگو نمی کنند.
. اما مایلیم با خیالی آسوده در کوپه ایی در واگنی از قطاری که هدایتش با آنهاست بیاساییم و
انگاه که چشم می گشاییم؛ خود را در سر منزل مقصود بیابیم؛ شرمسار و خجل از بابت تمام
منفی بافی ها و سیاه نمائی هایمان؛ تمام قد از محضرشان پوزش میخواهیم و رسما در پیشگاه
ملت اعتراف نماییم که آنها برای اداره سرزمینمان شایسته و لایق ترند.
. اما هنگامی که میشنویم لوکوموتیو ران با افتخار بانگ بر می آورد که با دستان خود ترمز قطار را
از جا در آورده و هول انگیزتر انکه حتی از باب احتیاط واجب؛ ترمز را نزد خود نگاه نداشته و چونان
قطعه ایی زائد به دور انداخته است به خود حق میدهیم که مرعوب شویم!
. ظریفی میگفت ان قطارهایمان که ترمز دارند؛ در شرایط اضطرار که بر دستگیره توقف فشار
می آوری کیلومترها ان طرف تر متوقف می شوند؛ وای بر قطاری که ترمزش را کنده و دور انداخته
باشند!
. در این واپسین روزهای سال ۸۵ انچه را پشت سر گذاشته اییم مرور میکنیم؛ به راستی چه
آینده ایی برای خود ترسیم کرده اییم؟
<<
>>
. پ .
. اگر این ساعت خواب را بیدار کنم
. این خرده علفها را سبزه بدانم
. این شن ها را جای سماق بگیرم
. و این نارگیل پوسیده را سیبی فرض کنم
. اگر این قلوه سنگها بوی سیر بدهد
. این فضله مرغان دریایی نقش سمنو را قبول کند
. و این نقشه گنج گمشده جای سکه را بگیرد ؛
. هفت سینم کامل است
. تنها دوستم
. این نخل لاغر در گوشم زمزمه میکند :
. خوب که چه شاعر ریشو؟
. شد یک بطری سرگردان بیاید در این جزیره را بکوبد
. و بگوید این هم کارت تبریک شما؟
<< حمید رضا شکار سری >>
{ سال نو و نوروز باستانی بر همه شما دوستان خوبم مبارک و شادباش باد }
<<
>>
. ت .
<< آشنایی با سفرهای مختلف >>
( اتوبوسی ) :
. انگیزه :
. دیدن عم قزی؛ دیدار از آبادی؛ رسیدن به امور زن و بچه؛ خرج کردن دوزار و سه شاهی عیدی
کارگری
. وسایل همراه :
. کپسول گاز؛ گوشتکوب؛ یک گونی پیاز؛ شانه مخصوص فر سبیل؛ بزغاله؛ سفارشات عم قزی
. اهنگ مورد علاقه :
. کفتر کاکل به سر؛ اهنگ سریال زیر تیغ ( جهت گریه )
. مقصد :
. کپل آباد؛ سیبیل محله؛ عم قزی آباد
. همراهان :
. نصف محله
. لباس سفر :
. پیژامه آبی با راه راه مشکی؛ زیر پیراهن رکابی؛ جوراب پشمی؛ پتو؛ مگس کش
. تنقلات :
. ابگوشت؛ نعنا داغ
. سرگرمی ها :
. کتک زدن بچه ها؛ دویدن روی صندلی های اتوبوس؛ برگزاری مسابقه آروغ بلند؛ کشیدن
نقاشی از عم قزی
( قطاری ) :
. انگیزه :
. خوابیدن تا حد مرگ؛ راه رفتن در واگنها؛ استفاده از wc قطار؛ نگاه کردن از پنجره به بیرون؛
ملاقات پای شکسته پسر عموی پسر دایی دختر خاله عموش؛ دیدن عم قزی
. وسایل همراه :
. مجله؛ آرام بخش؛ صدا خفه کن
. آهنگ مورد علاقه :
. تلق تلق؛ تلق تلق؛ تلوق
. مقصد :
. ایستگاه متروک؛ سر مزرعه
. همراهان :
. تمام محله
. لباس سفر :
. کیسه خواب؛ ابر؛ شلوارک؛ لباس ضد حریق؛ کیسه فریزر
. تنقلات :
. چای و بیسکویت؛ شکلات مینو؛ تخمه کدو
. سرگرمی ها :
. کشیدن ترمز اضطراری؛ کوبیدن در کوپه های مجاور و فرار!؛ خراب کردن در توالت واگن؛ ریختن
قرص خواب اور در چای لوکوموتیو ران ( در صورت دسترسی )
( هواپیمایی ) :
. انگیزه :
. سفر به ماورا؛ دور شدن از زمین؛ گرفتن عکس؛ آشنایی با کادر پرواز
. وسایل همراه :
. کیف سامسونت؛ لوازم ارایش؛ یک دست لباس یدکی
. آهنگ مورد علاقه :
. خدای اسمونها خدای کهکشونها؛ از اون بالا نیگا کردم زمین منو صدا می زد......
