یادداشتهای یک وبلاگر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
<< 110 >>
. الف .
<< وصیت نامه >>
. شخصی قبل از مرگ " وصیت کرد " هر یک از پسران وی مبلغ یک میلیون تومان در
قبر او بگذارند " پسر اولی مبلغ یک میلیون تومان گذاشت و دومی هم همینطور
. سومی که از همه زرنگتر بود
. دومیلیون تومان را برداشت و یک چک به مبلغ سه میلیون تومان در قبر پدرش گذاشت!
. ب .
<< پیر ما گفت >>
( پیر ما ترسیدن و لرزیدن و در پستو رفتن و زنگوله در گردن بستن و در پستو
نشستن و بقیه ی قضایا )
. پیر ما گفت :
. من می ترسم
. مریدان گفتند :
. هیچ غم نباشد و ما تورا مصون بداریم از آفات
. پس بنای ماهر آوردند و کارگر وافر " و گرداگرد خانه ی پیر ما را دیوار بلند و محکم
کشیدند و اورا در پس پشت دیوار بداشتند
. پیر ما در اندرون خانه بنشست و گفت :
. می ترسم
. مریدان گفتند :
. غم نباشد و ما تورا مصون بداریم از آفات
. پس سیستم کنترل مدار بسته نصب کردند " از مدخل " الی المخرج " و هیچ باد
نوزیدی و هیچ برگ از برگ نجنبیدی " الا اینکه آن وزیدن و آن جنبیدن ثبت شدی در آن
سیستم
. پیر ما گفت :
. سیستم کنترل مدار بسته " باری نیکو سیستمی است از برای محافظت " لکن من
می ترسم
. مریدان گفتند :
. سگ ببندیم " وبستند " دزدگیر نصب کنیم که صدای گورخر از خود به در کند " و نصب
کردند
. مراقب بگماریم " و گماشتند
. نرده بکشیم " و کشیدند
. گیت بگذاریم " و گذاشتند
. بازبین و انسپکتور و دیده بان و خبرچین و جاسوس استخدام کنیم
. استخدام کردند
. دوقفله کنیم " سه قفله کنیم " چهار قفله کنیم
. کردند
. پیر ما گفت :
. این همه بسی نیکوست " لکن من هنوز می ترسم
. گفتند :
. ای پیر ! ما را بیش تدبیر نمانده است
. تو خود چه تدبیر داری ؟ بگوی تا چنان کنیم
. پیر ما بزغاله یی داشت در خانه و زنگوله یی بر گرد گردن آن بزغاله بسته بود
. گفت :
. این زنگوله را از گردن بزغاله باز باید کرد و به گردن من بست " تا چون من بترسم و
بلرزم " زنگوله صدا کند و مریدان آن صدا بشنوند و به یاری من آیند و مرا محافظت کنند از
گزند
. مریدان چنین کردند و پیر ما به سرای رفت و در ببست
. ساعتی بگذشت " پس بانگ زنگوله برخاست
. مریدان دست در پاچه شدند و در بگشودند و به سرای اندر شدند
. پیر ما را دیدند " رنگ از رخسار وی پریده و در کنج پستو دویده و در زیر تشک خزیده و
لحاف پاره یی بر سر کشیده و خسبیده
.گفتند :
. ای پیر ! اینک تو را چه می شود ؟
. پیر ما هیچ نگفت و گفت :
. می ترسم
//////////////////////////////////////////////////////////
( پیر ما شعر گفتن و در قافیه اش ماندن )
. پیر ما را عادت بر آن بود که همه جا " به همه کس " در همه چیز برابر آمدی و از هیچ
تنابنده کم نیاوردی " بلکه از ایشان نیز سر زدی
. پس خود را اشعر الشعرا دانستی و با عالم و آدم مشاعره کردی و برای ایشان شعر
خواندی " چه با قافیه و چه بی قافیه و در هر بیت که خواندی " خود را از همگان بالاتر
ایستاندی
. پس آب گفت :
. من ترم
. پیر ما گفت :
. من ترینم
. پس سنگ گفت :
. من سنگم
. گاو گفت :
. من سنگینم
. آهن گفت :
. من سنگین ترم
. پیر ما گفت :
. من سنگین ترینم
. پس خط گفت :
. من خطم
. خطر گفت :
. من خطرم
. پیر ما گفت :
. من خطرینم
. پس بوزینه یی بود " نام وی عنتر
. گفت :
. من عنترم
. پیر ما با چهار دست و پای در تنگنای قافیه بماند و ندانست که چه باید گفت " و هیچ
نگفت
. پ .
