<< 120 >>   

. الف .

<< آه ای غم نا خود آگاه ....... >>

( برای روزهای سختی که می گذرانم .... فوت مادر " فوت دایی و فوت یکی از

دوستان صمیمی ام به همراه فرزندش و همچنین پرستاری از پدر بیمارم )

 

. امسال گل ندارد شعر بهاری من

. این شرم ساری گل یا شرم ساری من

. شاید هنوز اسفند " پابند مانده ؟ هر چند

. از ابر فرودین است این اشکباری من !

. اما من این نبودم " بی گل نمی سرودم

. آن باغهای رنگین " اینک صحاری من

. بگذشت سال و بگذشت یک سال بی ترحم

. در سوگواری تو یا سوگواری من

. خنجر نشست " آری در قلب پایداری

. اما نبست باری " از زخم کاری من

                                                                 << محمد علی بهمنی >>

 

. ب .

. شب عاشقان بی دل " چه شبی دراز باشد /

تو بیا کز اول شب " در صبح باز باشد

 

. عجب است اگر توانم " که سفر کنم ز دستت /

به کجا رود کبوتر که اسیر دام باشد ؟

 

. ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت /

که محب صادق آن است که پاکباز باشد

 

. به کرشمه ی عنایت " نظری به حال ما کن /

که دعای درد مندان " زسر نیاز باشد

 

. همه شب در این خیالم " که حدیث وصل جانان /

به کدام دوست گویم " که محل راز باشد ؟

 

. چه نماز باشد آن را " که تو در خیال باشی /

تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

 

. دگرش چو باز بینی " غم دل مگوی سعدی /

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

 

{ رمضان مبارک }..........................................................................................

 

<< >>

 

. پ .

<< پنج شنبه شب >>

( پنج شنبه شب داستان اتفاقاتی است که هر شب جمعه برای یک خانواده ی

چهار نفره می افتد )

 

<< پدر خانواده >>

. واقعا آدم نمی فهمد حرفهای این بچه ها رو - خب حالا آدم یه شب می خواد بره سینما

چه بهتر که بره یه فیلمی که یه کم بخنده و باهاش حال کنه - به خصوص این فیلمه که

این شریفی نیا توش هست - همون که تو سریال امام علی تو نقش ولید هی نماز

صبح می خوند " بعد هی می گفت باز هم بخونم ؟ - یا اون اکبر عبدی که دیگه آخرشه -

چی می گفت اون دفعه به شریفی نیا ؟ / حاجی گرینویچ ؟ یه چیزی تو همین مایه ها

بود - من که می گم آدم این همه وقت و پول میذاره می ره فیلم ببینه " بهتره بره یه

چیز کمدی خنده دار ببینه و شاد بشه

. حالا این شاپسر ما اومده می گه اولا که من با شما سینما نمیام " بعد هم این که اگر

هم بیام " فقط و فقط باید بریم جدایی نادر از فهیمه ؟ ناصر از اکرم ؟ یه چیزی تو همین

مایه ها

. فقط و فقط باید اون رو بریم

. آخه بابا جون ! اصلا اسم فیلم توش جداییه

. اصلا از قدیم گفتن اسم فیلم رو ببین " داستانش رو بشناس

. همش جدایی " جدایی

. همین رو می بینن که این قدر درصد طلاق تو جامعه بالا رفته دیگه

. حالا اختلاف دارن برن با یه بزرگ تری ریش سفیدی چیزی مشورت کنن

. اونها پادر میونی کنن حل میشه

. تازه میان فیلمش هم می کنن " بفیه هم باید یاد بگیرن واقعا که

 

<< مادر خانواده >>

. من که اصلا سینما رفتن رو دوست ندارم

. این علی آقا هم خدا نکنه به یه چیزی گیر بده

. نمی دونم کی تو این همکاراش رفته این فیلمه رو دیده و اومده واسش تعریف کرده

گفته خنده داره

. حالا این هم اومده بند کرده می گه امشب همه با هم بریم سینما این فیلمه رو ببینیم

. من می گم بابا سینما چیه ؟ نه هواش خوبه " تاریکه " اصلا آدم دلش می گیره " من

یه دم پختکی چیزی درست می کنم با هم بریم یه پارکی " جایی بشینیم بخوریم "

هوای خوب " محیط آروم

. تازه می تونیم بگیم خواهرم اینا هم بیان بچه ها با هم والیوال ! بازی می کنن سرگرم

بشن

. علی آقا می گه خانوم شما به فرهنگ خیلی بی توجهی

. من به عنوان مسئول این خانواده نگران مسائل فرهنگی بچه هام هستم

. باید ببرمشون سینما تئاتر باغ وحش ! این جور جاها تا با مسائل فرهنگی آشنا شن

پس فردا تو جامعه حرف واسه گفتن داشته باشن

. من که والله از این چیزا سر در نمی آرم

. بچه ام فربدم انگار خیلی میلش نیست بیاد هی بهونه می گیره می گه این فیلم

خوب نیست

. فرناز هم که اصلا تو اتاقشه نمی دونم بچه ام داره چی کار می کنه

. آخی .. اگه با خواهرم اینا می رفتیم پارک " می تونستم اون مدل بافتنیه رو ازش

بپرسم ببینم یه دونه از زیر یه دونه از رو باید بندازیم یا دو تا از زیر یه دونه از رو !