. مقصد :
. جزایر تاماهیرا؛ هاوانا؛ دروازه دولاب؛ جزایر قناری
. همراهان :
. شرکا؛ اهالی پاساژ بغلی؛ یاناگیساوا؛ جودی( هاپوی ماجرا )
. لباس سفر :
. کت و شلوار boss با کراوات بوسینی؛ ربدوشامبر
. تنقلات :
. با توجه به شرکت هواپیمایی مربوطه از آب معدنی تا بنزین سوپر
. سرگر می ها :
. گفتمان با کادر پرواز؛ تبادل نظر درباره آخرین تغییرات سیاسی؛ اقتصادی و ورزشی دنیا با کادر
پرواز؛ نگاه کردن به کادر پرواز؛ لبخند زدن به کادر پرواز
( کامیونی ) :
. انگیزه :
. حمل اثاثیه؛ حمل جنازه؛ حمل خانواده؛ حمل فامیل
. وسایل همراه :
. گاز پیک نیکی؛ زغال گیر؛ روغن سوخته
. آهنگ مورد علاقه :
. حال خوش دارم؛ شادم و شنگولم
. مقصد :
. نقل آباد
. همراهان :
. هوشنگ؛ بیوک؛ گارفیلا؛ فرمون
. لباس سفر :
. جوراب ؛ ملحفه
. تنقلات :
. چای پر رنگ و باقی قضایا
. سر گرمی ها :
...................... !
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٥/۱٢/٢٧ - مجید |
<< ۵۲ >>
<< یک سال گذشت ! >>
<<
>>
. دوستان خوبم سلام.
. بله؛ یک سال از شروع به نوشتن من در این وبلاگ گذشت.
. سال گذشته در چنین روزهایی؛ دقیقا ۲۰ اسفند ۸۴ پس از گذراندن یک دوره وحشتناک و
کابوس وار که ذکر اون قضیه خودش به اندازه خوندنه یک کتاب داستان زمان و حوصله میخواد
تصمیم به نوشتن و درست کردن این وبلاگ گرفتم.
. باید اینو هم بگم که تصمیم برای درست کردن این وبلاگ و چگونگی مطالب و بقیه فکرهام رو
در جایی گرفتم که خودم هم باورم نمیشد.
. جایی که خدا نصیبه هیچ کافری هم نکنه.........نمیگم کجا ؛ البته بعضی دوستان میدونن کجا
بودم!
. اره تو اون جا بود که چون یه مدت تنها بودم تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم!
. و درست یک سال پیش خیلی خوشحال شدم که بالاخره اون تصمیم رو عملی کردم.
. بگذریم...........
. تو این یک سال در کل خودم از مطالب و محتوای وبلاگ راضی هستم البته نظر شما رو
نمیدونم.......
. ولی؛ برای تک تک مطالب هر پست این وبلاگ زحمت کشیدم.
. شاید بعضی از دوستان ناراحت بشن ولی من از وبلاگهایی که از چگونگی نگارش مطالب گرفته
تا قالب و شکل ظاهری وبلاگ؛ مشخصه که صاحبش زیاد در این کار جدی نیست خوشم نمیاد.
. اگر کسی میخواد که وبلاگ داشته باشه باید براش زحمت هم بکشه؛ نه اینکه با نوشتن چند
خط شعر و یا قطعه چند سطری و یا مطالب مبهم هپروتی! انتظار داشته باشه تا ملت براش
کف و هورا بزنن و بگن که چه استعدادی و به به و چه چه!!!
. نویسنده یه وبلاگ باید برای هر پست وبلاگش وقت و انرژی بذاره و زحمت بکشه؛ در غیر این
صورت ننویسه و وبلاگشو جمع کنه بهتره!
. بعضی دوستان تو کامنتاشون ازم ایراد میگیرن که چرا میایی وبلاگمون ولی نظری در مورد
مطلبمون و پست جدیدمون نمیدی؟
. من هم در جواب گفتم که مطالب یه وبلاگ باید ادم رو قلقلک بده تا ادم دلش بخواد که
کامنتدونی وبلاگتونو باز کنه و نظرشو بده؛ وگرنه من در مورد یک قطعه شعر یا یه متن ادبی
به غیر از اینکه بگم به به چقدر قشنگ بود؛ چی میتونم بگم؟؟
. البته امیدوارم دوستان از دستم دلخور نشن....ادم باید رک و راست حرفاشو بزنه...منم ادمه
اهل تعارف نیستم......با عرض معذرت!
