<< 93 >>   

. الف .

. شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

. به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

. بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

. بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

. شبی به عمر " گرم خوش گذشت آن شب بود

. که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

. چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت

. شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت

. غمین مباش و میندیش از این سفر که تو را

. اگر چه بر دل نازک غمی فزود گذشت

                                                                   << ایرج دهقان >>

<< >>

. ب .

<< ؟ >>

. << ما علاوه بر کارهای گرایشی " روی مسائل عاطفی و معنوی این بچه هم

کار کردیم >>

. << فلانی یک شخص معرفتیه " مردم خیلی دوستش دارند و اون هم مردم

رو خیلی دوست داره >>

. << بنده به عنوان اخلاقی " شرعی و عرفی کارم رو انجام دادم و چه این

دنیا و چه اون دنیا چیزی گردنم نیست >>

. << ما مملکتی داریم که 9 هزار سال سابقه ی تمدن داره

. یه کشور اعتفادی هستیم >>

. فکر می کنید این جملات را چه بزرگواری " درباره ی چه کسانی " در کجا و خطاب به

چه کسی گفته است؟

. عمرا اگر حدس زده باشید که << کل یوم >> این فرمایشات مربوط به

امیر قلعه نوعی درباره ی آرش برهانی " وحید طالب لو و لیست ارسال بازیکنان

استقلال در برنامه ی 90 و در مقابل عادل فردوسی پور است!

. این که << کارهای گرایشی >> چیست " << بازیکن معرفتی >> " چه جور

بازیکنی است " << بنده به عنوان اخلاقی و ... کارم رو انجام دادم >> " چه جور

جمله ایست " آن <<چیزی >> که ممکن است گردن آدم باشد چیست و

<< کشور اعتقادی >> یعنی چه " اصولا سئوالهای انحرافی است که پرسیدنش

از امیر خان " فیلسوف ادبیات ایران کاری عبث و بیهوده به نظر می رسد

<< >>

. پ .

<< پدیده >>

. اما پدیده ی این چند هفته ی اخیر " بازیکن آفریقایی تیم ابومسلم خراسان بود که

وسط بازی و در حالی که همه مشغول تعقیب توپ بودند " کنار زمین رفت و در حالی که

رو به تماشاگران نشسته بود " چمن های اطراف زمین را آبیاری کرد! و بعد هم با وجدان

راحت به زمین برگشت و به بازی ادامه داد

. سرپرست تیم ابومسلم درباره ی این حرکت محیر العقول توضیح داد " توپ به دل

بازیکن ما خورد و او از درد کنار زمین رفت و غش کرد و هیچ کار دیگری هم نکرد

. سئوال اول این است که با توجه به این که واژه ی دل در ادبیات فارسی " معانی

متعددی دارد " باید دید توپ به کدام دل این بازیکن خورده است ؟

. سئوال دوم این است که اگر این بازیکن فقط غش کرد " چرا زمین خیس شد؟ آن هم

با این رنگ و بو

. سئوال آخر هم این است که اگر این بازیکن هیچ کار دیگری نکرد " پس آن چیزی که

تماشاگران دیدند چی بود؟

. احتمالا مسئولان این تیم می گویند خطای دید بوده و احتمالا ما هم می گوییم

عجب خطایی بود!

<< >>

. ت .

<< کردان >>

<< >>

. خبر گزاریها گزارش کرده و روزنامه ها نوشتند که قرار است دکتر علی کردان به زودی

به سمت معاون برنامه ریزی رئیس جمهور منصوب شود

. دکتر کردان پیش از این در سازمان صدا و سیما " وزارت نفت و وزارت کشور مشغول به

کار بود و این نشان می دهد که ایشان در مشاغل هم همانند مدارک " دستش به کم

نمی رود

. ما هم به نوبه ی خودمان این مقام جدید را به دکتر علی کردان تبریک گفته و

می گوییم چه خوب شد از تواناییهای ایشان در جای دیگری استفاده شده است

. به هر حال حیف بود که دیپلم ایشان گوشه ی خانه خاک بخورد

. ث .

