<< ۱۷ >>   

الف .

. می گويند شخصی شيطان را در خواب ديد که همراه خود انواع نخ ها و طنابها را

همراه داشت.

. از شيطان پرسيد که به چه منظوری اينها را با خود حمل ميکنی؟

. شيطان خنده ايی کرد و گفت:

. هر کدام را برای انسانی قرار داده ام.

. ان طناب بسيار ضخيم را می بينی برای ان انسان پاک نهاد است و ان نخ برای فلانی

و هر کدام را برای کسی قرار داده ام.

. شخص دنبال طناب خود می گردد و شيطان با پوزخندی می گويد برای تو طنابی در

کار نيست؛ خود مشتاق منی و از پی ام می ايی.

<< >>

. ب .

<< ازدواج زلاتان پس از ۶ سال نامزدی >>

<< >>

. << زلاتان >> در ماه می با << هلنا سگر >> پس از ۶ سال نامزدی ازدواج کرد.

. مهاجم سوئدی يوونتوس؛ در مصاحبه با <<نوولا>> اظهار کرد که پس از تمديد

قرارداد با يوونتوس بهترين تصميم ازدواج با هلنا خواهد بود.

. او گفت ما مدت ۶ سال نامزد بوديم و حالا به اين نتيجه رسيديم که می توانيم در

کنار هم خوشبخت شويم.

. او خيلی دوست داشتنی و مهربان است و فاصله سنی ما هيچ تاثيری در اين

تصميم ندارد.

. گفتنی است زلاتان ۲۴ ساله و هلنا ۳۵ ساله است.

. << توضيح >>:

. خيلی شاهکاره به خدا که پس از ۶ سال تازه به اين نتيجه گيری برسی که به درد

هم می خوری!

. احتمالا برای به نتيجه رسيدن اين دو کفتر! برای بچه دار شدن به يه زمان بندی

۱۰-۲۰ ساله احتياجه!

. پ .

<< خالکوبی جديد رونالدو >>

<< >>

. خيلی ها ديگر روی حرف های رونالدو مهاجم برزيلی رئال مادريد اصلا حسابی باز

نمی کنند.

. زمانی که او روزی؛ << دانيه لا چيکارلی >> را به عنوان تنها عشق خود نام برد

خيلی ها وی را به ريشخند گرفتند و پس از جدايی اين بازيکن از مدل برزيلی

خنده های بلند سر دادند و حالا رونالدو اذعان می کند << رايکا اوليويرا >> ؛ مدل ۲۰

ساله برزيلی عشق او تا ابد است و به هيچ وجه دوست ندارد وی را از دست بدهد.

. رونی به خاطر عشق و علاقه ايی که به رايکا دارد خالکوبی روی بدن خود را تغيير

داد.

. وی در زمان زندگی مشترک با دانيه لا r.o تاتوی مورد علاقه اش بود و حالا به r.r

تغيير پيدا کرده است.

. او ميگويد:

. اين اخرين خالکوبی خواهد بود که روی بدنش حک می کند.

. << توضيح >>:

. پسر جان! ادم رو هوا حرف نمی زنه!

. ادم از يه ديقه! بعد خودش خبر نداره.

. چند وقت بعد که بدن سولاخ سولاخ! شده تو ديديم اون وقت معلوم ميشه که اين

اخرين خالکوبی توئه يا نه!!

. ت .

. روزنامه بيلد المان در اقدامی بسيار زشت حضور خواهر و مادر و همسر ديويد بکام

در استاديوم فرانکفورت و تماشای بازی انگليس- پاراگوئه را مسخره کرده و حتی

درباره خواهر ديويد نوشته:

. << اين دختر اينقدر چاق بود؛ ترسيديم روی سکو منفجر شود! >>

. ببينم اقای بيلد خوبه ما هم بنويسيم مادر بالاک دندون مصنوعی داره!

. يا درباره سبيل چخماقی بابای اوليور کان شفاف سازی کنيم؟!

. نکن اقای بيلد.

. بس کن اين کارهای زشت رو........ خوبيت نداره!

<< >>

. ث .

. سايت ebay در اقدامی جالب؛ يک ادامس که بعد از ثبت گل دوم کاستاريکا به

المان؛ از دهان لمن بيرون انداخته شده بود را به حراج گذاشت البته اين ادامس

عتيقه! طرفداران زيادی نداشت و در پايان به قيمت ۴ يورو فروخته شد.

. << توضيح >>:

. ببين اونی که اون ادامسو تو اون شلوغ پلوغی و هير و وير استاديوم پيدا کرده چه

ادم عتيقه تری بوده!!

<< >>

. ج .

. يک درجه دار نيروی دريايی امريکا از طريق روزنامه ها در مورد توليد و پخش اوازی که

در ان قتل و کشتار شهروندان عراق ستوده شده بود؛ عذر خواهی کرد.

. به گزارش خبرگزاری فرانسه؛ اين درجه دار نيروی دريايی ويدئوی اين ترانه را از طريق

اينترنت به شکل جهانی پخش کرده بود.

. << جاشوا بليلی >> سر جوخه ۲۳ ساله نيروی دريايی امريکا روز پنجشنبه به

روزنامه ها گفت:

. << توليد و پخش اين ترانه تنها به منظور ايجاد تفريح انجام شده و تنها هدف ان

ايجاد فکاهی و خنده بوده است >>

. او گفت:

. << اين اواز ساخته شخص من بوده است و تنها هدف ان؛ خلق يک ترانه کمدی بود

که براساس يکی از جملات فيلم ( تيم امريکا: پليس جهانی ) خلق شده است >>

. ترانه << دختر حاجی hadji girl  >> در زمان ۴ دقيقه توسط بليلی خوانده شده

است.

. در اين ترانه او با لحن زننده ايی می گويد:

. << من دختر کوچکش را ربودم و او را در برابر خود گذاشتم.

. همان زمان که گلوله ها شليک شدند؛ خون از ميان دو چشمش فوران زد و من

ان گاه ديوانه وار خنديدم >>

. پايگاه اينترنتی که اين ترانه از طريق ان پخش شده بود به دنبال اعتراض مسلمانان

پخش ان را متوقف کرده است.

. انجمن پيوندهای مسلمانان امريکا که بزرگترين گروه مسلمانان اين کشور به شمار

ميرود؛ خواستار تحقيق در مورد پخش اين ترانه شده است.

. << توضيح >>:

. پيشنهاد ميکنم اراذل و اوباش القاعده در پاسخ به اين ترانه يه ترانه به اسم

<< پرندگان يانکی >> توليد کنن با اين مضمون:

. ما پرندگان بزرگ يانکی ها را دزديديم و انها را در برابر لانه هايشان قرار داديم.

. همان زمان که پرندگان را به ان لانه ها کوبيديم؛ لانه ها يهويی!! فرو ريختند و ما ان

گاه ديوانه وار بشکن زده و قر ميداديم!!!

<< >>

. چ .

<< گاوهای کامبوجی >>

<< >>

. در باب جنون فوتبال ملتها سری به کامبوج بزنيم .

. نخست وزير کامبوج گفته ای مردم؛ جام جهانی را ببينيد و لذت ببريد؛ هيچ ايرادی

ندارد.

. اما عاجزانه درخواست ميکنم گاوها و موتور سيکلتهای خود را بر سر نتايج بازيها به

شرط بندی نگذاريد.

. حق با <<هون سن>> است.

. گاوهايتان را در طويله نگه داريد.

. حيف نيست يک گاو را فقط به خاطر اينکه يک دروازه بان در ان سوی جهان نميتواند

بغل بزند از دست بدهيد؟

. ح .

<< خيانت ما >>

. ما خيانت کرده اييم.

. ما خيانت کرده اييم به همه ان بچه هايی که فروردين ۸۴ به استاديوم ازادی رفته

بودند و با ارزوی حضور ايران در جام جهانی تيم ملی را تا پای جان تشويق کرده

بودند و همان جا مرده بودند و ارزوهايشان را در راهروهای ورزشگاه دفن کرده بودند و

به خانه بازنگشته بودند تا ايران را در جام جهانی ببينند.