. باز هم بگذریم............
. تصمیم داشتم به مناسبت اولین سال تشکیل این وبلاگ یه مهمونی دسته جمعی تو یه
جای جمع و جور بدم و همه رو دعوت کنم؛ ولی بعد پیش خودم سبک سنگین کردم که برای
اولین سال کمی زوده؛ باید بیشتر با هم اشنا بشیم و به قول معروف مثل غذا جا بیفتیم و بعد
دور هم بشینیم؛ به همین دلایل این فکر رو گذاشتم ان شاء الله اگه عمری بود برای وقتهای
دیگه..............
. ولی برای اولین سال این فکر به ذهنم رسید که از طریق چت با دوستان در ارتباط باشم؛ به
همین خاطر همه شما رو به یه چت درست و حسابی دعوت میکنم.........!
. زمان : یکشنبه ۲۰ اسفند ۸۵ ؛ ساعت ۱۲ نیمه شب به بعد ( تقریبا میشه اوایل روز
دوشنبه! )
. مکان : هر کس تو هر جایی که هست پشت کامپیوترش !
. ای دی من هم اینه : mjrz_1384@yahoo.com
. من با این ای دی اون وقت منتظر شما خواهم بود........خوشحال میشم اگه تونستین بیایین
تا بیشتر با هم اشنا بشیم..............
. خلاصه منتظرما............!
. من مخلص همه تونم هستم.............التماس دعا........یا حق
. بریم برای مطالب این پستم! :
. الف .
<< با حافظ >>
<<
>>
. باد می زد شانه بر زلف سکوت
<< خضر فرخ پی کجا
باد و باران را
چه شد؟ >>
. افتاب امد کنار در نشست و
گریه کرد
<< مهربانی های یاران را
چه شد؟ >>
. در شلال گیسوان یار
دلها خفته اند
. پس کجا رفتند
<< اواز هزاران را
چه شد؟ >>
. هر ستاره سوخت در این اسمان
یادش بخیر
. در میان کوچه ؛ خواندی
<< میگساران را
چه شد؟ >>
. چشم نرگس
در فراق چشم تو
در خاک خفت
. خاک را ؛
اخر چه امد
<< روزگاران را چه شد؟ >>
. در شب ما ؛
صبح هرگز برنتابد
تابناک
. در کنار هر دریچه
<< تک سواران را چه شد؟ >>
. روزگاری جان مان
در اتش
عشقی
بسوخت !
. من به خاکستر نشستم
<< هوشیاران را
چه شد؟ >>
. اسمان ارزومندان چو رنگ شب گرفت
بانگ تلخ گریه امد ؛
<< باد و باران را
چه شد؟ >>
. در جهان سرد غربت ؛ صد پر پروانه سوخت
. پر شکسته ریختند
بر خاک
. شمع ها خاموش شد ؛ هان
<< گلعذاران را چه شد؟ >>
. موج موی سوگواران در ستیغ شانه خفت
. لاله ها چون دل سیه ماندند ......................
( مهدی اخوان لنگرودی )
. ب .
<< جوکهای ملل >>
<<
>>
( زندان )
. << وقتی تو را به زندان انداختند؛ پدرت به تو چی گفت؟ >>
. << گفت خوش امدی پسرم >>
( همسایه )
. اقای همسایه در راهرو خانه داد کشید:
. << فورا این صدای لعنتی را قطع کنید؛ وگرنه من دیوانه خواهم شد >>
. همسایه مورد نظر هم داد کشید :
. << فکر میکنم دیر شده؛ چون ما پیانو را هفته پیش فروختیم >>
( حزب )
. در اوج مبارزات انتخاباتی امریکا یکی از کاندیداها در خانه ایی را زد و دخترکی در را باز کرد.
. مرد سیاستمدار از او پرسید:
. << پدرت در حزب جمهوریخواهان است یا در حزب دموکرات؟ >>
. دخترک جواب داد :
. << در هیچ کدام
. در مستراح است >>
. پ .