. خواسته ی ما از قوه ی قضائیه خواسته ی عموم مردم است که می گویند دستگاه
قضایی کشور نباید در چنین شرایطی تماشاچی باشد و با سکوت خود به جنجالهای
تبلیغاتی میدان بدهد ...... یکی از مشاوران رئیس جمهور چندی قبل در واکنش به
اتهاماتی که این روزها به معاون اول رئیس جمهور وارد می شود در اظهار نظر مفصلی
که جنبه ی دفاعی از فرد متهم دارد گفته است :
. << هیچ کس حق ندارد حیثیت افراد خصوصا کسانی که مسئولیت رسمی
دارند را اینگونه بی پروا خدشه دار کند
. این مسائل در حالی مطرح می شود که این ادعا در هیچ محکمه ی
عادلانه یی مورد رسیدگی قرار نگرفته است و این نوع رفتارها محکوم و غیر
قابل دفاع است >>
. به اصل این سخن کمترین ایرادی وارد نیست هر چند از گوینده ی آن می توان پرسید
شما در طول 5 سال گذشته یعنی از آغاز تبلیغات ریاست جمهوری نهم تا امروز که
بسیاری از مقامات رسمی دولتی از صدر تا ذیل و قلم های مسموم و زبانهای بی پروای
آنان و حامیان آنان اتهامات سنگینی به بزرگ ترین شخصیتهای رسمی و انقلابی و
روحانی و غیر روحانی این نظام وارد کردند و می کنند چرا سکوت کردید و یا حتی از
آنان و عملکردشان دفاع کردید و حالا که خودتان آماج حملات آن هم از درون مجموعه ی
خودتان قرار گرفته اید فریاد << واقانونا >> سر می دهید
<<
>>
. ت .
. در یکی از روزنامه های صبح تهران یک روز پس از تعطیلات نوروزی طنزی چاپ شد که
آن را عینا نقل می کنم " البته ترجیح می دادم آن را عینا در اینجا بیاورم " اما به دلیل
اهانتی که در واژه واژه ی آن جاری است " از خیر بیان کامل آن در اینجا می گذرم و فقط
اشاره می کنم که در این طنز مسئولان سابق کشور را با عناوینی چون ممد تمدن "
شیخ بی سواد " مهندس پرت و پلا گو " نماز خوان رو به قبله ی بی بی سی و ....
مفتخر کرده است
. بخوانید :
. << .... بنابر این گزارش بعد از سخنان آقای چیز " سران فتنه به بازی
( دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده ) پرداختند " که مشروح آن در زیر
می آید :
. مهندس :
. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
. ممد تمدن :
. سواد داری ؟
. شیخ :
. نه نه !
. مهندس :
. بی سوادی ؟
. شیخ :
. به شما که عرض می کنم " من کلا چقدر وقت دارم ؟
. سپس سران فتنه به بازی ( دزد و پلیس ) پرداختند که شیخ بی سواد هنگام
دولا شدن " ادعایی در برخی زمینه ها مطرح کرد !! آن گاه نوبت شیخ شد که
پلیس شود و شیخ بعد از پلیس شدن به بازداشت ممد تمدن و مهندس پرداخت!
تا لحظه ی تنظیم این خبر ممد تمدن و مهندس همچنان در بازداشت غضنفر
اصلاحات به سر می برند و شیخ راضی به آزاد کردن آنان نمی شود !
. گفتنی است کمیته ی صیانت از بازی های محلی " با فرستادن چند مامور
خواهان مذاکره با شیخ و پایان دادن به ماجرا شده اند که نتایج مقدماتی دور
اول مذاکرات " مثبت گزارش شده است " یعنی چیز " منفی !! >>
. قضاوت شما چیست ؟ تصور می کنید این طنز توانسته حریم ها را رعایت کند ؟ بدون
شک پاسخ شما نیز منفی است
. حالا اگر این طنز قرار بود در یک روزنامه ی طرف مقابل به چاپ می رسید " با
جا به جایی شخصیتها تصور می کنید چه اتفاقی می افتاد ؟
. و آیا دلیل اینکه چنین طنزی در روزنامه های اصلاح طلب به چاپ نمی رسد " این
نیست که اولا روزنامه ی اصلاح طلبی باقی نمانده و ثانیا برای این روزنامه ها حاشیه ی
امنیتی وجود ندارد ؟
<<
>>
<<
>>
<<
>>
. ث .
. یکی از حدیثهایی که درباره ی زلزله در بسیاری از کتابهای حدیثی شیعه آمده "
حدیثی است که از امام صادق ( ع ) نقل شده :
. << هنگامی که چهار چیز شایع شود " چهار چیز به وجود می آید :
. وقتی زنا شایع شود " زلزله پدید آید " وقتی زکات داده نشود " چارپایان تلف
شوند " وقتی حاکم در قضاوت خود ستم کند " آسمان از باریدن می ایستد و
وقتی پیمان ذمه شکسته شود " مشرکان بر مسلمانان غلبه می کنند >>
. این روایت " هم در کتاب << خصال >> شیخ صدوق است " هم در
<< علل الشرایع >> و هم در << وسائل الشیعه >>
. ج .