 

<< پسر خانواده >>

. یعنی این بابای من وقتی یه چیز از همکاراش می شنوه " یه جوری جو گیر می شه

که با شوک الکتریک باید از جو گیری درش بیاری

. بعد عمری که می خواد ما رو ببره سینما " رفته واسه من فیلم انتخاب کرده

. بابا من که نمی تونم بعد از اینسپشن دیدن و سخنرانی پادشاه دیدن با تو پاشم بیام

اخراجی ها ببینم

. می گه بیا بریم ببینیم کلی خنده داره روحیه مون عوض می شه

. آخه پدر من چه جوری جلوی دوستام سرم رو بلند کنم بگم رفتم اخراجی ها رو دیدم ؟

اونا به من نمی گن سلیقه ی هنریت کجا رفته ؟

. اصلا این بابای ما تو باغ نیست

. اون دفعه درباره ی الی رو هم که واسش گذاشتم دید " گیر داده بود که بالاخره  چی

شد ؟ " الی غرق شده بود یا نه ؟ من گفتم عزیز من موضوع فیلم " حرف فیلم چیز

دیگه است " می گفت یعنی چی ؟ دختر مردم رو ورداشتن بردن شمال بدون اجازه ی

خانواده " حالا حتی اون قدر وجود ندارن حتی به ما هم بگن چه بلایی سر دختره اومده ؟

همین ها رو می شینن میبینن این قدر بی مسئولیت بار میان دیگه

. اصلا این فیلمها بد آموزی داره

. این مامانم که گیر داده می گه سینما رو ول کن با خاله مهوش اینا بریم پارک

. یعنی تفریحات خانوادگی من در حد لالیگا پیشرفته اس ها ! موندم چی کار کنم با این

همه تفریحات بیش از حد سالم !

. می گم مامان جان اولا اون والیباله نه والیوال ! .... بعد هم من با اصغر آقا با اون شیکم

گنده اش و المیرا و احسان با 7 و 12 سال سن باید نون بیار کباب ببر بازی کنم " نه

والیبال ! می گه نه اصلا تو آدم فامیل دوستی نیستی همه اش دوست داری با غریبه ها

بپری

. یعنی اون قدر خوشحالم با این برنامه ی پر هیجان امشبم

. اون قدر هیجان زده ام که الان می خوام پایه ی مبل رو گاز بگیرم !

 

<< دختر خانواده >>

. من این حرفها سرم نمی شه

. یا خودشون میان کلی منتم رو می کشن و ازم خواهش می کنن که برم تو گروهشون

یا این که پشت گوششون رو دیدن " من رو دیدن

. الان هستی اومده بود تو چت می گفت دارن از حسودی می ترکن بابت تعریفایی که

خانوم رسولی اون روز از من کرد

. اه

. اینا چقدر سر و صدا می کنن

. یه آخر هفته هم نمی ذارن آدم تو اینترنت با آرامش بچرخه

. فکر کنم تو فامیل کسی از کسی جدا شده " هی فربد داره می گه جدایی جدایی

. ولی نادر نداشتیم ما که تو فامیلمون

. شاید از دوستاشن

. واقعا این پسرا خیلی بی وفا هستن

. همش در حال پیچوندنن

. بیا نمونه اش همین نادر دوست فربد

. ببین حالا با کسی ریخته رو هم داره زن بیچاره ش رو طلاق میده

. زنش هم باید مهریه ش رو تا سکه ی آخر بگیره

. خدا کنه حالا مهریه اش زیاد باشه حالا

. اه اه اه چقدر این زندگی مشترک کار سختیه

. آدم باید حواسش به همه چی باشه که طرفش یه وقت آره دیگه !

. من که واسم خیلی سخته

. می دونی آخه ما خانوما خیلی احساسی هستیم " زود دل می بندیم " عاشق

می شیم " حواسمون از چیزای دیگه پرت میشه

. بعد یهو تازه میبینی آقا رفته داره با یکی دیگه تیک می زنه

. بذار ببینم یکی پی ام داد

. چیه ؟ آلی دیش ؟ اسب زورو ؟ وا ؟ ای چه آی دیه ؟

. شانس ما رو می بینی " بعد یه ساعت یکی هم که پی ام میده " خودش اسم خودش

رو گذاشته اسب

. بذار ایگنورش کنم

. آهان

. بابا یه لئوناردویی " آرشی " کامرانی " چیزی ... ! اوا این یکی چقدر بی تربیته

. پی ام داده می گه هر نوع وب کم بخوای در خدمتیم

. آهان ؟؟؟ بهتره

. مرد تنها ..... سلام مرد تنها ..... مرد تنهای رویایی !