<< شکل دگر خندیدن >>
<<
>>
. نه فقط خوار و بار موجود است
. هر کجا هر نوار موجود است ( هر نوار به ترکی یعنی هر چه هست )
. زعفران نطنز و زیره قم
. ارده شهسوار موجود است
. گز بغداد و پسته کرکوک
. فندق سبزوار موجود است
. صد نمونه برنج خوب از یزد
. چای اطراف لار موجود است
. پرتغال و گلابی و انگور
. سیب؛ لیمو؛ انار موجود است
. اش زالو؛ خورشت پشمالو
. سوپ انواع مار موجود است
. بلبل و قمری و کلاغ و الاغ
. انتر و سوسمار موجود است
. کره از عاج فیل و دوغ از قیر
. املت دسته دار موجود است
. گوش ماهی برای اکواریوم
. اب دریا کنار موجود است
. پشکل سوسک؛ کود ساس و مگس
. اشپل خاویار موجود است
. پیانو؛ ارگ؛ سینتی؛ گارمون؛ هارپ
. طبل و انواع تار موجود است
. سنگ پا؛ لیف؛ شانه و صابون
. کیسه خاردار موجود است
. واشر هندل هواپیما
. پیچ ریل قطار موجود است
. هر که در دامن طبیعت هست
. دره و کوه و غار موجود است
. کلت ته پر؛ تفنگ سر پر؛ با
. سگ برای شکار موجود است
. غم نخور گر نبود بادمجان
. ژنریکش خیار موجود است
. سایه نردبان و شیر پشه
. کاشی رودبار موجود است
. گرگ رام و قناری وحشی
. بچه اهوی هار موجود است
. شمع جشن تولد اطفال
. شمع روی مزار موجود است
. باب کار قضاوت با تخفیف
. بهترین نوع دار موجود است
. چرخ و انواع وانت و حمال
. ویژه حمل بار موجود است
. تا کمی هم در ان بیا سایید
. سالن انتظار موجود است
. سیخ خوش دست و قوری روسی
. ویژه پای کار موجود است
. و در این حجره هر که شد بیکار
. شکر پروردگار موجود است
. حجره بنده توی بازار است
. هر کجا که دلار موجود است
( ناصر فیض )
. ت .
. روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز :
. ایرانی ها بی اعتنا به تهدید امریکا برای سال نو اماده می شوند
<< >>
. ث .
. << مبنای پرواز انسان؛ عشق معنوی است
. اگر مرا گرفتند به خاطر این بود که اولا به هیچ جا وصل نبودم و ثانیا از این که من ادم دست و
دلبازی بودم و راه پولدار شدن را به بقیه نشان می دادم می ترسیدند.
. هر چند که پولدار شدن در ایران کار راحتی است >>
( قسمتی از فرمایشات استاد بزرگوار! برادر شهرام جزایری در اخرین جلسه دادگاه
قبل از پروازش!!! )
<<
>>
. ج .
<< غریب خلوت تنهایی >>
( یادداشتی به قلم جواد طوسی به مناسبت درگذشت رسول ملا قلی پور به نقل از
روزنامه اعتماد )
. رسول هم رفت.....
. کجا این طور غریبانه؟
. پشت فرمان انگار داره نفسم بند می آد.
. می زنم کنار و عین مجنون رسول؛ خودم رو می اندازم تو پیاده روی لاله زار
. کابوس بدجوری به سراغم اومده؛ کابوس رسول و دنیا و ادماش.
. کابوس ادم های سفر به چزابه و نسل سوخته و هیوا و مزرعه پدری.
. اقا رسول شوخی ات گرفته؟
. هیچ فکر میکردی برات مصیبت نامه بنویسم؟
. عینک دودی ات رو بزن و خوب نگاه کن.
. به ما و این دنیایی که بوی گند الرحمانش بلند شده.
. این کافرستان جای تو نبود.
. عدالت خواهی که اون قدر مشق عدالتو نوشت تا دق مرگ شد.
. اقا رسول عینکتو زدی تا اشکاتو نبینم؟
. بگو راحت شدی.
. نسل سوخته ات رسیده اخر خط.
. باز دم تو گرم که با رفقا و بچه محل ها و یاران سفر کرده ات محشور شدی.
. مراد چلچراغ؛ حمید و مهدی باکری؛ حسن شوکت پور؛ حاج مهدی کاوه؛ حاج رحیم و محمود
شوکتیان و...........
. ما تو این غریبستان با کی دمخور بشیم؟
. اقا رسول میدونم دلخور میشی و ولومت می ره بالا.
. اما این دم آخری عینکتو بردار.
. بردار و از اون خنده های بلند و همیشگی ات بکن.
. می خواهم سیر نگات کنم و برم اخر خط عدالت.
. نشد بازم حالمونو گرفتی.
. بغض معصومانه تو پشت عینک سیاهت پنهان کن.
. تراژدی و حماسه تو؛ حس و غریزه ثابت و زندگی بی ریا و بی تکلفت بود.
. اخرین هم نفسی ام رو از خودت وام میگیرم.
. من غریب خلوت تنهایی ام
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٥/۱٢/۱٩ - مجید |
<< ۵۱ >>
. الف .
. این شادی است که باید دنبالش بگردیم غم ها خودشان ما را پیدا خواهند کرد .
