یادداشتهای یک وبلاگر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
<< ۵۸ >>
الف .<< پیر ما گفت >>
<<
>>
. پیر ما خانه اعلا داشت؛ رها کرد و برفت و در روی خط زلزله بنشست.
. جمعی از مریدان بر وی گذشتند و او را در آن حالت دیدند؛ بی روی انداز و زیر انداز در آن جای
بی سقف و ستون نشسته و در های صحبت همه بر روی مریدان بسته.
. گفتند:
. پیر ما را مگر علت ملنگی عارض شده است یا نقصان شعور دست داده و لاجرم عنان عقل ازکف
نهاده و در ورطه جنون افتاده.
. بیت :
. بر باسن عقل گرد تیپا زده اییم
از فرط جنون خیمه به صحرا زده اییم
. پس او را گفتند:
. ای پیر ! شاید بود که طفلی؛ بازیگوشی؛ سنگی به سر تو انداخته؛ یا عسسی تخماقی بر
فرق تو بنواخته و کار تو بساخته.
. گفت:
. نه.
. گفتند:
. مگر کپسول گازی بترکیده و موج انفجاری بر تو رسیده و مغز تو را از کار بینداخته.
. بیت:
. گفتیم که ما اوج بگیریم؛ ولی
این طرفه نگر که موج ما را بگرفت
. یا دزدی و جیب بری و وامخواهی و دگر اندیشی و دوستی و برادری و رانت خواری و دغلی و
شریکی و صاحب عقیدتی و معترضی و اندیشمندی و مصلحی و برنامه ریزی و آینده نگری بر تو
زده و لخت کرده و گریخته و تو را بی نصیب بر جای نهاده است.
. گفت:
. نه
. گفتند:
. اگر نه چنین است؛ پس این از خانه گسستن و بر روی گسل نشستن؛ تو را چه سود کند؟
. و در خبر است که چون زلزله بیاید و زمین بجنبد؛ سقف بشکافد و دیوار برمبد و آوار فرو ریزد و
بیم باشد که چون تو پیری در زیر آوار رود و از دست بشود.
. بیت:
. پیری که در اقصای جهان ولوله انداخت
دیدیم که در واقعه زلزله جان باخت
. پیر ما گفت:
. باری؛ دلیل این معنا را نخواهم که بگویم؛ لکن اگر اصرار بورزید و اسرار را بخواهید که بدانید؛
لاجرم لب به سخن بگشایم و شما را بگویم که در این کار هزار فایدت است و اول فایده آن که:
. چون زلزله بیاید و شهر فرو ریزد و مردمان؛ جمعی بگریزند و جمعی بمانند و جمعی نمانند و
گاو و گوسفند و نقد و جنس و دیگ و دیگ بر و سیخ و سه پایه و چه و چه در زیر آوار بماند و
مردمان درمانده شوند؛ من بنده در این جایگاه حاضر باشم؛ پس به طرفه العینی آستین همت
بالا زنم و کمر خدمت ببندم و کارها؛ همه در دست گیرم؛ از چادر و پتو تقسیم کردن ( و سهم
خود برداشتن ) و قند و چای و برنج و کمپوت و ماکارونی توزیع نمودن ( وسهم خود برداشتن ) و
اسباب و اثاث مردمان را از زیر خاک به در آوردن ( و سهم خود برداشتن ) و نقشه جدید برای
بازسازی شهر کشیدن ( و سهم خود را برداشتن ) و ساخت و ساز راه انداختن که نیکو شغلی
است مر مرا و مر دوستان مرا و مر آشنایان و خویشان و همسایگان و هم ولایتیان مر ( و سهم
خود برداشتن ) و مدرسه ساختن ( و به هکذا.... ) و مراکز فرهنگی و تفریحی و درمانی و
آرمانی و صنعتی و اداری و مالی ساختن ( و سهم خود را به هکذا ) و سالهای دراز در حوالی
چرخیدن و هیچ کار را به انجام نرساندن و بی وقفه اعتبار جدید و بودجه جدید و امکانات جدید
در خواست کردن و طرحهای جدید ارائه کردن و لافهای جدید زدن و همگان را به وعده و وعید
مشغول داشتن و بدین ترفند عمری را به خوشی سپری کردن و بار کردن و رفتن.
. مصرع:
. رفت و منزل به دیگری پرداخت
. مریدان گفتند:
. آفرین بر پیر ما باد که نیکو ترفندی است این.
. ناگهان زلزله بیامد و زمین بجنبید و آوار فرو ریخت.
. مریدان دست در دست یکدیگر دادند و پیر ما را برداشتند و در گودالی انداختند و خود بر روی
گسل نشستند.
. تمه.
///////////////////////////////////////////////////////////////////
. پیر ما؛ در آغاز نوروز به سفر می خواست رفتن.