 

<< >>

<< >>

 

. ت .

. در خبرها آمده بود مونیکا بلوچی ستاره ی سینمای ایتالیا در فیلم ایرانی

<< فصل کرگدن >> بازی کرده

. در همین راستا " باد نامه ایی از این بازیگر به دست ما رسانده ! که نام گیرنده ی آن

معلوم نبود

. فلذا ما این نامه را منتشر کردیم بلکه گیرنده ی اصلی اش آن را پیدا کند !

<< سلام مهندس جون !

. مکتب ایرانی ات چطور است ؟

. از احوالات این ضعیفه اگر خواسته باشید " ملالی نیست جز دوری شما

. همان طور که می دانید این بنده اصالتا ایرانی و اهل بلوچستان ! هستم

. با توجه به عنایت جنابعالی به مکتب ایرانی که بلوچی ها هم بخشی از آن

هستند و همین طور استعداد ناقصی که من در نقاشی و عکاسی دارا

می باشم " به استحضار می رساند که وام هم لازم دارم

. مال ما و شما ندارد که

. راستی " هر چقدر برگشت ناپذیرتر بهتر ! >>

 

<< >>

 

. ث .

. پس از برگشت خوردن چک خانم هدیه تهرانی " بازیگر و عکاس تخصصی آب ! که هیچ

ربطی هم به سازمان میراث فرهنگی و روسای سابق و اسبقش نداشت " و در این

اوضاع خطیر که هر کس سوسه موسه بیاید همه چیزش پای خودش است " جمعی از

ناظران آگاه " از انتقال کیسه ی خلیفه به سازمان صدا و سیما خبر دادند

. این جمع آگاه با بیان این نکته که صدا و سیما به دو نفر از مهمانان نوروزی خود شامل

ب . ب و ح . ب ( که می کند به عبارتی بنیامین بهادری و حامد بهداد ) نفری 40 میلیون

تومان بابت حق حاضر شدن در برابر دوربین تلویزیون پرداخت کرده است " مراتب

کف کردگی شدید خود را ابراز داشتند

. در پی انتشار خبر این پرداخت " جمعی از هنرمندان " فرهیختگان  و چهر ه های واقعا

ماندگار کشور طی نامه ایی سرگشاده به کیسه ی خلیفه " مستقر در معاونت مالی

اداری سازمان صدا و سیما " بیان داشتند حاضرند نه تنها با خمس و نه حتی با عشر

این مبلغ " که حتی بدون دریافت هیچ مبلغی و تنها با ضمانت عبور از گیت ورودی

صدا و سیما " در صدا و سیما حاضر شوند و تازه حرف حساب هم بزنند

. این جمع اظهار داشتند حاضرند  در << دانشگاه بزرگ صدا و سیما >> که قرار بود

باشد یک زمانی که یادش بخیر " آمادگی ایفای نقش دربان و یا جنین داخل الکل را نیز

دارند

 

. ج .

<< مغازله >>

( تفسیر اشعار جناب حافظ ! )

. حافظ :

<< رواق منظر چشم من آشیانه ی توست / کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی

توست >>

. در بخش انتهایی مصراع دوم آمده << خانه خانه ی توست >>

. حافظ که حرف مفت نمی زند " دارد به بحث افزایش 25 درصدی اجاره بها در چند ماه

اخیر اشاره می کند

. البته آگاهان معتقدند اشاره هم نکند اجاره ها افزایش می یابد و این از تلاش شبانه

روزی مسئولان می آید

. جدا آدم در تمام اعضا و جوارحش احساس لامبادا می کند وقتی میبیند هر روز شاهد

یک پیشرفت و افزایشی هستیم

. این طور که من می بینم افزایش تری گلیسیرید خون مردم هم احتمالا حاصل کوشش

مسئولان و در زمره ی آمارهای پیشرفت آنان است " به هر حال خواستم اینجا از طرف

خودم و دوستم حافظ ! از مسئولان گرامی تشکر کنم به خاطر این 25 درصد افزایش

. فقط به ما بگویید چطوری از شرمندگی تان در بیاییم !