<< >>
. ب .
. مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور در یک موضعگیری سیاسی؛ دوباره گریزی به ۱۰ سال پیش و
پس از ان تا سوم تیرماه ۸۴ زده و مطالبی جالب بیان داشته است؛ همان کاری که در یک سال و
نیم گذشته دولتمردان نهم در هر فرصتی که به دست می اوردند تا حرف بزنند؛ علیه دولتهای
پیشین انجام می دادند.
. نکته اول:
. ایشان گفته اند چهره های موجه اصولگرا که به انتقاد از دولت می پردازند توسط جریان سازانی
که عوامل گروههای سیاسی شکست خورده هستند؛ به صف منتقدان دولت پیوسته اند.
. در این مورد اصولگرایانی که به سیاستهای اقتصادی؛ اجتماعی؛ فرهنگی و.... دولت نهم انتقاد
دارند باید نظر بدهند؛ چرا که مشاور رئیس جمهور این منتقدان اصولگرا را به عدم تشخیص راه از
چاه متهم کرده اند و اگر دوستان دیرین دولتمردان کنونی؛ نسبت به عملکرد اقتصادی و
سیاستهای فرهنگی و یا حتی به رفتار و گفتار مسئولان انتقاد دارند؛ توسط دیگران تحریک
می شوند و به خواست رقیب گل وارد دروازه دولتیان می کنند.
. نکته دوم:
. ایشان گفته اند خاتمی که رئیس جمهور شد؛ مجموعه ایی از افراد سخنور و نویسنده وارد
حاکمیت شدند و رسانه های فله ایی را به وجود اوردند و این رسانه ها را کسانی اداره کردند که
تخصص روزنامه نگاری نداشتند.
. اقای جوانفکر باید به این حقیقت اعتراف کند که اگر ان اتفاق بزرگ و مبارک در عرصه مطبوعات و
شکوفایی و تقویت جایگاه واقعی مطبوعات و روزنامه نگاری در ۱۰ سال گذشته نیفتاده بود؛
امروز حرفی برای گفتن درباره رسانه ها نداشتند و رئیس جمهور نیز برای خود مشاوری در
موضوع مطبوعات نمی خواست.
. امروز اقای مشاور و همفکران او دروگر محصولاتی هستند که بذر ان در دولت گذشته کاشته
شد.
. اینکه اقایان سرشان را بالا میگیرند و می گویند<< دولت موظف به حراست از فضای ازاد و
رقابت سازنده در جامعه است >>این فضای ازاد و رقابت سازنده و اصولا این تعابیر که این قدر به
ان می بالند؛ بخش کوچکی از فعالیتهای حوزه فرهنگی و مطبوعاتی دولت اصلاحات و الفبای
اموزه های همان مردان قلم و سیاست است که به جنجال افرینی متهم میشوند.
. بدیهی است که اگر شور مطبوعاتی و فضای مناسب رسانه ایی و اهمیت کار سترگی که
جراید در دوره خاتمی کردند؛ نبود؛ وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم از مطبوعات بیرون نمی امد.
<<
>>
. پ .
. به تماشای سریالی می نشینم به نام نمی دانم :
. روی تیغ؟.......زیر تیغ........تیغ تیز......تیغ جیز.....ژیلت ریز؟..... یک هم چین چیزهایی..... و
عجب سریالی است ها ؟!
. هر چند بازیهای دوستان فوق العاده است؛ اما این تیغ زنگ زده هم گویا ان چنان برنده نیست و
بیشتر شبیه ان داروی لازم المصرف ! مویرگهای مغز و رشته های اعصاب بینندگان را ریشه کن
میکند! هم چنان؛ گویا!
. صحنه برگزیده :
. و فقط یک صحنه دادگاه بود که عجیب مرا متحول کرد......
. دایی:
. می خوام یه حرفی بزنم که همه چیز رو عوض کنه..... تو کوچه به من می گن دایی.... این
خونواده به من می گن دایی......اون خونواده هم به من می گن دایی..... حتی تو سنگکی به من
می گن دایی...تو خیابون به من می گن دایی...... تو کارواش هم به من می گن دایی..... اصلا
همه جا به من می گن دایی......
. قاضی :
. خوب الان کلا رای ما عوض شد..... متهم رو ازاد و......اون عموی پست فطرت نمک نشناس رو
اعدام کنید!
<<
>>
. ت .
<< کل یوم بی خیال شوید >>
. ما در همین چند ماه اخیر چند بار فیفا میفا را که می خواستند قوانین ظالمانه شان را بر این
فوتبال حاکم کنند و در فوتبال ما دخالت کنند شکست دادیم؛ اما این بار دست اجانب از استین
afc بیرون امده و می خواست به فوتبال ایران یک ضربه دیگر بزند؛ ان هم حذف استقلال از لیگ
قهرمانان اسیا.