. ما خيانت کرده اييم به انها و البته همه ايرانيان.

. ما ميدانستيم در اين فوتبال چه خبر است و به بهانه حمايت از تيم ملی نگفتيم.

. ميدانستيم از مربی ايی که در مقابل ضعيف ترين تيم های اسيا يک گل ميزند و

چهل پنجاه دقيقه دفاع ميکند؛ چيزی در نمی ايد؛ اما نگفتيم.

. اين اخری ها همه مان بی خيال شده بوديم و عقلمان را به احساسمان فروخته

بوديم.

. راستش اعتقاداتمان را در روياهايمان غرق کرده بوديم.

. ميدانستيم که فلان بازيکن در تمرينات به بهمان بازيکن پاس نميدهد و ميدانستيم

که هر دوی اينها بايد در جام جهانی کنار هم بازی کنند و نميپرسيديم اخر بين دو

بازيکنی که در تمرينات به هم پاس نميدهند؛ چگونه هماهنگی به وجود می ايد.

. ببخشيد.

. از همه شما عذر ميخواهم.

. ميدانيم که پس از شکست مرثيه سرايی کردن هنر نيست.

. به خدا ميدانيم که وقتی درخت می افتد؛ تبر زن هم زياد ميشود.

. حالا چه اشکالی دارد که ما هم يکی از ان تبر زنان باشيم؟

. اخر چرا نبايد از اين همه ادم که عاشقانه زل زده بودند به صفحه تلويزيون و دل توی

دلشان نبود؛ بپرسم:

. با چه استدلالی منتظر پيروزی ايران بوديد؟

. می خواهم از تو بپرسم:

. مگر مربی تيمت را نميشناختی عزيزم؟

. مگر نميدانستی که با يک ادم ترسو طرفی که حتی از سايه اش ميترسد و نامش

حتی از نام بازيکنان گمنام ايران هم کوچک تر است؟

. مگر به اين نرسيده بودی که او حتی در بازی با تيم های باشگاهی هم علی دايی

را نيمکت نشين نميکند؟

. مگر بازيهای تيم ملی را نديده بودی و نفهميده بودی او طرفدار فوتبال چرک و کثيف

است و فوتبال پر شور و اشتياق ايرانی را دوست ندارد؟

. واقعا چه انتظاری داشتي؟

. قرار بود با اين مربی و با اين همه بازيکن که غرور از سر تا پايشان ميبارد چه اتفاقی

بيفتد؟

. ما به تو هم خيانت کرده اييم برادر.

. چند روزی بود که ميديديم فلان ستاره که زيادی احساس جادوگری به او دست داده

در تمرينات برای اين و ان شاخ و شانه ميکشد؛ سينه اش را ميدهد جلو و ميگويد:

. << من بازيکن فلان باشگاهم >>

. ميدانستيم که بين رئيس سازمان ورزش و رئيس فدراسيون فوتبال چه ميگذرد.

. اصلا برای چه بايد ميبرديم؟

. برای اين که اين دو نفر که مديريت و تيم ملی و روياهای ما را فدای جنگهای

فاميلی خودشان کرده اند بيايند جلوی دوربين ها ژست بگيرند و موفقيت ها را به نام

خودشان بزنند؟

. شما بگوئيد:

. برای چه بايد ميبرديم؟

. مربی مان از مربی حريف بزرگتر بود؟

. بازيکنان مان از بازيکنان حريف بزرگتر بودند؟

. اساس و بنيان فوتبالمان درست تر از پرتغاليها بود؟

. ليگمان از ليگ انها پوياتر بود؟

. ستاره هايمان منش ستاره های انها را داشتند؟

. اخر دلمان را به چه چيزی خوش کرده بوديم؟

. ياد حرف های اری هان افتاده اييم که ميگفت ارنست هاپل به ما شخصيت ميداد و

به ما ياد ميداد که با مردم چگونه برخورد کنيم.

. کاش حالا که برانکو به بازيکنان ما فوتبال بازی کردن ياد نداده؛ لااقل به انها ياد ميداد

که چگونه بايد رفتار کنند.

. اين چنين شايد وقتی ان ستاره به دليل بازی ضعيفش از زمين بيرون کشيده ميشد

لگد نميزد به ساک کنار دست سرمربی.

. که اين لگدی بود به تمام ارزوهای ما.

. به خدا بايد خجالت بکشيم.

. کار انگولا که ما به ان ميخنديديم؛ به دور سوم کشيده شده و ما در همان دور دوم

حذف شده اييم.

. حالا هم همه لابد منتظرند که انگولا را ببريم و دور افتخار بزنيم.

. راستش ما منتظر چنين بردی نيستيم.

. ميخواهيم ارزو کنيم که انگولا؛ ايران را ببرد.

. انها زحمت کشيده اند و ما نکشيده اييم.

. لااقل بلدند که بيايند و در زمين حريف حفظ توپ کنند.

. ما همين را هم ياد نگرفته اييم.

. فقط بلديم بزنيم زير توپ و اخرش بگوئيم با اختلاف دو گل به پرتغال باخته اييم.

. ای کاش فوتبال بازی ميکرديم و ميباختيم.

. دوستان ميگويند خوب بازی کرديم.

. کثيف بازی کردن و زير توپ زدن و خطا کردن و وقت بازی را کشتن؛ خوب بازی کردن

است؟

. به امار بازی نگاه کنيد؛ پرتغال ۱۰ موقعيت گل داشت و ما يک.

. چه بازی پاياپايي؟!

. شايستگی ما همين بود:

. بايد در دور دوم حذف ميشديم که شديم.

. حالا هم با خيال راحت مينشينيم و از جام جهانی لذت ميبريم و تيمهای دوست

داشتنی مان را تشويق ميکنيم.

. يکی از اين تيمهای دوست داشتنی همين پرتغال است و اين خودش حقيقت تلخی

است.

<< >>

... موخره ... :

. دوستان خوبم قرار بود اين مطالب کمی زودتر به وبلاگ بياد ولی روز قبل که داشتم

اين مطالب رو تايپ ميکردم و اواخر کارم بودم يهويی! برقها رفت و موندم تو حسرت!

حتی فرصت سيو کردن اين همه مطلب رو پيدا نکردم و دوباره تمام مطالب رو تايپ

کردم.....بگذريم.......

. يه تبليغ هم دارم:

. اين خواهر کوچولوی ما هم يه وبلاگ زده با مطالب پروانه ايی! از همه تون دعوت

ميکنم به وبلاگش سر بزنين؛ اسم وبلاگش << دالان بهشت >> هست که تو ستون

لينکهام ميتونين ببينين.....برين بوخونين!!....

. يا علی......

لینک
۱۳۸٥/۳/۳٠ - مجید

   << ۱۶ >>   

. الف .

<< search >>

<<>>

. تا چند سال پيش هيچ کس فکرش را هم نمی کرد.

. اين که بشود با يک کامپيوتر لکنته؛ از گوشه يک اتاق؛ با زل زدن به نور خيره کننده

يک مانيتور ۱۵ اينچی قديمی؛ بر دنيا سلطنت کرد.

. ولی حالا فرق ميکند؛ حالا می شود.

. خبر و گزارش که سهل است؛ از تحقيق اماده برای قالب کردن به استاد و عکس

خالق کارتونهای محبوب کودکی تان ( در حالی که دستش را توی دماغش کرده )

گرفته تا راهنمای ساده ساخت بمب و نقشه هوايی نيروگاه اتمی بوشهر.

. همه فقط چند کليک با شما فاصله دارند..... اگر قلق هايش را بلد باشيد.

. هاچ زنبور عسل بيچاره اگر می دانست؛ ان همه سال پدر خودش و ما را در

نمی اورد که مادرش را پيدا کند؛ فنجان قهوه اش را پر می کرد؛ ارام و خونسرد

می نشست پشت مانيتور و با دستهای باريک و ظريفش تایپ ميکرد:

<< هاچ + مادر - نوستالژی >>

. ب .

. از اولش هم معلوم بود که عشق ما نا فرجام است.