<< انشاء >>

<< درباره ی شب یلدا چه می دانید ؟ >>

<< >>

. جهت حمایت از جوانان وطن " این بار بچه آهوی قلم را بر صحرای کاغذ می دوانم و

انشای خود را درباره ی موضوع زیبا و طولانی

<< درباره ی شب یلدا چه می دانید ؟ >> آغاز می کنم " ضمن اینکه لازم است

مثل همیشه اول انشایی بابت انتخاب موضوع به این زیبایی تقاضای اخذ یک ماچ

نسیه از یکی از لپهای آقای جوادی معلم و سرور عزیزمان بنمایم " چرا که هیچ کس

مثل ایشان نمی تواند تقویم را ورق بزند و از توی آن بفهمد که شب یلدا رسید و ما

نوگلان عرصه ی علم و اندیشه باید درباره ی آن انشاء بنویسیم

. به نظر ما شب یلدا شب خیلی خوبی است " چون در آن " تلویزیون خیلی برنامه های

خوبی پخش می کند " خصوصا در این شب پخش مسابقه های هیجان انگیز تلفنی با

اجرای آقای حسینی ( برادر آن اقای حسینی که الان در ماهواره شیطونی

می کند ) خیلی به آدم می چسبد

. در خانه ی ما در شبهای یلدا یکی از اتفاقات هیجان انگیزی که می افتد " رضایت بر سر

خوردن همه چیز است

. یک بار که در شب یلدای چند سال پیش بین عمو محسن و دایی رضایمان کل کل

خوردن افتاد " عمو محسن بعد از خوردن مقادیر وحشتناکی هندوانه " بستنی " آجیل "

شام " ناهار و صبحانه داشت به سراغ پایه ی مبل و میز تلفن می رفت که با وساطت

پلیس 110 مسئله به خیر و خوشی ختم شد و فقط جهت جلوگیری از انفجار "

ایشان مجبور شد سه شب و سه روز دم در << گلاب به رویتان گاه >> منزل ما

بخوابد

. یک بار هم ما که بچه ایی بیش نیستیم و آن موقع هنوز الگوی خوب و زیبایی مثل

آقای جوادی عزیز پیدا نکرده بودیم " فامیلمان را الگو قرار دادیم و خواستیم حماسه ی

پایه ی مبل عمو محسن را تکرار کنیم و وقتی پدرمان متوجه شد که فرزند برومندش

چیزی نمانده به صورت لکه های زرد رنگ به در و دیوار پاشیده شود " ما را طی یک

حرکت حماسی به بیمارستان برد " منتها در انتخاب بیمارستان دقت نکرد و ما را به

اورژانس بیمارستان لقمان رساند

. در آنجا یک آقای دکتر و سه " چهار خانم پرستار روی سر ما ریختند که ما از این بابت

مشکلی نداشتیم " منتها بعدش آقای دکتر یک شلنگ سه متری را داخل دهانمان کرد

و بعد یک شیر آب برعکس را باز کرد و کلیه ی محتویات بدن ما را تخلیه کرد " به نحوی

که چیزی نمانده بود ما از شدت تخلیه چروک برداریم " بعد آقای دکتر عینکش را برداشت

 وضمن بررسی نتیجه ی کارش یا همان محتویات ما فرمود :

. << یه کیس جدیده " این می خواسته با برگه ی هلو و بستنی شاتوتی

خودکشی کند " باید گزارش کنم >>

. و هر چه که ما تلاش کردیم به ایشان حالی کنیم ما هم مثل جناب آقای مدیری در

عید 87 اصولا اشتباهی هستیم و الان باید در بیمارستان کودکان با پرسنل مشغول

بازی باشیم " به خرجش نرفت

. حرف از پرستار شد " بعد از عملیات تخلیه یکی از آن پرستارها یواشکی امد و فرمود :