. در حالی که ما سالهاست همه کارهایمان را در دقیقه ۹۰؛ بلکم ۹۵ و ۱۰۰ انجام می دهیم و
هیچ اتفاقی هم نمی افتد؛ در حالی که این همه در مدارکمان دستکاری میکنیم و اب از اب تکان
نمی خورد و صد بار تاریخ بازیهایمان را جا به جا می کنیم و کل یوم بازی هایمان معلوم نیست
کی شروع میشود و کی تمام میشود؛ حالا اقای afc امده بگوید چرا مدارکتان را دیر ارسال
کرده ایید و می خواهد ما را از جام باشگاههای اسیا حذف کند.
. اولا که کل یوم اختیارات باشگاه دست امیر خان است و وقتی امیر خان میگوید طوری نمی شود
؛ afc گربه کی می باشد که بگوید طوری می شود؟
. دوما که کل یوم امیر خان گفته مدارک را فرستاده اییم؛ توی کشوهای afc گم و گور شده.
. خب وقتی امیرخان می گوید فرستاده اییم؛ دیگر afc چه عددی می باشد که می خواهد با ما
کل کل کند؟
. سوما که شما فکر کرده ایید برای ما کاری دارد که از وزارت پست و وزارت امور خارجه و همه
وزارتخانه های دیگر مهر و امضا بگیریم که ما نامه را فرستاده اییم؛ حالا اگر دست شما نرسیده
مشکل خودتان است.
. پس بهتر است این قدر خودتان را ضایع نکنید و کل یوم از این حرفها نزنید.
. به قول علی انصاریان؛ مگر کشک است که استقلال را از مسابقات حذف کنند؟
. باشگاه به این گندگی.
<<
>>
<<
>>
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٥/۱٢/۱۱ - مجید |
<< ۵۰ >>
. سلام دوستان خوبم.
. باز هم محمد و باز هم شاهکارهای ادبی!!!
. این بار سه قسمت از تکالیفی که توی مدرسه و تو کتاب بنویسیم سال دوم ابتدایی انجام داده
رو براتون انتخاب کردم و باز هم توضیح اینکه مطالب داخل پرانتز از منه که ایرادات املایی محمد رو
برطرف کردم..............این شما و اینم مملی!
. تکلیف :
. یکی از خاطرات امسالت را بنویس :
. من هفته ی پیش با بابان (بابام) و مادرم به کوه رفتیم ان جا هوا خیلی سرد بود بخاتر (بخاطر)
همید (همین) توی ماشین نشستیم بعد در ماشین چای خوردیم و به منذره ی (منظره ی)
قشنگ انجا نگاه کردیم بعد که هوا سرد شد ما از ماشین بیرون امدیم من و بابایم با هم
والیبال بازی کردیم بعد چند ساعت ناهار خوردیم ما تا ساعت ۶ در انجا بودیم مادرم برای من
داستان کوچولو موچولو خاکستری را برای من گفت بعد هم ما از انجا یعنی کوه رفتیم در راه
یکی از فامیل هامان را دیدیم انها گفتند که مادریم (داریم) میرویم قروین (قزوین) شما
نمییایید (نمی ایید) ما گفتیم باشه شاید امدیم.
. تکلیف :
. کیفت گم شده است.
. برای پیدا کردن ان یک اگهی بنویس :
. من یک کیف که رنگس (رنگش) سرمعه (سرمه ایی) و توش دفترهای کلاس دوم است.
. و یک خمیر بازی اریا است.
. و هر کس پیدا کرد به شماره تلفن........ زنگ زده جایزه ی ان یک ماشین ۴۰۵ است.
. تکلیف :
. تازه ترین لطیفه ایی را که شنیده ایی؛ بنویس :
. دو تا گوجه با هم دیگه دعوا میکردند یک دانه گوجه سبز امد وسط جدایشان کند.
. گوجه هه می گوید سید تو دخالت نکن!
. الف .
<< کمی قلقلک >>
( تصادف )
. غضنفر نصف شب توی خیابان رانندگی میکرد که یک دفعه ترمز نمی گیره از اون طرف یک
کامیون می اومد.
. غضنفر به بغل دستی اش که خواب بود گفت:
. اصغر بلند شو این تصادف رو ببین.
( مرگ شیری )
. غضنفر میمیره اون دنیا ازش میپرسند چرا مردی؟
. میگه داشتم شیر میخوردم.
. میگن خوب پس شیره فاسد بوده؛ میگه نه گاوه نشست زمین!