. از اولش معلوم بود و ما نمی فهميديم يا می فهميديم و به روی خودمان نمی اورديم.

. سر صف مدرسه يا توی مسجد دعا می خوانديم<< خدايا خدايا تا انقلاب مهدی

خمينی را نگه دار / از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا >> و فکر می کرديم حتما

همين طور خواهد شد.

. از اولش هم معلوم بود که مردی که ما دل به او بسته اييم؛ يک روز خواهد رفت.

. ما تازه بچه هايی ده دوازده ساله بوديم و پيرمرد؛ هشتاد را هم رد کرده بود.

. همان اول بايد می فهميديم.

. اما تنها روزی به خود امديم که توی مصلا و پای تلويزيون گريه می کرديم.

. دومين بخش از مطالب مربوط به گراميداشت سالگرد ارتحال حضرت امام را قسمت

اين بود که کمی ديرتر و بعد از مراسم سالگرد و مسافرت ما به مشهد پست کنم

ولی فرقی نمی کنه تقديم به روح مطهرش و ذکر فاتحه:

<<>>

. ( کشف اول ):

. تلويزيون ملاقات خصوصی امام با مملکت داران ان موقع را نشان ميدهد.

. صدای تلويزيون را می بندم و به حرکات او خيره ميشوم.

. نشسته در اتاقی معمولی؛ ملحفه ايی روی پاهايش؛ بی عبا و دمپايی به پا حرفها

را گوش می کند.

. گاهی هم می خندد ولی نفوذ او؛ تسلط فراگير روح او قشنگ معلوم است.

. بی هيچ ادای مقتدرانه ايی.

. اطمينانی که در رفتارش است؛ عجيب و نا اشناست.

. به خود باوری های امروزی شبيه نيست.

. به اعتماد به نفس هم شبيه نيست.

. به متدهای جديدی فکر ميکنم که توی کتابها و کلاسها ياد ميدهند که چطور دستها

و عضلات صورتت را به کار بگيری تا قاطع به نظر برسی.

. اداها و صورتک هايی هست که اگر در در اوردن انها ماهر شوی مطمئن به نظر

می ايی.

. امريکائيها معمولا بلدند.

. ولی اين مرد بلد نيست.

. در حرکت دستهايش؛ وقت حرف زدن يا نگاهش يا نشستن اش سادگی و صراحت

نا مانوسی هست؛ بی شباهت به هر چيز ديگر.

. يکهو برای چيزی که به ذهنم رسيده کلمه پيدا ميکنم:

. يقين عريان!

. اندام صريح اطمينان.

. زمين زير پای او سفت است.

. منظره دوست داشتنی يقين.

. هيچ کدام از اين جمله هايی را که بعد به فکرم می ايند دوست ندارم.

. همان کشف اولی را دوست دارم:

. يقين عريان!

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. ( خاطراتی از نزديکان حضرت امام <<ره>> ) :

. { چرا شهيد نشدي؟ }:

. از جبهه برگشته بودم و رفته بودم پيش امام.

. امام می گفت:

. << تو شهيد نشدی که بنياد شهيد ما را يک سفر به سوريه بفرستد! >>

. { حجت الاسلام مسيح بروجردی<<نوه امام>> }

. { برای من خواب نبين }:

. امام با سر اشاره می کرد که نگو وبقيه هم مدام ميگفتند بگو.

. اخرش سيد مصطفی رويش را برگرداند اين طرف و تعريف کرد:

. << خواب ديدم که يک مجلس بود و تمام بزرگان در ان بودند.

. خواجه نصير بود؛ ابن سينا بود؛ فارابی بود؛ علامه حلی بود؛ علامه مجلسی بود؛

همه بودند.

. بعد اقا وارد شدند و همه برايش بلند شدند >>.

. حرفهای اقا مصطفی که تمام شد؛ امام پرسيد:

. << اين خواب را تو ديدي؟ >>.

. اقا مصطفی جواب مثبت داد.

. امام هم گفت:

. << تو بيخود چنين خوابی ديدی! >>.

. و جمع از خنده منفجر شدند.

. { حجت الاسلام علی دوانی } .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. دلی داشتم؛ شانه بر شانه رفت.

. دريغا که خورشيد اين خانه رفت.

. دريغا از ان شور شيرين؛ دريغ.

. از اين جا؛ از اين داغ سنگين؛ دريغ.

. از اين جا که غم روی غم می رود.

. و اندوه و دريا به هم ميرسد.

. از اين جا که کوه است و پژواک غم.

. و جنگل که سر برده در لاک غم.

. از اين جا که از سينه خون می رود.

. و ماتم ستون در ستون می رود.

. از اين جا که قامت؛ دو تا کرده ام.

. خبر را لباس عزا کرده ام.

. خبر؛ فرصت تيغ با سينه بود.

. خبر؛ پتک سنگين در ايينه بود.

. خبر امد و هر چه بر پا شکست.

. خبر امد و پشت دريا شکست.

. خبر؛ تيشه بر ريشه جان گرفت.

. خبر؛ از دلم بود و باران گرفت.

. خبر امد و چشم اين خانه رفت.

. دلی داشتم شانه بر شانه رفت.

. دلم رفت و شيون تماشايی است.

. و ديگر غم اينجا؛ غم اينجايی است.

. غم و غربت و من به هم امدند.

. شب و شهر و شيون به هم امدند.

. در اين شهر و شيون کسی گم شده است.

. و در سينه من کسی گم شده است.

. دريغا ستونهای اين سينه سوخت.

. و يک شهر در سوگ ايينه سوخت.

. بيا سوز ماتم که می خواهمت.

. خرابم کن ای غم که ميخواهمت.

. خرابم کن ای غم؛ که بارانی ام.

. سزاوار اوار و ويرانی ام.

. خرابم کن امشب شکستن سزاست.

. غريبانه با غم نشستن سزاست.

. سزاوار دردم صدايم کنيد.

. به درد اشنا؛ اشنايم کنيد.

. به انان که شيپور شيون زدند.

. خبر را چون اتش به خرمن زدند.

. به انان که کاری گران کرده اند.

. و بر شانه تشييع جان کرده اند.

. به انان که در خود خجل مانده اند.

. به انان که ايينه گم کرده اند.

. و خورشيد در سينه گم کرده اند.

. به انان که بی گاه پژمرده اند.

. وبر شانه چشم مرا برده اند.

. نميبينم او را؛ خدايا کجاست؟

. و ان چشم محراب و معنا کجاست؟

. خبر امد و چشم اين خانه رفت.

. دلی داشتم شانه بر شانه رفت.

                                                << محمد رضا عبدالملکيان >>

. پ .

. << ۱۸ شهريور را به خاطر بسپار >>

. ما چند هفته قبل تو همين وبلاگ در کمال مسرت و ميمنت اعلام کرديم که

نيکبخت واحدی به خانه بخت رفته است و عزيزان و جوانان بهتر است به جای غصه

خوردن و زانوی غم بغل گرفتن؛ درس هايشان را بخوانند و به کنکور و امتحانات اخر

سال فکر کنند.

. ما در همين راستا و در جهت تشفی حال دوستانی که در اثر خواندن اين خبر دچار

پريشانی شده اند يا فشارشان افتاده و چند روز است که نبات داغ ميخورند يا

احتمالا به حالت کما فرو رفته اند؛ بايد تاکيد کنيم که اين اتفاق خجسته هيچ هم

من در اوردی و شايعه نيست و کاملا جدی است.

. اما حسرت خوردن و اشک ريختن چه فايده ايی دارد.

. کاری است که شده.

. بيت:

. ان سبو بشکست و ان پيمانه ريخت.

. در تائيد اخباری که هفته های گذشته داديم؛ در روزهای گذشته يک نشريه ورزشی

که احساس مسئوليت می کرد؛ شماره ويژه ايی را به ازدواج نيکبخت اختصاص داد و

به فروش ميليونی رسيد تا صاحبانش سعادتمند شوند.