. << وروجک تو از الان تو این کارا هستی " بزرگ بشی چی میشی >> و یک

عدد نیشگون هم از ناحیه ی پهلویمان گرفت که ما همین جا از ایشان و دوستانش که

کفش قیژ قیژی داشتند " درخواست می کنیم جهت ارائه ی پاره ایی توضیحات و رفع

اشکالات درسی در وقت غیر اداری به منزل ما زنگ بزنند و بگویند با ما کار دارند تا ما

رفع سوء تفاهم کنیم

. در پایان انشاء را به لاو بزرگ زندگی مان آقای جوادی معلم زیبایمان تقدیم داشته و

جوانان مملکت را به بیمارستان لقمان سفارش می کنیم

 

. ج .

<< رودکی >>

. بعد از این که در این چند ساله حسابی با ونزوئلا و سوریه و مجمع الجزایر کومور و

تانزانیا گره خوردیم " بحمد الله بالاخره نوبت به برادران افغان و تاجیک رسید

. در مراسم تجلیل از رودکی گفته شد :

. << سه ملت بزرگ ایران " افغانستان و تاجیکستان به یاد و نام اندیشه های

رودکی به هم گره خورده اند >>

. گویا برای اینکه مشکلی پیش نیاید " فقط به مردان آنها گره خورده اییم

. در ادامه افزوده شد :

. << وقتی آنها ( دشمنان ) بمب روی میز می گذارند " ما رودکی به آنها عرضه

می کنیم >>

. بعد از اینکه حضار گوینده را به دلیل محتویات روی میز حسابی تشویق کردند " وی

ادامه داد :

. << آنها موشک روی میز می گذارند " ما مولوی می گذاریم " آنها هواپیما

می گذارند " ما حافظ می گذاریم >>

. هنوز اعلام نشده آنها باید چه کار کنند تا ما فروغ را رو کنیم

<< >>

. چ .

<< افراط >>

. یکی از مسئولان گفت :

. << انتخاب همه ی مسئولان با رای مردم صورت می گیرد و سرنوشت

قوه ی مجریه و مقننه با رای مستقیم مردم مشخص می شود " ما در حال

حاضر در دموکراسی افراط کرده اییم >>

. همین است دیگر " این قدر در دادن دموکراسی و آزادی و اینها افراط می کنند که پررو

شده اییم و جدیدا {...}

. به نظرم بعد از این همه افراط در دموکراسی " بد نیست هم کمی تفریط کنیم و یک

مدتی هم مسئولان با رای خود مردم را انتخاب کنند

<< >>

. ح .

<< شکاف >>

. یکی از مسئولان ضمن تمجید از دولت فعلی " گفت :

. << در دولت قبل بین ملت و دولت شکاف بود >>

. اما خب در عوض در این چند ساله شکاف بین ملت و دولت از بین رفته و فقط بین ملت

شکاف ایجاد شده است

. البته از اول شکاف نبود " اول ترک بود " بعد شکافت

. کارشناسان پیش بینی کرده اند چنانچه اوضاع به همین خوبی پیش برود " تا چند ماه

دیگر به طور کامل {...} می خوریم

<< >>

. خ .

<< علمدار آبادان >>

<< >>

<< به یاد مرحوم آیت الله غلامحسین جمی امام جمعه ی آبادان >>

. د .