( مریضی )
. غضنفر نبض بیمار را گرفت و گفت:
. نمی دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!
( سرگیجه )
. غضنفر عینکش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد؛ سرش گیج رفت؛ نزدیک بود بیفته!
( ادم خوارها )
. سه نفر به جزیره ادم خوارها رفتند.
. ادم خوارها انها را گرفتند و در دیگ اب جوش انداختند.
. کمی بعد در اولین دیگ را برداشتند دیدند اولی از ترس مرده.
. در دیگ دومی را برداشتند دیدند از ترس بیهوش شده.
. در دیگ سوم را برداشتند؛ غضنفر که توی دیگ بود؛ در حالی که بدنش را مالش میداد گفت:
. ببخشید روشور دارید؟
<<
>>
. ب .
<< تحقیر مخاطبان در تلویزیون >>
( مطلبی به قلم اقای سید محمد علی ابطحی معاون اسبق رئیس جمهور به نقل از
سایت وب نوشته ها )
. امسال دوبار تلویزیون ایران دادگاه گلسرخی را پخش کرد.
. گلسرخی مارکسیست لنینیست قهرمانی بود که در ۳ دهه پیش در دادگاه نظامی شاه ضمن
انکه رسما می گفت مارکسیست است اما از حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) هم یاد کرد و
از اینکه اسلام حقیقی دین خود را به ایران ادا کرده است.
. شجاعت بی نظیری داشت.
. در طول این سالها سانسور میشد چون مارکسیست است هم چنان که خیلی از فیلمهای
دوران انقلاب نیز سالها در تلویزیون سانسور میشد تا مبادا کسی بفهمد که در میان
تظاهر کنندگان افراد بی حجاب یا طرفداران احزاب غیر اسلامی هم بودند.
. امسال خیلی تلویزیون در دهه فجر بهتر شده بود.
. چیزهای جدیدی پخش میکرد.
. اما کار توهین امیز تلویزیون ایران این بود که بعد از هر دوبار که دفاعیات افتخار افرین گلسرخی
را پخش کرد؛ بلافاصله اقای رحیم پور ازغدی که گمان میبرد در هر مساله ایی باید حرف بزند بر
صفحه تلویزیون ظاهر شد و علیه مارکسیسم حرف زد.
. هر دوبار میگفت از نظر فلسفی در مارکسیسم هیچ تفاوتی بین انسان و الاغ نیست و ضریب
تفاوت در انها کمتر است که مبادا با پخش مصاحبه گلسرخی مخاطبان به قول سریال باغ مظفر
یهو؛ مارکسیست شوند!
. این توهین بدی به شعور مردم بود و خیلی برای مخاطبان دردناک و حقارت امیز.
<<
>>
<<
>>
<<
>>
///////////////////////////////////////////////////////////////////
. ماجرای توهین به شعور مردم فقط به همین نکته و همین یک برنامه ختم نمی شود.
. یکی از روزنامه نگارهای ایرانی هم در وبلاگ خود اشاره های جالبی به پخش فیلم اهدای
جوایز جشنواره فیلم فجر در تلویزیون کرده است:
. << دیشب داشتم اختتامیه فیلم فجر را تماشا میکردم.
. خیلی جالب بود؛ البته مراسم نه؛ بلکه حواشی ان و نحوه پخش مراسم از سیمای جمهوری
اسلامی ایران.
. طبق معمول هر خانمی که برای گرفتن جایزه به روی سن می امد؛ دوربین های سیما همه جا
را از سقف گرفته تا کف زمین و دیوارهای تالار وحدت و نمایی از تماشاگران نشان می دادند به
جز کسی که رفته و قرار است جایزه بگیرد.
. من فقط صدای باران کوثری را شنیدم و بقیه هم تنها شبحی سیاه و نیمه رنگی از انها
دیدم...................؟! >>
<<
>>
. پ .
. ما خیلی نگران دوستانمان در نشریات عامه پسند (زرد سابق) بودیم که بعد از سریال نرگس و
سی دی مربوطه؛ چه کار میکنند.
. اما این زیر تیغ؛ دوباره هیجان ایجاد کرده است.
. هرهفته یکی از عوامل را گیر می اورند و از زیر زبان او؛ پایان زیر تیغ را لو می دهند و هر هفته
هم اخرش عوض می شود.
. بامزه تر اینکه چند نشریه دیگر هم مسابقه پیش بینی پایان زیر تیغ را برگزار کرده اند و قرار
است به قید قرعه به همه جایزه بدهند!
. در همین راستا؛ ما هم چند تا پایان پیش بینی کردیم که می گوییم:
. << رئیس کارخانه متنبه میشود؛ قدرت را لو میدهد .