. اتومبیلی داشت؛ نیم نو؛ نیم کهنه.
. مکانیک وی را گفت:
. تو را بر حذر بایست بودن از این یاتاقان؛ که نیم سوز است و سر سیلندر؛ که ترسانده است و
میل سوپاپ که گشاد کرده است و موتور که آب و روغن قاتی می بکند و دلکو که برق
می نرساند و ترمز که لنت می چسباند و چار شاخ گاردان که تاب می برداشته است و
لاستیک که صاف است و فلان که بهمان است و بهمان که فلان است.
. پیر ما؛ ماشین را بر روی چال نهاد و ده چندان بسلفید و ده روز تمام معطل بماند و بیامد و برفت
که امروز حاضر است.
. پس مکانیک؛ پیر ما را گفت:
. ای پیر! اینک ماشین؛ ماشین شد.
. بنشین و بران.
. پیر ما بنشست و نیکو براند؛ چندان که گفتی از کمپانی می آید و فرمان وی چنان نرم بود که به
یک اشارت انگشت سه دور به دور خویش چرخیدی و ترمز چنان میخ؛ که چون پای بر پدال نهادی؛
بیست ماشین از ناحیت عقب بر وی کوفتندی و بر بالای وی سوار شدندی؛ بل بیشتر.
. پیر ما شبانگاه ماشین را بر در خانه بخوابانید و سه قفله کرد.
. صبحگاه؛ چون بر خاست و در نگریست؛ ماشین بر جای بود و دست هیچ سارق بدان نرسیده.
. پیر ما شاد شد و اهل خانه را فرمان بار گیری داد.
. اهل خانه چون توشه از خانه به در کردند و در صندوق عقب جای خواستند داد؛ قفل را شکسته
یافتند و درب صندوق را گسسته و زاپاس را مفقود و جعبه آچار را موجود.
. پیر ما شاد شد و گفت مر اهل خانه را که شکر باید کرد که جعبه آچار برقرار است و غم نباید
خورد که زاپاس در بازار بسیار است.
. پس بار کردند و راندند.
. چون لختی برفتند؛ گفت:
. بزن کنار و گفت:
. با این درب شکسته ی نابسته؛ سفر را نشاید و گفت:
. آن گواهینامه و کارت ماشین و چه و چه مرا ده رسید می ستان و چون درب صندوق را به اصلاح
کردی و باز نزد من آوردی؛ این همه می ستان و به سفر می رو.
. پیر ما رفت و به دو روز باز آمد؛ درب را اصلاح کرده؛ و ماشین را به قرار خویش باز آورده.
. پس دو روز دیگر جستجو می کرد تا وی را یافت و گواهینامه بستاند و برفت.
. چون لختی براند؛ گفت:
. تق.
. گفت:
. چیست؟ گفت:
. سنگ است؛ از زیر لاستیک پریده و به سینی اصابت کرده است.
. دیگر بار گفت:
. تق.
. گفت:
. چیست؟ گفت:
. گربه است؛ ان شا ءالله
. سوم بار گفت:
. تق.
. گفت:
. چیست؟ گفت:
. باری؛ پیاده شو و بنگر که چیست؟ پیاده شد و بنگریست.
. ماشین را ایستاده دید و موتور را در جاده اوفتاده.
. مکانیک گفت:
. این را به یک روز اصلاح کنم و دستمزد مجدد نستانم و نستاند.
. دیگر روز در جاده برف می آمد و دیگر روز جاده بسته بود و دیگر روز پیر ما را مهمان عزیز برسید و
دیگر روز ماشین بر جای نبود.
. پیر ما شاد شد و گفت:
. حمدلله که این عید نیز به خوشی گذشت.
. هم در این اندیشه بود که موبایل پیر ما جیک جیک کرد.
. گفت:
. پیام کوتاه رسیده است.
. بگشود و بخواند.
. نوشته بود به زبان فینگیلیش:
. <<شهروند گرامی برای پایان سفر؛ آرامش در هنگام رانندگی؛ مهم ترین اصل است.
. اداره کل حمل و نقل و پایانه های استان تهران>>
. پیر ما شاد شد و هیچ نگفت.
. ب .
<< سوء سابقه >>
. فرمانده گردان به معاونش گفت:
. لطفا سوابق آن سربازی را که اول صف ایستاده؛ بررسی کنید.
. چون هر هفته که تیر اندازی می کند؛ اثر انگشتهایش را از روی اسلحه پاک میکند !
<<
>>
. پ .