. چند سال شده؟ از آن روزها که نسل من در تهران میان دالانهای پناهگاه کودکی کرد و

نسل قبل من " جان اش را کف دست گذاشت

. مگر چقدر گذشته؟....... از آن روزها که عزاداران خیابان ابوذر " سوگواران حسین (ع)

مقابل چشمان کودکی ام " با قمه بر سر می کوفتند و خون صورتشان را سرخ می کرد

و من << ترسیده >> یاد می گرفتم که شجاعت نه این " که جای دیگری " در افق

دیگری طلوع و غروب می کند

. چقدر مگر فاصله افتاده بین ما و << در هویزه " ظهر عاشورا " دعا / بچه های

خاک " مردان خدا >> ؟ کجای این سالها را اشتباه رفته اییم ؟ که همه چیزمان فقط

سمبل شده و نشانه و یادمان رفته که چه کسی بودیم و چه کردیم و << حماسه >>

 و << دفاع >> باز تعریف پدران و برادران خودمان بود :

. << کو ؟ کجا شد لشگر صاحب زمان ؟ / درک لحن مرگ " درک الامان >> ....

<< به یاد عاشورای حسینی و عاشورائیان 8 سال دفاع مقدس >>

<< >>

. پ " ن :

. تمام نظم های داخل گیومه " پاره هایی از شعر << حاج صادق >> سروده ی

اندیشه فولادوند هستند

 

. ذ .

<< آگهی تبلیغاتی !!!! >>

. رایس عزیز !

. کم کم به پایان دوره ی فعالیت شما در کابینه ی بوش نزدیک می شویم

. فقدان انسان با شخصیتی مثل شما که همانند مرواریدی سیاه! در جهان سیاست

می درخشیدید برای ما قابل تحمل نیست! حتی << تزیپی لیونی >> هم اگر که

جانشین اولمرت شود " دردی را دوا نمی کند! به امید انکه سفرهای خاور میانه ایی

خود را هیچ گاه فراموش نکنید!

. اراداتمندان شما :

. جمعی از سران عرب کشورهای منطقه خصوصا :

. جلال طالبانی و معمر قذافی!!!!

<< >>

<< از دست ندهید ! >>

. سی دی تبلیغ تلویزیونی مای بی بی رسید !

. بدون سانسور - اورجینال - کیفیت آینه !

<< >>

. بدین وسیله درگذشت نماد غیرت و بی خیالی جناب پوتیفار را تسلیت گفته و به اطلاع

می رساند مراسم یادبود آن تازه گذشته در معبد آمون برگزار می شود

. وسیله ی ایاب و ذهاب مهیاست

. از طرف زلیخا - کاری ماما و سایر بستگان

<< >>

. 2 سال مالیات بدهید " 4 سال مالیات ندهید

<< طرح تحول اقتصادی یوزارسیف ! >>

<< >>

. ر .

. احمد رضا عابدزاده اخیرا اطمینان داده که پسرش می تواند جای او را در تیم ملی پر

کند و گفته دوست دارد امیر به تیم ملی نوجوانان دعوت شود

. سعی کردیم حدس بزنیم احمد رضا چه چیزهایی را به پسرش آموخته که او را چنین

شایسته ی بازی در تیم ملی می بیند ؟

. الف ) بیرون کشیدن بازیکن مصدوم حریف از منطقه ی جریمه که کسی حواسش به

او نیست به طریقه ی بزکش ( رجوع کنید به بازی پرسپولیس - پوهانگ " نیمه

نهایی جام باشگاههای آسیا )

. ب ) تو سر توپ زدن در حالت تک به تک با مهاجم حریف " لایی زدن به او " استپ با

کف پا " بالا آوردن توپ و روپایی زدن در محوطه ی جریمه جلوی 100 هزار تماشاچی

( رجوع کنید به بازی رفت ایران - استرالیا )

. ج ) آموزش زبان خبرنگاری و چگونگی سخن گفتن با گزارشگران سمجی که در

گوشه ی زمین به نوشتن حکایت و شعر مشغولند

. د ) آموزش کل کل با بعضی بازیکن های خاص موقع داربی های بزرگ پایتخت و انجام

عملی کل کل طوری که فک حاضران بیفتد

. ه ) آموزش کف گرگی " اردنگی " کله تو شیکم! " آبدولیو چگی و حضور در تمام

صحنه های دعوا

<< >>

لینک
۱۳۸٧/۱٠/٢٦ - مجید