. اين نشريه مطالبی درباره خنچه عقد نيکبخت؛ شير بهای ازدواج نيکبخت؛ حنا بندان

چگونه برگزار می شود؛ عليرضا را چه کسانی پاگشا می کنند چاپ کرده است.

. هم چنين با همسر نيکبخت نيز گفت و گويی انجام داده است.

. تيترهای جذاب روی جلد اين نشريه عبارت بودند از:

. << روز خواستگاری خيلی دلهره داشتم >>؛ << واسه ماه عسل ميريم ايتاليا>>

؛ << همسر نيکبخت: نميدانستم عليرضا فوتباليست است >> و << روز ازدواج

تعيين شد: ۱۸ شهريور ۸۵ >>.

. خيالتان راحت شد؟

<<>>

. ت .

. << باز گشت لين چان و رفقا >>

. << جنگجويان کوهستان ( هر روز/ ۱:۳۰ بامداد/ شبکه ۱ ) >>

<<>>

. اقا ما که داريم حال ميکنيم؛ حسابی نوستالژيک شده اييم.

. باور نميکنيد وقتی اين لين چان؛ سربازهای کائوچيو را طوری می کشد که خون

ازشان نميريزد؛ چقدر دلمان غنج ميزند.

. نميدانيد چه حالی ميدهد اين هوسان نيانگ و سان چيانگ و لوتای ببر کش و بقيه

رفقای ليان شامپو هر قسمت ميزنند اين مامورها و نقشه های صد تا يک غاز کائوچيو

را نابود ميکنند؛ چقدر خوش به حالمان ميشود.

. اين پخش چند باره سريال جنگجويان کوهستان؛ باعث شده تا ما هر شب تا ۲ نصفه

شب بيدار بمانيم و با چشمان قرمز از حدقه در امده به تلويزيون مات بزنيم و به ياد

قديم بيفتيم.

. روزهايی که اين قدر تحت تاثير اين سريال که يکشنبه شبها پخش ميشد؛ قرار

گرفته بوديم که در مدرسه؛ گروه ليان شامپو درست کرده بوديم و با دانه های ماش به

پس کله کائوچيوی کلاس يعنی معلم بخت برگشته ميزديم.

. البته بين ما هميشه جای هوسان نيانگ خالی بود!

. چيزی که در هر قسمت اين سريال جالب است؛ اين است که راوی هميشه سريال

 را با اين عبارت شروع ميکند که:

. << کائوچيو که از..... >>

. از طرفی کائوچيو همان قدر که خائن است؛ خنگ هم هست و لين چان عليرغم

پهلوان پنبه بودن؛ خيلی ساده است.

. کل داستان هم تو مايه های برنامه های کودک است که هميشه با پيروزی ادم

خوبها تمام ميشود.

. ولی جنگجويان کوهستان با همه اين ضعف ها و حتی تصاويری که از فرط قديمی

بودن رنگ پريده و در استانه انهدام است؛ خيلی می چسبد و کلی خاطره انگيز

است.

. ث .

. << چند مطلب از سردبير ماهنامه سوره فروردين و ارديبهشت ۸۵ >>

<<>>

. هله رعد است هلا برق به پا خواهد خواست.

. امت واحده از شرق به پا خواهد خواست؟

. بايد تلاش کنيم اين علامت سئوال روز به روز کمرنگ تر شود.

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. رفته بودم مسجدی به جلسه ايی.

. امام جماعت نشسته بود به تفسير نامه مالک نهج البلاغه و در اطرافش کودکان و

ميان سالان و پيران حلقه زنان.

. و او به شور و نور و هروله کنان در کوچه های ارمانشهر علوی.

. و از پی اش روان جماعت به شوق.

. و دوستی گفت:

. اين پنجمين درس روزانه اش است.

. و همه به همين شور و به همين عمق  و فضل.

. از اذان صبح اغاز ميکند و چراغ مسجد هيچ گاه خاموش نيست.

. می شناختمش.

. بيست سال پيش هم؛ چنين بود.

. اينها چراغ انقلاب را روشن نگه داشته اند و ما و مديران پرشيا سوار

جمهوری اسلامی فکر ميکنيم عددی هستيم در محاسبات عالم و ما اگر نباشيم

سقف ارمانها يا ستون مصلحتهای نظام خمينی بنياد ترک بر خواهد داشت!

. زهی خيال باطل.

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. يکی از دوستان تعريف ميکرد از مدير يک نهاد فرهنگی که روز اول سال را به

بازديد از کارمندان در محل کارشان اختصاص داده بود؛ ميگفت بازديد ايشان از واحد ما

مجموعا سی و چهار ثانيه و نه دهم ثانيه طول کشيد.

. يعنی از ورود تا ديده بوسی تا خداحافظی.

. احتمالا ايشان داشته اند رکورد می زده اند.

. کم باری نيست تحمل رودر رويی با زير دستان.

. ميگفت احتمالا ايشان را معرفی ميکنيم به شبکه ۳ برای دور بعدی << مردان

اهنين ! >>.

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. دوستی دعوت شده بود به کاری برای جايی.

. و دعوت کننده گفته بود که بله می خواهيم ان شا الله کار فرهنگی کنيم و ....

. و اين برادر توضيح داده بود که کار فرهنگی زمان بر است و صبر می طلبد و نگاه

بلند و اينده نگر و ...

. و طرف در امده بود که تا انتخابات شوراها به نتيجه ميرسد؟ و جواب شنيده بود که:

. خير! سر در گريبان کرده و بر اورده بود که:

. << تا انتخابات رياست جمهوری چطور؟ >>

. اين طوری ميشود که بعضی ها هم که عشق کار فرهنگی دارند متاسفانه نا اميد

ميشوند.

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

. امريکا هم که دارد زياد شاخ و شانه ميکشد.

. گويا مگس های امريکايی دوباره هوای طبس به سرشان افتاده.

. << قل هل تربصون بنا الاحدی الحسنيين؟ >>

. << ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرين

>>.

. ج .

<< يادداشتهايی با خون دل! >>

<< >>

. ايران ۱ - مکزيک ۳

- خيانت اشکار

- دايی فقط قدم ميزد

- زود تسليم شديم؛ خيلی زود

- ايران يک نيمه بود

- دايی خيال کرده هنوز جوان است

- دايی در خط حمله ايران قدم ميزد

- کی گفته دايی و ميرزاپور بايد در تيم ملی باشند؟!

- برهانی و شجاعی بايد بازی می کردند

- لعنت به ترس و وحشت

- مکزيک نبرد؛ ما باختيم

- چرا تعويض نميکنيم؟

- اشتباهات فردی بلای جان تيم ملی

- گلهای تکراری يک دروازه بان

- اصلا مهم نيست که ايران باخت مهم اين است که دايی ۹۰ دقيقه بازی کرد و

تعويض نشد

- ۷۰ ميليون نفر << الت >> دست ابراهيم ميرزاپور شدند و ارزوهای خود را در کوزه

گذاشتند و..........!

. اين يادداشتهای بالا رو با حرص و جوش شديد نوشتم يعنی اگه يه کتری روی سرم

بود همه رو به ضيافت يه چايی داغ دعوت ميکردم؛ يادداشت پايين رو بعد از خوردن يه

ليوان اب يخ نوشتم؛ نميدونم چقدر تاثير داشته!!:

. به گل دوم مکزيک دقت کرديد؟

. ديديد چقدر مفت گل خورديم ايا ما شايسته دريافت اين گل بوديم؟

. اين حاصل بد سليقگی مربيان و بازيکنان ما در ترغيب تيم ملی به فوتبال کاملا

دفاعی بود.

. همين که امديم گل دوم را جبران کنيم بلافاصله گل سوم را خورديم چون وقتی

مکزيکيها توپ را در محوطه جريمه ايران سانتر می کردند خط دفاع ما به اندازه کافی

پاشيده شده بود.

. بازی را باختيم؛ مفت هم باختيم و بايد منو ببخشيد که ديگه چيزی برای نوشتن

ندارم.

لینک
۱۳۸٥/۳/٢۳ - مجید

   << ۱۵ >>   

. الف .