<< 30 سال پیش چه گذشت ؟ >>
<< قسمت هشتم >>
( چهارشنبه 2 اسفند ماه 1357 )
- پرویز بادپا قهرمان سابق بوکس که در هفته ی گذشته با دستگیری چند چهره ی
معروف و عملیات مسلحانه در تهران مشهور به انقلابی گری شده بود " در منزل یک
تیمسار ارتش در حال عیش و نوش دستگیر شد و گروهی هم با او به دام ماموران
افتادند
. او به اتهام سرقت و تجاوز زندانی گردید
( پنج شنبه 3 اسفند ماه 1357 )
- یک وکیل دادگستری به وکالت از سوی مهندس بهزاد نبوی یکی از شرکای شرکت
مایکو دادخواستی به دادستان تهران تقدیم داشت و خواستار استرداد دو میلیون و
دویست هزار ریال رشوه یی شد که تیمسار ناصر مقدم و پرویز ثابتی با زور و فشار
ساواک از آن شرکت گرفته بودند
. ناصر مقدم زندانی است و پرویز ثابتی با آخرین پرواز هواپیمایی ملی ایران قبل از
پیروزی انقلاب از ایران گریخته
( جمعه 4 اسفند ماه 1357 )
- یاسر عرفات در پایان دیدار یک هفته ای اش از ایران " از تهران به ابوظبی رفت و پس از
ورود به ابوظبی به دیدار شیخ زاید رئیس امارات متحده ی عربی شتافت و مذاکراتی با
وی انجام داد
. یکی از منابع نزدیک به فرمانده ی سازمان آزادیبخش فلسطین اظهار داشت که عرفات
از قول رهبران ایران وعده داد که ایران آماده است تا درباره ی کلیه ی قراردادهای
دوجانبه بین امارات و شاه سابق مذاکرات مجددی صورت دهد
. آسوشیتد پرس از خود بر این خبر افزود که ایران آماده ی گفتگو درباره ی جزایر
استراتژیک تنگه ی هرمز است
. این خبر بعدا توسط وزارت خارجه ی ایران تکذیب شد " ولی نغمه یی بود که نخست
بار عرفات ساز کرد
( یکشنبه 6 اسفند ماه 1357 )
- محمود دولت آبادی نویسنده در مقاله یی به قطب زاده که گفته بود تلویزیون متعلق به
پابرهنه هاست و به << روشنفکر بازی >> تاخته بود پاسخ گفت
. با عنوان << عشق " عاشقان را " جام جم شما را >>
- دکتر علی شایگان در یک مصاحبه ی مطبوعاتی با حضور عده یی از رهبران جبهه ی
ملی گفت ایران را نمی توان به قرن اول اسلام برد " بلکه باید ایران را به کشوری مدرن با
دولتی قابل قبول ملل دیگر تبدیل کرد
. پیشنهاد دکتر شایگان این است که در حکومت آینده رئیس جمهور مظهر ملی و
نخست وزیر رهبر سیاسی کشور شود
. او در پاسخ سئوالی گفت << امام خمینی هشیارتر از آن است که در دام
افراطیون بیفتد >>
- اعلام شد سالن 12 هزار نفری دهکده ی المپیک برای برگزاری محاکمه ی علنی شاه
انتخاب شده " به محض بازگرداندن او به ایران " در آن محل محاکمه خواهد شد
( دوشنبه 7 اسفند ماه 1357 )
- امام در یک سخنرانی فاش کرد که در زمان اقامت در پاریس " شاه برای ایشان
پیغام فرستاده بود مملکت را تقدیم می کنم " فقط من شاه بمانم
- حسن نزیه مدیر عامل شرکت نفت که برای شرکت در عملیات به کار اندازی صنعت
نفت در جنوب به سر می برد " در نطقی در آبادان فاش ساخت که شرکت نفت ماهانه
300 میلیون ریال به فرح همسر شاه می پرداخت
- دونفر که در تبریز نوشابه ی الکلی صرف کرده بودند به 105 ضربه شلاق محکوم شدند
. حکم به اجرا درآمد
. مامور شلاق زدن به متهمی که باید 20 ضربه شلاق می خورد 21 ضرب زد
. با اعتراض متهم و تایید مشهود " قاضی دستور داد متهم یک ضربه به مامور شلاق بزند
. متهم به گزارش خبرنگار کیهان آن ضربه را چنان نواخت که به قول خودش تلافی آن 20
ضربه را درآورد !
<< پایان قسمت هشتم >>
<< عکسها >>
. بهزاد نبوی .
<<
>>
. تیمسار ناصر مقدم .
<<
>>
. پرویز ثابتی .
<<
>>
. یاسر عرفات .
<<
>>
. شیخ زاید بن سلطان آل نهیان .
<<
>>
. شاه .
<<
>>
. محمود دولت آبادی .
<<
>>
. صادق قطب زاده .
<<
>>
. دکتر علی شایگان .
<<
>>
. امام خمینی .
<<
>>
. حسن نزیه .
<< >>
. فرح .
<<
>>
| لینک | ۱۳۸٩/٢/۱٦ - مجید |