<< نامه آیت الله العظمی مکارم شیرازی به وزیر امور خارجه >>
<<
>>
. آیت الله العظمی مکارم شیرازی در نامه ایی به منوچهر متکی؛ وزیر امور خارجه با اشاره به
برخی اهانتها در عربستان به زوار مذهب شیعه تصریح کرد:
. تعلل وزارت خارجه کشورمان و هم چنین سازمان حج و زیارت؛ مخصوصا در مورد اهانت به زوار
مذهب شیعه و سم پاشی به وسیله کتابهای مملو از تهمت و دروغ هیچ توجیه شرعی و
منطقی ندارد.
. به گزارش ایسنا؛ در نامه آیت الله العظمی مکارم شیرازی به وزیر امور خارجه آمده است:
. اخیرا اخبار بسیار نگران کننده ایی از طرز رفتار بعضی از عوامل عربستان سعودی ( عمدتا
سلفی های بسیار متعصب ) نسبت به زوار ایرانی خانه خدا شنیده می شود که در قبرستان
بقیع نسبت به آنها توهین و اهانت می کنند و تبلیغات گسترده ایی بر ضد عقاید شیعه دارند و
اجازه هیچ گونه دفاع منطقی به کسی نمی دهند و از آن بدتر اینکه یک سلسله کتابهای مملو
از بدگویی به مقدسات شیعه با اصرار به جوانان ایرانی می دهند تا به گمان خود آنها را در
پیروی از مذاهب اهل بیت (ع) متزلزل سازند؛ حتی اخیرا شنیده شده که به بعضی از
دیپلماتهای عالی رتبه ایرانی در بقیع توهین کرده و کتاب دعا را از دست آنها گرفته و بر زمین
زدند! از وزارت امور خارجه و سازمان حج و زیارت در این زمینه بسیار گله مندیم؛ چگونه در برابر این
اهانتها خونسرد هستند؛ چرا راضی می شوند این عبادت بزرگ آمیخته به تحقیر و هتک زوار
ایرانی و اهانت به مقدسات مذهب شیعه شود.
. تا کی باید سکوت کرد؟
. اولا:
. ضروری به نطر می رسد که وزارت امور خارجه به آنها هشدار دهد که ادامه این وضع قابل تحمل
نیست؛ در کجای دنیا نسبت به میهمان خود این گونه بد رفتاری میکنند؛ به خصوص که زوار خانه
خدا ضیوف الرحمان و میهمانان خدا هستند؛ به چه دلیل آنها به خود اجازه چنین رفتار
خصمانه ایی را می دهند؟
. ثانیا:
. به آنها اعلام کنید اگر این گروه حرف حسابی و منطقی دارند؛ بزرگان آنها بیایند و در هر مکان و
زمانی که مایل باشند؛ بحث علمی و منطقی با ما داشته باشند.
. حتی ممکن است از رسانه های خود آنها به طور زنده پخش شود؛ چرا هتاکی و سم پاشی
می کنند؟
. ثالثا:
. درست است که اداره امور داخلی کشور عربستان متعلق به حکومت و مردم آنجاست؛ اما امور
فرهنگی حاکم بر حرمین شریفین از نظر برنامه ریزی و نه اجرایی باید در اختیار نمایندگانی از
همه کشورهای اسلامی باشد؛ زیرا این دو مکان مقدس تعلق به همه مسلمانان جهان دارد؛
لازم است در همایشی از نمایندگان کشورهای اسلامی برای بررسی این پیشنهاد دعوت شود
تا برنامه ایی آبرو مندانه و معقول برای امور فرهنگی حرمین شریفین تنظیم کنند؛ حتی ساخت و
سازهایی که اخیرا به طور گسترده انجام می شود؛ مورد قبول جمعی از علمای اسلام نیست و
زیر نظر آن گروه برنامه ریزی شود.
. تعلل وزارت خارجه کشورمان و هم چنین سازمان حج و زیارت؛ مخصوصا در مورد اهانت به زوار
مذهب شیعه و سم پاشی به وسیله کتابهای مملو از تهمت و دروغ هیچ توجیه شرعی و
منطقی ندارد و اگر واقعا نمی توانید از این کار جلوگیری کنید؛ در برنامه عمره تجدید نظر کنید.
. همیشه در انجام وظایف قانونی و شرعی موفق باشید.
. ت .
<< آقایان کمی هشیار باشید ! >>
( مقاله ایی به نقل از روزنامه اعتماد ملی )
. سخنان تامل برانگیز جنابان الهام و احمد جنتی در خصوص دولتهای قبل جمهوری اسلامی؛
تاسف بار است.
. الهام به گونه ایی از اعتماد مردم به دولت نهم و سلامت سیاسی آن در جهت انفتاح روابط
سیاسی با کشورهایی که تابوی ارتباط با آنها وجود داشت؛ سخن می راند که گویا دولت نهم
حتی امکان حرمت بخشی و یا حلیت دهی به حلال و حرام الهی را نیز داراست.