<< دو کوهه؛ پادگان ياران مهدی ( عج ) >>

<<>>

. دوکوهه السلام ای خانه عشق.

                                            . سلام ما به تو ميخانه عشق.

. دوکوهه منزل و ماوای عشاق.

                                          . دگر خالی شده از جای عشاق.

. دوکوهه با صفا بودی و زيبا.

                                      . چرا حالا شدی تنهای تنها.

. دوکوهه از چه چون ويرانه هستی.

                                               . تو خالی از گل و پروانه هستی.

. دوکوهه صبحگاهت با صفا بود.

                                          . کلاس درس ايثار و وفا بود.

. دوکوهه گو که گردانها کجايند.

                                          . مگر نزد شهيد کربلايند.

. دوکوهه؛ ان حسينيه همت.

                                       . دگر پر گشته از اندوه و غربت.

. ب .

<< اهنگهای عروسی ايران در اسپانيا >>

<<>>

. يک موزه انسان شناسی در اسپانيا قرار است کنسرت موسيقی سنتی ايران را که

<< اوازهای عروسی پارسی >> نام دارد؛ اجرا کند.

. اين اهنگها همان اوازها و ترانه های مراسم عروسی های قديم ايران است.

. به گزارش ايرنا اين موزه اسپانيايی فرهنگ موسيقی ايران و ارتباط ان را با پيوند

زناشويی بسيار محکم و غنی دانسته و اوازهای سنتی ايرانی را در جشن ازدواج با

استفاده از سنتور و تنبک شنيدنی و بی همتا توصيف کرده است.

. << توضيح >>:

. بر و بچس اهل دامبول و ديمبول!! پيش به سوی اسپانيااااااااااااااا !!

. پ .

<< مرسی انجمن >>

. شنيده اييم که انجمن طراحان حرکات موزون در حال تاسيس است.

. ما به عنوان طرفدار همه هنرهای هفت گانه؛ از تاسيس اين انجمن ابراز خرسندی

کرده و از طراحان اين حرکت تقاضا ميکنيم که در طراحی قر و غربيله اصول و

محاسبات مهندسی را رعايت کنند تا انجمن نام برده خانه خراب نشود.

. << پی نوشت >>:

. گيريم که اين انجمن پا گرفت.

. فارغ التحصيلان و دانش اموختگان ان کجا ميخواهند هنرنمايی کنند؟

<<>>

. ت .

<< حوادث رانندگی ادامه دارد >>

<<>>

. <<ترين>> هايمان هم مثل خيلی چيزهای ديگر؛ زياد از حد <<ترين>> است.

. اگر خيلی از کشورها از اين ترين ها فرار ميکنند؛ ما مشتاقانه به سمتش ميرويم و

با اغوش باز ازشان استقبال ميکنيم.

. تصادفات رانندگی؛ يکی از همين افتخارات ملی است.

. الان چند سال است که پشت سر هم روی سکوی اوليم و مدام برنده بلا منازع

مدال طلا ميشويم.

. تا چشممان نزده اند بزنيد به تخته.

. نيروی انتظامی؛ پارسال يک سری ماکت مقوايی ماشين پليس توی جاده ها کار

گذاشته بود که به خيال خودش ميخواست با اين کار؛ ما را در اين رقابت جان فرسا

شکست دهد.

. ولی مردم شجاع و تصادف دوست؛ بعد از يک هفته حتی جای ماکتها را حفظ شدند

و چند تايشان را هم اتش زدند تا هم چنان در سکوی اول باقی بمانيم.

. سال ۸۵ هم با تلاش همين مردم؛ باز هم برنده طلا ميشويم و کلی کشته و زخمی

خواهيم داد.

. همه چيز برای هدف !

. ث .

<< سيل؛ زلزله؛ طوفان؛ سونامی؛ چه جوری ما را ميکشی؟ >>

<<>>

. اين يکی ديگر زياد پيش بينی و نوستر اداموس بازی نيست.

. اين که امسال هم ماه و خورشيد و فلک و زمين در کار می افتند تا دمار ما را در

بياورند؛ از همين خورشيد هم روشن تر است.

. جالب است بدانيد ديگر هيچ زلزله شناسی روی اين که ممکن است يک سال

زلزله خفنی نيايد؛ شرط بندی نميکند.

. يعنی هر سال ما يک تریپ زلزله نسل ادم کن داريم.

. امسال نوبت کجاست؟

. احتمالا جايی روی همين کمربند زلزله که از شانس ما؛ از کمر کشور ما هم رد

ميشود.

. ولی هول نکنيد؛ ما احتمالا تا ۱۰ سال ديگر زلزله هفت ريشتری نداريم.

. هر چی هست؛ همين سوسول بازيهای سه چهار ريشتری است.

. امسال طبق معمول؛ يک طوفان دريايی يک حال اساسی به جنوب امريکا و مکزيک

ميدهد که اسمش لابد صفورا يا اناستازيا خواهد بود.

. مقدار مناسبی هم سيل در هندوستان داريم که حداقل ۴ هزار نفر را ميکشد.

. گفتيم هندوستان؛ ياد تصادف قطار افتاديم که چند تايش ديگر خوراک است.

. برای کنترل جمعيت چين هم چند تا انفجار معدن زغال سنگ داريم که البته بيشتر

از هزار نفر نميميرند.

. ج .

<< عراق در اغوش فرشته ها >>

<<>>

. ارامش؛ دولت وحدت ملی؛ عمرا از اين جور چيزها در عراق پيدا شود.

. ولی تا دلتان بخواهد؛ انفجار در بعقوبه و بغداد داريم که در هر انفجار؛ تعداد زيادی

عراقی کشته و چند تا سرباز هم کاملا سطحی مجروح ميشوند.

. وسط اين گير و واگير هم اين نظامی های امريکايی و انگليسی تابلو و دهن لق

موبايل به دست؛ هر چند ماه؛ يک فيلم از بزن و بکوب مردم توسط سربازها يا

تعدادی عکس از شکنجه را به صورت خاص در يکی از شبکه ها پخش ميکنند تا مردم

تظاهرات راه بيندازند.

. مسئولان سياسی سازمان ملل و کشورهای اطراف هم از بس اشغالگران را عامل

نا امنی عراق ميخوانند؛ دهانشان کف ميکند.

. ولی رايس و برو بچ هم چنان ول کن معامله نيستند.

. بين همه اينها؛ صدام هم هر چند هفته يکبار برای حضور در نمايش دادگاه؛ در

صفحه تلويزيون ظاهر ميشود تا مردم بفهمند از دست چه هيولايی نجات پيدا کرده اند

و زورکی به اغوش چه فرشته هايی ! پريده اند.

. چ .

<< علی کريمی هری پاتر >>

<<>>

. شبی که در مسابقه دوستانه با ا. اس. رم سه نفر را در ميانه زمين جا گذاشت و با

شوت وحشتناک خود توپ را به زير تاق رقيب کوبيد؛ عصری که در استاديوم ازادی

دوبار تو سر توپ زد تا ميشائيل بالاک از محوطه جريمه به زمين بخورد؛ ظهری که در

تبريز در مسابقه با اذربايجان هفت بازيکن را دريبل کرد و با توپ به داخل دروازه رفت؛ و

شامگاهی که در دوبلين؛ تنها موقعيت تک به تک ايران مقابل ايرلند را از دست داد.

. اين؛ تنها گوشه ايی از قابهای جذابی است که علی کريمی به تماشاگران ايرانی

هديه کرده.

. کريمی غير قابل پيش بينی ترين بازيکن تيم ملی است.

. اصلا نميتوانی تصور کنی که کريمی در کجای زمين ميتواند زهرش را بريزد.

. گاهی در يک قدمی دروازه به قدری بی تفاوت است که نعره همه را به اسمان

ميبرد و گاهی از وسط زمين دست به کاری ميزند که فرياد شادی مردم به اسمان

ميرسد.

. فقط برای اينکه کريمی ما را به خوشبختی برساند؛ بايد دست به دعا برداريم که او

در جام جهانی؛ سيبل متحرکی برای تکل مدافعان نباشد.