. قدرت به جرم دزدی محاکمه میشود؛ اما چون دو تا پرونده قتل و دزدی به هم گره خورده اند؛
او را به جای محمود اعدام میکنند >> ؛ << محمود اعدام میشود.
. رضا و مریم که حالا مثل هم شده اند؛ با هم ازدواج میکنند و به قبرستان میروند و به گور
پدرشان میخندند >> ؛ << محمود؛ جعفر را کشته اما چون قدرت بدجنس است او را اعدام
میکنند >>
. << اینها همه خوابی است که محمود در شب عروسی مریم دیده است! >>
. اما در حالی که به واسطه کشف داروی مکمل ایدز و داروهای نو ترکیب؛ امید به زندگی در
ایران به حد جاودانگی رسیده؛ اتفاقات تلخ زیر تیغ باعث شده تا میزان ناراحتی قلبی؛ سکته و
ملحقات در دوشنبه ها افزایش پیدا کند و با زیاد شدن تعداد مرگهای منجر به فوت؛ امید به
زندگی در روزهای دوشنبه به میزان قابل توجهی پایین بیاید.
<<
>>
. ت .
<< باز هم به یاد عاشورا در استانه روزهای اربعین حسینی >>
. بارد؛ چه؟ خون؛ که؟ دیده؛ چه سان؟ روز و شب؛ چرا؟
. از غم؛ کدام غم؟ غم سلطان اولیا.
. نامش که بود؟ حسین؛ ز نژاد که؟ از علی.
. مامش که بود؟ فاطمه؛ جدش که؟ مصطفی.
. چون شد؟ شهید شد؛ به کجا؟ دشت ماریه.
. کی؟ عاشر محرم؛ پنهان؟ نه؛ برملا.
. شب کشته شد؟ نه؛ روز؛ چه هنگام؟ وقت ظهر.
. شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا.
. سیراب کشته شد؟ نه؛ کس ابش نداد؟ داد.
. که؟ شمر؛ از چه چشمه؟ زسرچشمه فنا.
. مظلوم شد شهید؟ بلی؛ جرم داشت؟ نه.
. کارش چه بد؟ هدایت؛ یارش که بد؟ خدا.
. این ظلم را که کرد؟ یزید؛ این یزید کیست؟
. زاولاد هند؛ از چه کس؟ از نطفه زنا.
. خود کرد این عمل؟ نه؛ فرستاد نامه ایی.
. نزد که؟ نزد زاده مرجانه دغا.
. ابن زیاد زاده مرجانه بد؟ نعم.
. از گفته یزید تخلف نکرد؟ لا.
. این نابکار کشت حسین را به دست خویش؟
. نه او روانه کرد سپه سوی کربلا.
. میر سپه که بود؟ عمر سعد؛ او برید.
. حلق عزیز فاطمه؟ نه؛ شمر بی حیا.
. خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟
. کرد؛ از چه پس برید؟ نپذیرفت ازو قضا.
. بهر چه؟ بهر ان که شود خلق را شفیع.
. شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا.
. کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلی دو تن.
. دیگر که؟ نه برادر؛ دیگر که؟ اقربا.
. دیگر پسر نداشت؟ چرا داشت؛ ان که بود؟
. سجاد؛ چون بد او؟ به غم و رنج مبتلا.
. ماند او به کربلای پدر؟ نی به شام رفت.
. با عز و احتشام؟ نه با ذلت و عنا.
. تنها؟ نه؛ با زنان حرم؛ نامشان چه بود؟
. زینب؛ سکینه؛ فاطمه؛ کلثوم بینوا.
. بر تن لباس داشت؟ بلی؛ گرد رهگذر.
. بر سر عمامه داشت؟ بلی؛ چوب اشقیا.
. بیمار بد؟ بلی؛ چه دوا داشت؟ اشک چشم.
. بعد از دوا غذاش چه بد؟ خون دل غذا.
. کس بود همرهش؟ بلی اطفال بی پدر؛
. دیگر که بود؟ تب که نمیگشت ازو جدا.
. از زینت زنان چه به جا مانده بد؟ دوچیز.
. طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا.
. گبر این ستم کند؟ نه؛ یهودو مجوس؟ نه.
. هندو؟ نه؛ بت پرست؟ نه؛ فریاد از این جفا.
. قاانی است قایل این شعرها؟ بلی.
. خواهد چه؟ رحمت؛ از که؟ زحق؛ کی؟ صف جزا.
{ قا انی }
(اللهم انی اتقرب الیک فی هذا الیوم و فی موقفی هذا و ایام حیاتی بالبرائه منهم و
اللعنه علیهم و بالموالات لنبیک و ال نبیک علیه و علیهم السلام)
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٥/۱٢/۳ - مجید |