. اینگونه بی مهری ها که گاه و بیگاه از سوی برخی عناصر مطرح می شود؛ زیبنده نظام و
خدمات صادقانه فرزندان این مرز و بوم نیست.
. به راستی جنابان جنتی و الهام؛ دولت نهم را جزیره ایی منحصر به فرد در کلیت تاریخ استقرار
نظام جمهوری اسلامی می بینند؟
. اینکه جناب الهام می گوید مردم از دولتهای قبل می ترسیدند؛ شامل دولتهای عصر امام
خمینی (ره) هم می شود؟
. آیا شامل عصر ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب هم می شود؟
. آیا حضرت ایشان فراموش کرده اند تمام آن دولتها در مرحله دوم حیات خود نیز مجددا از مردم
رای اعتماد گرفته اند؟
. آیا بالا رفتن آرای خاتمی در انتخابات دوم خود؛ نشانه ترس مردم بوده است؟
. نکته دیگر انکه آیا آقای جنتی یادشان رفته که عمده روسای جمهور و بخش وسیعی از
کارگزاران جمهوری اسلامی از فیلتر صلاحیت ایشان گذر کرده اند؟
. اگر آنها صالح و درست کردار بودند؛ چرا ایشان امروز چنین موضعی دارند و اگر اشتباه کردند؛
چرا امروز لب به سخن گشوده اند.
. به راستی ایشان و همفکرانشان در کجای تاریخ انقلاب اسلامی ایستاده اند که چنین از خود
ابراز سپاسگزاری می کنند؟
. دولتهای میر حسین موسوی؛ هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی هر چند با نقاط
ضعفهایی رو به رو بودند اما در ادامه خواست و مقدرات انقلاب و مردم به قدرت رسیدند.
. بخش وسیعی از مبارزان پیش از انقلاب؛ زندان کشیده ها و به تعبیر امام سیلی خورده ها
سکان مدیریت کشور را در زمان جنگ و پس از ان در دستان خود گرفتند.
. روزگاری بر این سرزمین رفته است که گاهی در سیلوهایش یک کیلو گندم هم نبوده است.
. قدمها و موجباتی در دولتهای پیشین رفته که موجب فخر؛ عزت و مباهات است.
. چرا تیشه برداشته به ریشه ها می زنید؟
. به چه دلیلی دولت نهم را که نه از نظر سابقه؛ مبارزه؛ مدیریت؛ تخصص با دولتهای ماقبل خود
حتی قابل مقایسه هم نیست چنین به اعتلا می کشید اما خدمات یاران امام و یاران غار انقلاب
اسلامی را به هیچ می انگارید؟
. این مسیر به صواب و خردمندی نیست.
. با این رفتارها به کجا می رسیم؟
. چه آینده ایی را هدف گرفته اییم؟
. آقایان عزیز! در دنیای بزرگ؛ ملتهب و پر هیاهویی زندگی میکنیم.
. هم از نظر عده در مضیقه اییم و هم از نظر عده در اقلیت؛ شما را چه می شود که علاقه مند
هستید؛ همه بزرگان گذشته انقلاب و اسلام را از قطار مملکت پیاده کنید.
. این رفتارها شمشیر دولبه است.
. این قطار ایستگاههای دیگری هم دارد.
. کمی هشیار باشید.
<<
>>
<<
>>
. ث .
<< پایان مهلت قرار داد ترکمانچای >>
<<
>>
. محمد عبد خدایی؛: دبیر کل جمعیت فدائیان اسلام در گفت و گویی با آفتاب با اعلام این نکته
که طبق مفاد قرارداد ترکمانچای؛ مناطقی که از خاک ایران جدا شده بودند باید ۹۹ سال در
اختیار دولت روسیه باقی می ماندند از پایان این مهلت خبر داده و گفته است:
. << بنابراین اکنون که این مدت به پایان رسیده؛ دولت ایران باید راهکاری بیندیشد و از تمام
توان خود برای بازگرداندن این مناطق به خاک ایران استفاده کند تا بدین ترتیب حق و حقوق ما در
دریای خزر هم تامین شود >>
. آقای عبد خدایی بدین ترتیب گفته است:
. << طبق معاهده ترکمانچای مناطقی مانند نخجوان و باکو پس از ۹۹ سال متعلق به خاک ایران
هستند و باید به خاک ایران باز گردند >>
| لینک | ۱۳۸٦/٢/۳٠ - مجید |
<< ۵۷ >>
. الف .
. این کلمات پر از عشق و نفرت و حتی مبالغه آمیز؛ قرار است تصویرگر ارتباط؛ با پدیده های
تکنولوژیکی باشند که حجم وسیعی از زندگی ما را پوشش می دهند.