. شاه بيت:

. << اگر کريمی نود دقيقه هم در زمين قدم بزند؛ باز ميتوان به او اميدوار بود.

. اين بازيکنان شايد در يک لحظه کاری کنند که بازيکنان ديگر نميتوانند در نود دقيقه

انجام دهند >>

                      << مجيد جلالی >>

. تيتر:

. << هيچ احساسی ندارم >>

. کريمی پس از دريافت تنديس بهترين بازيکن سال اسيا .

. شغل:

. بساز و بفروش؛ ويلا ساز در شمال؛ پيتزا فروشی در فرديس کرج.

. کاراکتر:

. بی تفاوت؛ عاشق خوابيدن؛ عاشق همبرگر؛ در يک سال اخير اهل پاس دادن هم

شده؛ غير قابل پيش بينی.

. تکيه کلام:

. چيز !

. ح .

<< گفت و شنود >>

. گفت:

. امريکا برای ايران يک پيام رسمی فرستاده است.

. گفتم:

. که چی؟!

. گفت:

. اعلام کرده اگر ايران غنی سازی اورانيوم را متوقف کند؛ ميتواند در مذاکره کشورهای

۱+۵ يعنی امريکا؛ فرانسه؛ انگليس؛ چين؛ روسيه والمان شرکت داشته باشد.

. گفتم:

. بعد از توقف غنی سازی ديگر برای چی مذاکره کنيم؟!

. گفت:

. چه عرض کنم؟! همينطوری برای سرگرمی!!

. گفتم:

. يک مسافر اتوبوس رفت بيخ گوش راننده چيزی گفت و راننده بسيار عصبانی شد؛

بعد از مدتی دوباره بيخ گوش او حرفی زد و راننده با عصبانيت گفت؛ اقا خجالت بکش

برو سر جات بشين.....

. مسافران پرسيدند مگه چی ميگه؟

. راننده گفت؛ مرتيکه ديوونه ميگه اتوبوس رو چپ کن يک کمی بخنديم و حال کنيم !!

<<>>

. خ .

. من حضرت امام را خواب ديدم؛ به من فرمودند که به دوستان بگوئيد؛ که من از صراط

رد شدم؛ اما کار خيلی مشکل است؛ قصه شوخی نيست.

(( به نقل از مرحوم حاج سيد احمد خمينی ))

<< ياد يار مهربان >>

. هفدهمين سالروز ارتحال ملکوتی مرجع تقليد شيعيان جهان و بنيانگذار کبير نظام

جمهوری اسلامی ايران حضرت ايت الله العظمی سيد روح الله موسوی خمينی.

<<>>

. ما را رها کنيد در اين رنج بی حساب.

. با قلب پاره پاره و با سينه ايی کباب.

. عمری گذشت در غم هجران روی دوست.

. مرغم درون اتش و ماهی برون اب.

. حالی نشد نصيبم از اين رنج زندگی.

. پيری رسيد غرق بطالت پس از شباب.

. از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد.

. کی ميتوان رسيد به دريا از اين سراب.

. هر چه فرا گرفتم و هر چه ورق زدم.

. چيزی نبود غير حجابی پس از حجاب.

. هان ای عزيز فصل جوانی به هوش باش.

. در پيری از تو هيچ نيايد به غير خواب.

. اين جاهلان که دعوی ارشاد ميکنند.

. در خرقه شان به غير منم تحفه ايی مياب.

. ما عيب و نقص خويش و کمال و جمال غير.

. پنهان نموديم چو پيری پس خضاب.

. دم در نيار و دفتر بيهوده پاره مکن.

. تا کی کلام بيهده گفتار نا صواب.

<< شعری از حضرت امام خمينی (ره) >>

<<>>

. در هواپيما از او پرسيدند اين که بعد از ۱۵ سال تبعيد؛ با عنوان رهبر يک انقلاب بزرگ

به ايران باز ميگردی؛ چه احساسی داری؟

. خبرنگار اماده بود تا جملات اديبانه را از او بشنود.

. جمله پرشور و پر از بازی با کلمات و اب و تاب و احساسات.

. اماده بود تا چند لحظه بعد جملات او را سرتاسر جهان مخابره کند و عواطف

مخاطبان خود را؛ همان ميليونها مردم معمولی دنيا را بر انگيزاند اما ان مرد پير؛ ارام و

خونسرد گفت:

. هيچ! هيچ احساسی ندارم!

. ميدانست که ميليونها نفر در انتظارش هستند؛ ميدانست بزرگترين استقبال تاريخ از

يک شخصيت مذهبی در حال شکل گرفتن است.

. ميدانست دنيا لحظاتی ديگر در انتظار سخنان اوست.

. ميدانست مردم نگران به سلامت نشستن هواپيمايش هستند؛ ميدانست...

. اما کوچکترين دغدغه ايی نداشت.

. ميليونها که هيچ؛ اگر ميلياردها نفر هم در انتظارش بودند برای او تفاوتی نميکرد.

. با چه کلماتی توصيف اش کنيم.

. صلابت؟ قدرت؟ شجاعت؟ کاريزما؟......

. نه هيچ کدام از اين تعاريف؛ او را جوابگو نيست.

. او........ او بزرگ بود......... او چشم ما بود.

. پير مرد چشم ما بود.

<<>>

. دوستان خوبم با اجازه تون چند روزی با خانواده داريم ميريم پابوس اقا امام رضا....

. از همه تون التماس دعا دارم.........

. يا حق.

لینک
۱۳۸٥/۳/۱۳ - مجید

   << ۱۴ >>   

. سلام.

. متاسفانه تو اين چند روزه سايت و وبلاگهای پرشين بلاگ به علل نامعلومی باز

نميشد و الان هم در حال حاضر تا صفحه مديريت کاربر باز و بقيه به امان خدا رها شده

و باز نميشه!

. توفيق اجباری بود که به خاطر به روز بودن مطالبم و اينکه از دست ميرفت و هدر ميشد

جابه جايی مکان داشتم و رفتم تو بلاگفا با همين اسم يه وبلاگ ديگه درست کردم.

. و اين پستی که اينجا تکرارشو ميبينين در واقع اولين پستم تو اون وبلاگه و الان که

ديدم موقتا پرشين بلاگ درست شده و برای از دست نرفتن روال جاری مطالب وبلاگ

اين پست رو مجددا تو پرشين بلاگ هم کار ميکنم.

. دعوت ميکنم تا درست شدن پرشين بلاگ از اون وبلاگم تو اين ادرس برين و نظراتتون

رو بگين.

. فعلا اين پست تکراری رو از من قبول کنين.....يا حق....

. الف .

<< با امام >>

<<>>

. گمان نکنید که کاخ نشینها بسیار مرفه هستند.

. انها دلهایشان لبریز از تزلزل است" انها قلبهایشان ارام نیست.

. تزلزلی که در بین کاخ نشینها هست" در بین کوخ نشینها نیست.

. اگر توجه کنید" میبینید که ان اضطرابی که در سران قدرتهای بزرگ هست" در شما اشخاصی که برای

خدا عمل میکنید" این اضطراب نیست.

. این یک نعمتی است که خدا به شما داده و شاید ما هم نتوانستیم درست بفهمیم نعمتهای خفی

الهی را" نعمت طمانینه" نعمت ارامش" نعمت سکینه قلب" اطمینان قلب در شما گروههای به نظر انها

مستضعف" هست و در ان بالاها نیست.

. ان بالاها " همه اضطراب است.

(( ۱۶ فروردین ۶۰" صحیفه امام" جلد ۱۴" ص ۲۶۴ ))

. ب .

<< رهایی >>

. شماره حساب ۵۲۵۰ - بانک ملی ایران شعبه پیام انقلاب اسلامی کد ( ۹۸ ) / ستاد دیه استان تهران

اماده پذیرش کمکهای مردمی برای ازادی زندانیان جرایم غیر عمد است که محکوم به پرداخت دیه

شده اند و توانایی پرداخت ندارند.

<< بچه ها کمک کنین >>

....شاید خدای نکرده روزی ما هم..........

<<>>

. پ .

. صدام در دادگاه :

. ما بهشتیانی هستیم که در جهنمیم!

<< اوا راس میگی! موش بخوره تو رو جیگر! الهی من بمیرم برات!!...... >>

. اگه تو بهشت همچی جیگرایی! مثل تو باشن ما راضی اییم تا ابد تو همون جهنم بمونیم تا ریخت تو

رو نبینیم !

<<>>

. ت .

<< ادامه افشاگریها >>

. ( توضیح ) :

برای خواندن افشاگریهای قبلی به وبلاگ فعلا سکته کرده ما! تو پرشین بلاگ مراجعه کنین!اینجا .

. خب باز هم این بار توانستیم مجلات گل و بلبلی را تهیه کنیم و هم چنان با روشنگریهایمان جهان

بشریت و حتی قیمت نفت و موبایل را تکان بدهیم.

. چشمتان روز بد نبیند.

. اخرین حرفهای هانیه توسلی در این مجله وزین" کپی مصاحبه او با بانی فیلم بود و مصاحبه با پور سرخ

هم انتقال کامل متن مصاحبه از مجله ایی دیگر که البته واقعا نکات غیر قابل تصوری از ژوبین را به

نمایش عموم گذاشته.

. مثلا از نظر او رضا عنایتی بی نظیر است و برانکو باید نمره عینکش را عوض کند.

. نکته جذاب دیگر" عبارتی است که دوست دارد روی سنگ قبرش بنویسند و ان هم این که:

<< حیف شد مرد" عجب بچه باحالی >>

. تازه تاریخ تولدش را هم گفته" واویلا.

. چند صفحه بعد" سوالهای تکان دهنده از نیکبخت دیگر نور علی نور است و واقعا او باید با رفتارش

الگوی ما جوانان باشد:

. تا ساعت ۱۲ ظهر میخوابد" عاشق قرمه سبزی است" روزهای تعطیل پلی استیشن بازی میکند"

ماهیانه فقط ۴ میلیون تومان حقوق میگیرد و کلا ۴ بار بهشت زهرا رفته.

. خب دیگر جلوتر میرویم تا به مهمترین تیتر مجله یعنی ناگفته های بنیامین برسیم که چشمگیرترین ان

" محل زاییده شدن او در بیمارستان بابک و علاقه اش به قرمه سبزی است.

. او تا به حال ۱۵ گوشی موبایل عوض کرده" ولی در عین حال برای <<مدت خیلی کمی>> فقر را

احساس کرده.

. چند صفحه بعد هم مصاحبه با ژولیت بینوش چاپ شده که منبع ان اینترنت اعلام شده است.

. احتمالا اینترنت یک منبعی مثل منبع اب است که میشود با یک کاسه از ان برداشت!

<<>>

. ث .

<< با بازیکنان زن نما برخورد میشود >>

. در رابطه با راستای این که! از حرفهای رئیس جمهور درباره ازادی ورود خانم ها به ورزشگاهها

استقبال خوبی نشد و پروژه برای مدتهای مدید به لای باقالیها فرستاده شده و با لایه ضخیمی از ماست

برای روز مبادا بایگانی شد" شنیدیم عده ایی درصدد یک توطئه تازه برامده اند.

. اما خوشبختانه ان هم با هوشیاری مدیران دلسوز مملکت در نطفه خفه" بلکه قیمه قیمه شد.

. ماجرا از این قرار بود که عده ایی میخواستند حالا که خانمها راهی به ورزشگاهها ندارند" با اتخاذ کردن

قیافه های زنانه به داخل زمین های فوتبال بیایند و قبح این ماجرا را لگد مال کنند.

. اما طی روزهای گذشته رئیس سازمان ورزش بیانیه شدید الخشمی! صادر کرد و گفت ما اجازه

نمیدهیم بازیکنان زن نما و ارایش کرده" زمینهای چمن ما را لکه دار کنند.

. ما ضمن تائید کامل این تصمیم" امیدواریم با تصویب مواد قانونی مناسب" ریشه چنین مزلف بازیهایی

به کل از ورزش مملکت ریشه کن شود.

. پیشنهادات ما برای گنجاندن در ایین نامه انضباطی و برخورد با متخلفان" به قرار زیر است:

۱- برداشتن زیر ابرو و بلند کردن مو" بسته به قطر ابرو و درازی مو از ۲ تا ۳ جلسه محرومیت.

۲- رنگ کردن مو" انواع های لایت" شینیون" کپ" فر دائم" تاتو" استفاده از مژه مصنوعی" لنز رنگی و

موارد مشابه تا یک سال محرومیت و لغو اجازه تردد در معابر عمومی.

۳- پدیکور" مانیکور" فرنچ لاک" کاشت ناخن مصنوعی و موارد مشابه" اخطار کتبی با درج در پرونده و

جریمه مالی تا حد اکثر پنج میلیون ریال.

. تبصره:

. بازیکنان ملی پوش و غیر ملی پوش ما کلا مشکلی ندارند و گیر دادن به انها تنها موجب اتلاف وقت و

پر فروش شدن روزنامه های ورزشی است.

<<>>

. ج .

<< فوتبالیستها و قراردادهای بخور و نمیر >>

. این چندر غازی را هم که فوتبالیستها با هزار زور و زحمت به جیب میزنند" انگار میخواهند قطع کنند.

. این بندگان خدا که سالی صد میلیون میگرفتند و نمیدانستند با این پول چطور قبض موبایل و اب و برق

زندگی شان را پرداخت کنند " حالا به سنگ اندازی سازمان تربیت بدنی خورده اند.

. حالا تصور کنید با کاهش در امدهای فوتبالیستها مثلا نیکبخت با بی ام و نقره ایی رنگ خودش از

جهان کودک برای ته جردن مسافر بزند و ستار زارع برای جبران کاهش در امد" در مسافرت از شیراز

عرق بید مشک به تهران بیاورد تا کسری هزینه ها جبران شود.

<<>>

. چ .

<< ما غیر قابل پیش بینی هستیم >>

. از ان جایی که در استانه جام جهانی" استراتژی تیم ملی ایران لو رفته و همه تاکید میکنند که ما با

برنامه <<ما کارهای غیر ممکن میکنیم>> به المان خواهیم رفت و از ان جایی که از علیرضا عصار

گرفته تا شهداد روحانی و مربیان باشگاهی و هواداران تیم ملی" همه میگویند تیم ایران غیر قابل

پیش بینی است و در جام جهانی معجزه خواهد کرد" شما فکر میکنید برای ما چه اتفاقاتی در المان

بیفتد؟

۱- به نظر ما تیم ایران به عنوان دیوید کاپر فیلد جام جهانی ممکن است در بازی اول مکزیک را غیب کند"

در بازی دوم پرتغال را قاچ کند و بخورد و در مسابقه سوم" انگولا را سوسک کند" و به همین ترتیب تا

قهرمانی جام جهانی بالا برود.

۲- احتمال دیگر این است که در بازی اول" مکزیکیها را تبدیل به گله ایی بزغاله کنیم و انها را برای چرا به

مراتع سر سبز فریدریش هافن ببریم" در بازی دوم" پرتغال را پوست بکنیم و بخوریم" در مرحله سوم"

انگولا را خواب کنیم" و به همین شیوه تا قهرمانی جام برویم.

۳- ممکن است اول مکزیک را تبدیل به مالدیو کنیم بعدش اب پرتغال را بگیریم و هورت بکشیم( پرتغال را

در هر حال میخوریم" این را که دیگر نمیتوانید منکر شوید ) و بعد انگولا هم که عددی نیست و همین

طور تا فتح جام به پیش برویم.

. نتیجه:

. کلا که ما خیلی کارمان درست است و بقیه هیچی نیستند.

. معجزه کردن توی خون ماست و اگر روزی چند جور معجزه از توی استین مان در نیاوریم و توی چشم

دنیا نکنیم" شب خوابمان نمیبرد.

. در جام جهانی هم حد اقل قهرمان خواهیم شد.

. حد اقل!

<<>>

. ح .