. طبیعی است که تمام این نوشته حاوی نگاه شخصی من و حاکی از تجربیات روزمره ام است.
. بدیهی است که هر کس دیگری با تجربیات متفاوت تری می تواند نگاه دیگری هم داشته باشد.
<< موبایل >> :
<<
>>
. موبایل یعنی تو هیچ جایی برای پنهان شدن نداری.
. همیشه در دسترسی؛ حتی اگر سر کار باشی؛ یا در کوهستانهای چهار محال و بختیاری یا در
قطب جنوب.
. موبایل؛ جغرافیا را نابود می کند؛ راز و رمز و فراغ را محو می کند.
. موبایل یعنی تماس در هر لحظه؛ یعنی ارتباط بیشتر؛ یعنی گفت و گوی بیشتر؛ یعنی
سوء تفاهم بیشتر!.
. زنگ موبایل یعنی تشنج؛ نشانه ایی از یک مخاطب مهاجم که با بی صبری در انتظار پاسخ
توست و عدم پاسخ تو؛ بی برو برگرد یعنی بی احترامی یا سوءتفاهم و......!
. پاسخ ندادن به زنگ موبایل و حتی خاموش کردن آن سوءتفاهم را مضاعف می کند.
. از نگاه یک زن؛ خاموش کردن موبایل مرد؛ یعنی حضور او در یک جمع دوستانه مجردی ( تازه در
بهترین و خوش بینانه ترین تصور ممکن ) و از نگاه مرد؛ خاموش کردن موبایل زن یعنی.........!
. دوستان بخت برگشته ایی را می شناسم که در زندگی هیچ کم و کسری ندارند؛ اما بردگان
موبایل هستند.
. مسئله فقط بر سر قبض های چند صد هزار تومانی و الزام به عوض کردن ماه به ماه گوشی
موبایل نیست.
. نه ! آنها وارد بازی موبایل شده اند.
. در سر کار؛ خود را ملزم می دانند به هر زنگ موبایل پاسخ دهند.
. پس دوستان بخت برگشته ما در حالی که گوشی موبایل را جایی بین چانه و گونه و شانه فرو
می کنند؛ هم به کار روزمره شان می رسند و هم با مخاطب خود ( معمولا همسر؛ نامزد؛
دوست و ... ) مکالمه ایی طویل و دراز را آغاز می کنند.
. آن سوی گوشی کسی است که معمولا بی هیچ دغدغه ایی؛ به وقت تلف کردن مشغول
است و کوچک ترین اعتنایی هم به موقعیت کاری دوست عزیز ما ندارد.
. گفت و گوی عاشقانه مبتذلی آغاز میشود که گاه ساعتها به طول می انجامد.
. در چنین گفت و گویی لاجرم نه رازی می ماند؛ نه عشقی؛ نه تغزلی و نه حادثه ایی.
. محبوبه شما در این مکالمات به یک ماشین سخنگوی گلایه کننده و کرشمه پخش کن تقلیل
می یابد که روزی هفت بار با شما تماس می گیرد و لاطائلات می بافد.
<< s m s >> :
<<
>>
. حیرت انگیز است که پدیده نفرت انگیزی مثل موبایل؛ چنین امکانات دل انگیزی را در بطن خود
داشته باشد.
. زنگ sms بر عکس زنگ موبایل؛ نشان از هیچ الزام و اجباری ندارد.
. تو می توانی به تک زنگ دلنواز آن در اوج کار بی اعتنا باشی و صبر کنی در فرصت مقتضی به
سراغ موبایلت بروی و sms را مثل یک جایزه هیجان انگیز؛ باز کنی.
. دوستان عزیز؛ آشنایان گرامی به سراغ من اگر می آیید با sms بیایید.
. اگر کارتان خیلی فوری و پر اهمیت بود؛ باز هم sms بزنید.
. اگر کارتان بر سر مرگ و زندگی بود؛ اصلا سراغ من نیایید که کاری از دست من ساخته نیست.
<< وب کم >> :
<<
>>
. یکی دیگر از فراورده های تکنولوژیک برای زدودن راز و خاطره و عاطفه.
. با وجود این پدیده؛ من هنوز استمرار خداحافظی طولانی و اشک بار در فرودگاهها را نمی فهمم
. آری عزیزت به سفری هزاران کیلومتری می رود.
. نگرانش هستی؛ اما چه باک که همان شب می توانی با وب کم تمام جزئیات زندگی اش را
ببینی؛ با او چهره به چهره حرف بزنی؛ جوک بگویی و از آخرین سوتی پری جون عمه اینا برایش
بگویی و از داماد نازی جون اینا که دختره کوفتش بشه الهی و .....!
<< مسنجر >> :
<<
>>
. در وقاحت و دریدگی؛ تنها موبایل را همتای خود دارد.