<< علاقه دختر کلینتون به اسلام >>

<<>>

. ایت الله سید کمال فقیه ایمانی از اساتید برجسته حوزه علمیه اصفهان در جمع عده ایی از طلاب

مدرسه سفیران هدایت با اعلام این مطلب اظهار داشت:

. دختر بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق امریکا چند سال قبل با ارسال نامه ایی برای کتابخانه

تخصصی امیر المومنین (ع) اصفهان از من خواسته بود یک دوره تفسیر قران را با ترجمه انگلیسی برای

ایشان بفرستیم.

. وقتی کتابهای تفسیر ارسال شد" وی ضمن اعلام وصول کتابهای تفسیر" از این اقدام تشکر کرد.

. بعدها که این خاطره را برای دکتر ولایتی وزیر وقت امور خارجه تعریف کردم گفت:

. دختر کلینتون با پسر مسلمانی در امریکا ازدواج کرده است.

. خ .

<< فوتبال مستقیم >>

<<>>

. این دیگر خیلی بامزه است.

. این که مثلا پای تلویزیون بنشینی و اقا و خانم اسمیت ببینی با حضور پر رنگ! خانم جولی یا نیکول

کیدمن دیگران بر صفحه تلویزیون ظاهر شود و ۹۰ دقیقه مهمان تو و خانواده ات باشد و بعد ساعتی دیگر"

حضور یک تماشاگر دختر در میان تماشاگران یک مسابقه مستقیم فوتبال" ناگهان مسئول سوئیچینگ

تلویزیون را به شکلی اشفته میسازد که در مهمترین صحنه بازی" کات میزند به حرکت اهسته

صحنه ایی در ۴۰ دقیقه قبل.

. این داستان ۱۵ سال است که ادامه دارد و به شکلی متناوب تشدید و تضعیف میشود و هیچ کس هم

این حجم سختگیری را درک نمیکند.

. د .

<< تا همیشه ما را جدی نگیرید >>

. یاد جام جهانی ۱۹۹۸ به خیر" ان روزها مهاجمی بود به نام پردراگ میاتوویچ که از بد حادثه چند وقت

قبل از ان در فینال لیگ قهرمانان اروپا با پیراهن رئال مادرید گل قهرمانی را زده بود.

. بازیکن شماره هشت یوگسلاوی قول داده بود که در مقابل ایران اقای گل جام جهانی میشود" ان

بیچاره هم ایران را جدی نگرفت و نود دقیقه تمام گرفتار این شوخی ماند.

. شانس اورد که یک ضربه کاشته و اشتباه دروازه بان ایران باعث شد که یوگسلاوها به پیروزی برسند

وگرنه ابروریزی انها تکمیل میشد" هر چند که میاتوویچ بعدها به طور رسمی از ایران عذر خواهی کرد!

. خاطره ها بی شمار است" بسیاری مواقع بوده که هیچ کس حتی خودمان باورمان نمیشد که جدی

هستیم" اما واقعا جدی بودیم" بازیهای اسیایی پکن ان بازی به یاد ماندنی مقابل کره و مهاجم پر

اوازه اش کیم جو سونگ" دو بازی رفت و برگشت مقابل استرالیایی که وقتی لیست نفراتش را

میخواندی چشمانت سیاهی میرفت" حتی ایرلند که با نایال کوئین و رابی کین و امار نباختن های

افسانه ایی در تهران مقابل ما بازنده شد" همه نشانه ان است که حس خود کوچک بینی در ما و حس

ما کوچک بینی در دیگران تا چه اندازه برای فوتبال ایران خوش یمن است.

. به همین دلیل ساده است وقتی عالم و ادم ما را چندان جدی نمیگیرند" زیر زیرکی خوشحال میشویم

و میخندیم" بگذار اسکولاری" اوزه بیو" گونکالوس" اصلا تمام دنیا ما را ریز ببینند.

. شاید این گونه بهتر باشد" امروز بیرهوف پیش بینی کرده که ما هر سه بازی را در المان میبازیم" اگر

مدیر فنی تیم ملی المان بازی در تهران را فراموش کرده که چگونه جادوگر ایران با تو سر توپ زدن فوق

ستاره تیم ملی المان و تمام اعتبار این تیم و کاپیتان این تیم یعنی میشائیل بالاک را تحقیر کرد! چه

بهتر که یادش نیست.

<<>>

. ذ .

<< اقای از خود مغرور >>

. اری هان نباشد" بیل گیتس باشد.

. ان هم نباشد" کوفی عنان باشد.

. وقتی کسی می اید ایران زندگی میکند" بالاخره باید برای اداب و رسوم ما احترام قائل باشد" باید ما را

درک کند.

. حالا این همه ننه من غریبم و رفتار خود خواهانه دیگر چیست که یک مرد هلندی میخواهد از خودش

بروز بدهد"خب توی نمایشگاه مظبوعات برای ایشان جلسه پرسش و پاسخ گذاشته اند" شلوغ شده و

مردم" هم که حساس" میهمان نواز" ریخته اند سر ایشان تا یک ماچی بگیرند" یک گازی چیزی به

عنوان یادگاری بگیرند.

. حالا شاید چهار نفر هم ان وسط دست انداخته اند گردن ایشان و خواسته اند یک عکس دونفری خیلی

صمیمانه بیندازند.

. شاید هم چند نفر دست کرده اند توی جیب ایشان تا چیزی به عنوان یادگاری پیدا کنند.

. ایا این همه کولی بازی و ناراحتی دارد؟

. خب این ملت دوست دارند.

. ما خودمان همان جا توی نمایشگاه" کرور کرور ادم دیدیم که با عشق و علاقه ایی وافر به جمع کردن

خودکار و کیسه مجانی" امده بودند و همه هم دست پر به خانه رفتند.

. میلیونها عزیزی که هر گونه نشریه مجانی را به دیده منت مینگریستند و با گونی گونی روزنامه و مجله

به خانه رفتند.

. خب چه کار باید کرد؟ اینها توی خون ماست.

. حالا این اقا امده میخواهد به ما اخلاق یاد بدهد.

. رفته خارج برگشته دیده صاحبخانه محترم اثاث و وسایل را جمع کرده کارتن کرده خیلی شیک و مرتب

گذاشته دم در.

. ان وقت به اش بر خورده.

. چرا؟

. خوب بود انها را کوت میکردند روی هم و همین طور میریختند توی جوی اب؟

. بد کردند عزت و احترام کردند؟

. خب اجاره خانه پرداخت نشده.

. ما خودمان اگر اجاره خانه مان سه روز دیر شود" صاحبخانه محترم" جورابمان را برفراز اپارتمان به اهتزاز

در می اورد.

. بالاخره خون این هلندی که رنگین تر از خون بقیه ملت نیست.

. حالا میخواهد برود با کره جنوبی قرار داد ببندد" برود.

. میخواهد قهر کند" بکند.

. ما رو نشناختی جیگر!

<<>>

. ر .

. ای امام! از روزی که جنگ اغاز شد تا لحظه ایی که خرمشهر سقوط کرد" من یک ماه به طور مداوم

کربلا را میدیدم.

. هر روز که حمله دشمن بر برادران سخت میشد و فریادها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه

نجاتی نبود" من به اتاق میرفتم" گریه را اغاز میکردم و فریاد میزدم:

. ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را!

(( از وصیتنامه شهید محمد علی جهان ارا ))

<<>>

. سالروز ازاد سازی خرمشهر.

. ۳ خرداد ۱۳۶۱

<<>>

. خوب دوستان امیدوارم که از این پست ما لذت برده باشین.

. متاسفانه هنوز پرشین بلاگ تو کماست!

. نمیدونم چند روزه چرا اینجوری شده و سایتش باز نمیشه؟

. شما هم حتما به من خبر بدین شاید اشکال از من باشه!

. به هر حال این پست رو تو بلاگفا انجام دادم و باز هم دعوتتون میکنم که حتما سری به وبلاگم تو

پرشین بلاگ بزنین....

. یا حق........

لینک
۱۳۸٥/۳/٥ - مجید