. در مسنجر؛ به ندرت می توان یک دیالوگ درست و حسابی برقرار کرد.
. اینجا پر است از هویتهای جعلی و کرشمه های بدلی.
. مخاطبانت هیچ تصوری از این که تو ممکن است با وجود گشودن مسنجر برای یک دوست
قدیمی که هنوز روی خط نیامده؛ به کار دیگری مشغول باشی؛ ندارند.
. زنگ مسنجر یعنی که کجایی؟ پس چرا به شیرین زبانی های من جواب نمی دهی؟ تازه به
این هم اکتفا نمی کنند و buzz های پیا پی شان را هم روی خط می فرستند.
. کوچک ترین تعلل در پاسخ دادن؛ منجر به طعنه های مودبانه و غیر مودبانه که :
. << با کی داری چت میکنی؟ >>
. << حوصله منو نداری؟ >>
. << باشه؛ مزاحمت نمی شم........ به درک ! >>
. ب .
<< خاطرات تری توماس سرباز انگلیسی اسیر شده در ایران >>
<< با تجدید نظر و تصحیحات لازم ! >>
( شنبه ۲۴ مارچ )
. از اسارت ما چقدر گذشته؟ نمی دانم؛ ساعتم خواب رفته و افسران ارشد به ما سفارش
کرده اند که به ایرانی ها اعتماد نکنید و به ساعتهایشان به خصوص در روزهای اول سال اصلا
اعتماد نکنید.
. جو رعب اوری بر محل اسارت ما سایه افکنده.
. بیرون باران می بارد؛ تصویر تلویزیون کمی برفک دارد و منچستر اصلا خوب بازی نمی کند.
. ضمن اینکه رنگ فرش اتاق هم اصلا به رنگ مبلها نمی اید و کمی گل باقالی است.
. فی ترنی با وحشت درباره نجاری صحبت میکند که از پنجره او را دیده و احتمالا برای ساخت
تابوتهای ما به اینجا آمده.
. بنی هیل هم با اضطراب درباره سیم کشی صحبت می کند که در پله ها دیده است و احتمالا
برای شکنجه ما با کابلهای برق به اینجا آمده است.
. ویلیام دارسی هم با هراس به بشکه های قیری اشاره میکند که احتمالا برای آسفالت کردن
دهان ما به اینجا آورده اند.
( دوشنبه ۲۶ مارچ )
. شرایط سخت ما کماکان ادامه دارد؛ اما من و سایر اسرا هم چنان با سرسختی و تحمل مثال
زدنی قهرمانان انگلیسی چون ژاندارک و گالیله! و ارسطو! توطئه ها را در نطفه خفه می کنیم.
. نوشابه یکی از بچه ها گاز ندارد و علی رغم سفارش اکید ما به جای پپسی برایمان کوکا
آورده اند.
. فی تری با هراس ادعا می کند که تا صبح منتظر بوده کسی با قصد سوء به اتاقش بیاید و
علی رغم این که چنین اتفاقی دیشب رخ نداده شبهای بعدی هم همچنان منتظر ماند.
( چهارشنبه ۲۸ مارچ )
. فی تری همچنان مغموم و افسرده است.
. شرایط دشوار و ناهنجار اسارت چنان برای او سخت است که فی حتی نام پدر دخترش را
فراموش کرده است.
. ایرانی ها امروز با ترفندی کثیف به ما آش رشته می دهند.
. نخود های درون آش باعث آزار جسمی من و عذاب روحی هم بندانم می شود.
. سعی می کنم برای غلبه بر این شکنجه شکمی به عشقم به ملکه مادر فکر کنم؛ اما تصور
آن خیلی مشمئز کننده است.
. پس ترجیح می دهم به ویکتوریا بکهام و لیز هارلی فکر کنم.
( دوشنبه ۲ آوریل )
. اسارت و تبعیض غذایی ما هم چنان ادامه دارد.
. ما مجبوریم صرفا برای ادامه حیات و قوت لایموت با جوجه کباب و برگ و مرغ سرخ کرده و
استیک و کباب و چنجه بسازیم و بسوزیم.
. فی تری در مرز افسردگی قرار دارد.
. او با ناراحتی شکایت می کند که شب گذشته در اتاقش را چهار تاق باز گذاشته؛ اما هم چنان
کسی با قصد سوء وارد اتاقش نشده است .
( پنج شنبه ۵ آوریل )
. باور کردنی نیست؛ اما حقیقت دارد! همراه با ۱۴ مبارز خستگی ناپذیر و شیر دلم در حال
بازگشت به خاک وطن هستیم.
. در هواپیما مقامات ارشد نظامی کشورمان به هر کدام از ما دفترچه یادداشتی می دهند که
خاطرات دوران اسارت ما به طور کامل و جامع در آن ثبت شده است!
.جدا آدمهای نازنینی هستند.
. خودشان خوب می دانند که بعد از ۱۴ روز اسارت و محروم بودن از کوچک ترین امکانات رفاهی
از قبیل دیسکو و بار و نایت کلاب؛ اصلا حال و حوصله چیز نوشتن را نداریم.
( شنبه ۷ آوریل )
. ایرانی های گدا! از دو کیلو پسته ایی که به ما داده اند؛ نزدیک ۱۰۰ گرمش دهان بسته است.
. ضمن اینکه کت و شلواری هم که به من داده اند همین اول کار نخ کش شده است.
. طرفهای ظهر از کمپانی برادران وارنر سازنده فیلم ۳۰۰ با من تماس می گیرند و می گویند
قصد دارند که ۵۰۰ سال دیگر فیلمی به اسم << ۱۵ >> درباره ۱۵ سرباز انگلیسی که یک تنه
ایران را تصرف کرده اند؛ بسازند.
. فکر بکر و جذابیه مگه نه؟
<<
>>
. پ .
هر کس آب ایران را بخورد عاشقش می شود؛ نمونه اش همین ژولیت بینوش است که سال
پیش عباس خان کیارستمی دعوتش کرد ایران.
. او هم وقتی یک دست کله پاچه به بدن زد و یک پیاله دیزی چرب روانه شکم کرد و پشت بندش
هم ۲ پرس چلو کباب و ۲ استکان چای قند پهلو خورد؛ فهمید که ایران همان جایی است که
سالها روح سرگردانش دنبالش بوده !
. بنابر این وقتی عباس خان این دفعه پیشنهاد داد تا در فیلم <<رونوشت برابر اصل>> بازی کند؛
ژولیت خانم هم قبول کرد.
. برای همین ما یک مصاحبه تلفنی با کارت بین المللی با ژولیت بینوش انجام دادیم.
. ( متن به زبان اصلی است.
. لطفا به کلمات دست نزنید حتی شما ! )
. ما :
. سلام؛ خانم بینوش! چه کار می کنید ؟
. ژولیت :
. بنجور ؛ من الان داقم سبزی داق کرد.
. می خواهم قوقمه سبزی درست کرده بود.
. ما :
. شنیدیم می خواهید در فیلم کیارستمی بازی کنید.
. ژولیت :
. اوه ؛ وی گفت عباس مون آمی به من ؛ من هم اکسپتانس! کرده باشم ؛ به یک کاندیسیون!
. ما :
. به چه شرطی؟
. ژولیت :
. برایم چاغاله بادام بخره.
. پارسال؛ سال << چار بیست و پنج >> آمده بودم.
. چهاق چرخی دیده شدم.
. روی آن میوه نرسیده بود.
. صاحبش از خود خانه کناق خیابان سطل آب بر می داشت و می ریخت روی آنها.
. خوردم خوشمزه بود.
. اما موسیو یوونه قبول نکرد.
. عباس هم پول خقد نداشت.
. ما :
. اما انگار قراره فیلم پاییز کلید بخورد
. آن موقع چاغاله بادام نداریم
. ژولیت :
. کی کلید بخور قد؟ ! اوه لا لا ؛ نه !
{ کلمه ها و ترکیبات تازه } :
اکسپتانس :
قبول؛ اوکی؛ پایه ام
چار بیست و پنج :
۴x۲۰+۵=۸۵
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٦/٢/٢۱ - مجید |
<< ۵۶ >>
. الف .
. یه روز ملا نصر الدین با خرش رفت وسط رودخونه؛ موبایلش زنگ خورد سریع گوشی اش رو
برداشت و گفت:
. عزیزم پشت فرمونم بعدا تماس بگیر !
///////////////////////////////////////////////////////////////////
. غضنفرو برق می گیره.
. ننه اش می گه:
. غضنفر ولش نکن؛ این همونه که باباتو کشت !
<<
>>
. ب .
. دختر جوان از مکزیک برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل می شود.
. پس از دو ماه نامه ایی از نامزد مکزیکی خود دریافت میکند به این مضمون :
. << لورای عزیز؛ متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که
در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام و می دانم که نه من و نه تو شایسته این وضع نیستیم.
. من را ببخش و عکسی را که به تو داده بودم برایم پس بفرست >>
. با عشق:
. روبرت
. دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد؛ از همه همکاران و دوستانش می خواهد عکسی از
برادر؛ پسر عمو؛ پسر دایی و ....؛ خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که ۵۶ تا بودند
با عکس روبرت؛ نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه با یک یادداشت برایش پست
میکند با این مضمون:
. << روبرت عزیز؛ مرا ببخش؛ اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم.
. لطفا عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را برای من بفرست ! >>
<<
>>
. پ .
. چه طور است این بار از آخر شروع کنیم؟
. به جای چشم ها
. عاشق کفشهایت می شوم
<<
>>
. ت .
<< سئوال از پارس خودرو >>
. می خواستم بپرسم با توجه به اینکه مدیر عامل جدید شرکت پارس خودرو آقای
مهرداد بذر پاش متولد سال ۱۳۵۹ هستند بفرمائید این آقای ۲۷ ساله چه زمانی تحصیلاتشان
به اتمام رسیده و آیا به خدمت سربازی اعزام شده اند؟
. در این مدت چند سال سابقه کار آن هم در پستهای حساس دارند که به این راحتی مدیر عامل
شرکت پارس خودرو می شوند؟
<<
>>
<<
>>
. ث .
<< نامه گردانندگان سایت بازتاب به محسن رضایی >>
. هیات امنای سایت <<بازتاب>> در نامه ایی به محسن رضایی؛ مواضع این سایت را نسبت به
دولت نهم و محمود احمدی نژاد منتشر کرد.
. به گزارش ایسنا در این نامه که در اواخر اسفند ماه سال گذشته نگاشته شده؛ مواضع سایت
<<بازتاب>> نسبت به احمدی نژاد و دولت وی پیش و پس از انتخابات برشمرده و از مشی
دولت در ارتباط با رسانه ها انتقاد شده است.
. در این نامه آمده است:
. با معرفی کابینه آقای احمدی نژاد؛ اولین نشانه فاصله گرفتن ایشان از شعارهایی که در
انتخابات داده بودند؛ مشاهده شد و طبیعتا نقدهای <<بازتاب>> نیز از همین منظر در کنار
حمایتهای سایت از دولت آغاز شد.
. استفاده از نیروهای کم توان و کنار گذاردن نیروهای توانمند و ارزشی؛ از مهمترین محورهای
انتقاد سایت به ایشان بود.
. در ادامه این نامه آمده است:
. بسیاری از نیروهای توانمند انقلاب که حتی در انتخابات از ایشان حمایت کرده بودند؛ کنار زده
شدند و افرادی که بعضا تداوم مدیریت ناسالم گذشته بودند؛ صرفا به دلیل برخی حمایتها به
قدرت رسیدند.
. نویسندگان نامه ابراز عقیده کرده اند که این جریان موجب آن چه پراکنده شدن نیروهای کیفی
از اطراف ایشان؛ تضعیف جایگاه در مجلس؛ حوزه و نیروهای انقلاب و در نهایت؛ کاهش جایگاه در
جامعه خوانده شده؛ گردید که نشانه آشکار آن؛ شکست بی سابقه منسوبان و حامیان ایشان
در انتخابات شوراها و خبرگان بود؛ چنانکه حتی چهره ارزشمندی نظیر آیت الله خوشوقت که در
صورت حضور مستقل در انتخابات؛ قطعا با آرای بالایی به خبرگان راه می یافت به دلیل گره خوردن
با هواداران رئیس جمهور؛ موفق نشد و یا مشاور جوان و دبیر هیات دولت در میان اعضای اصلی و
حتی علی البدل شورای شهر تهران قرار نگرفتند.
. در ادامه این نامه آمده است:
. در این میان؛ موضع رسمی دولت در برابر سایت <<بازتاب>>؛ نیز به شکل بی سابقه یی
تغییر یافته است.
. به رغم تمام انتقادات بعضا گزنده ایی که در <<بازتاب>> نسبت به دولت سابق وجود داشت؛
حتی یک بار نیز دفتر رئیس جمهور اقدام به تعقیب کیفری این سایت نکرده بود؛ اما دولت نهم به
رغم تمامی حمایتهای انجام شده؛ بارها مستقیما از <<بازتاب>> شکایت کرده که این نیز باعث
شگفتی و تنزل شان نهاد ریاست جمهوری در تقابل با یک سایت اینترنتی است که تاکنون بیش
از پانزده شکایت از سوی ریاست جمهوری و یا نزدیکان رئیس جمهور از سایت <<بازتاب>> به
قوه قضائیه ارسال شده است.
. در ادامه این نامه آمده است که به تازگی نیز در اقدام بی سابقه یی؛ چهار وزیر دولت به اتفاق؛
رای به فیلتر کردن سایت <<بازتاب>> داده اند که علاوه بر غیر قانونی بودن این اقدام موجب
شگفتی و تاسف است که چگونه این دولت که بر شانه اصولگرایان به قدرت رسیده؛ تیزترین لبه
تیغ برخوردها را متوجه نیروهای انقلاب می کند.
<<
>>
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٦/٢/۱۳ - مجید |