. وزیر کشور اعلام کرده در مقوله ی اعتیاد در کشور ما سازمان سیا دست دارد و

بیکاری نقشی در ترویج این مساله نداشته است

. من و حافظ و بقیه ی دوستان جان مان در می رود برای همین حرفهای کاملا

کارشناسانه ! بیکاری و علافی چه دخلی دارد که آدم را به سمت اعتیاد سوق بدهد

. اهل فن اعتقاد دارند این مسائل آدم را ورزشکار هم می کند ! واقعیت این است که

همه ی تقصیر آمار اعتیاد در ایران به گردن خارجی هاست

. همین طور به تعویق افتادن لوله کشی آب رحمت آباد و باز بودن در گنجه و دراز بودن

دم خر ! خوشحالیم که معضل اعتیاد هم حل شد " رواق منظر چشم ما کیلویی چنده ؟!

شما فرمایش بفرمایید !

 

. چ .

<< معرفی 10 ثروتمند برجسته ی ایران >>

 

( برادر عبدل ) :

. یکی از چهره های بانفوذ اقتصاد ایران است که آدامس دست دوم و تفاله ی چای

می فروشد

. در آخرین معامله اش 912 میلیارد دینار به ارزش سهام خود که در بورس

<< پیاده رو دات کام >> معامله شد افزود

. وی که کارش را با کشیدن تصویر یک سوله روی دفتر مشق بچه اش آغاز کرده بود "

اکنون شرکت هواپیمایی ABM  که مخفف << آروم برو می افتی >> است را

تاسیس کرده و افتخارش این است که غروبهای جمعه که حوصله اش سر می رود از

ارتفاع 93 هزار پایی از آن بالا به دماوند نگاه می کند و می گوید :

<< اینجا را با چند فرغون می شه قیر گونی اش کرد داش ؟ >> اگر روزگار دهن

بعضی ها را آسفالت کرده " عبدل آقا فعلا خود روزگار را آسفالت کرده

 

( اصغر 011 ) :

. یکی از ثروتمند ترین چهره های انقلابی اقتصاد است که ابتدا با نوشتن کتاب

<< چگونه لابی ها را گلابی کنیم ؟ >> " مورد استقبال کتاب خوانان واقع شد و در

تیراژ میلیونی " صاحب سرمایه یی معادل 420 میلیارد و نیم سنت شد

. او همه ی پولش را به 25 تومنی تبدیل کرد و در انباری واقع در حوالی گمرک جا داد

. اصغر 011 که همیشه پیاده راه می رود اسم شرکت خود ( 011 ) را با استفاده از نماد

خود و زنش ( 11 ) و نیز تنها بچه اش اصغرک که با علامت ( 0 ) نماد گذاری شده

تاسیس کرد

. در جهان صنعت به او اصغر گلابی هم می گویند که ترکیبی از << گل و لابی >>

است

 

( قنبر ننه شلیله ) :

. از مهمترین و خوشنام ترین سرمایه داران بزرگ ایران که کارش را ابتدا با وام 10 هزار

تومانی از یک بانک دولتی شروع کرد " اما وقتی دید که آوردن ضامن و سفته و اخذ تعهد

دشواری های خاصی دارد و باید خیلی توی نوبت بایستد تقاضای دریافت وام چند

میلیارد دلاری کرد که ظاهرا بدون ضامن و سفته پرداخت می شود و کار خاصی ندارد

. او در انتخابات << دهیاران جمهوری >> با اهدای کمکهای کلان میلیاردی به

همه ی کاندیداها " گفت :

<< بالاخره یکی شون انتخاب میشه دیگه >>

. و از قضا شد و زد و برد

 

( هدایت مطلا ) :

. وی ابتدا در کار استخراج طلا بود

. به این معنی که با طلا فروشان تهرانی قرارداد می بست که چاه << مبال >>

همه شان را بخرد

. سال به سال جلوی گالری طلافروشان و طلا سازان " با یک دستگاه ماشین تخلیه چاه

می ایستاد و مستراح ها را با ذوق و شوق خالی می کرد

. او سپس در کارخا نه اش " براده های طلایی که به دست و پا و کفش و ببخشید

مدفوع طلا کاران می چسبید را از طریق دستگاه مخصوصی جدا می کرد و صاحب یک

شمش می شد

. آقای مطلا آرام آرام شمش روی شمش گذاشت و روی هر کدام شان هم یک کمی

عطرهای بری بری زد

. حالا هیچ کس نمی تواند میزان دارایی هایش را حدس بزند

. طیاره دارد این هوا که برای رفتن از اتاق نشیمن به اتاق پذیرایی از آن استفاده

می کند

 

( مش موسی طالب آهو ) :

. کارش را با مباشری خوانین شروع کرد

. خیلی زود زد توی کار پرورش شتر مرغ

. بعدش هم کارخانه ی بدلیجات و آتلیه ی نقاشی درست کرد و شتر مرغ ها را جای

بلدرچین و گاهی حتی یوزپلنگ و کانگورو فروخت

. کی به کیه آخه " فقط چند تا قوطی رنگ می خواهد

. مش موسی آدم جوانمردی در حوزه ی آهن آلات است

. او 60 درصد سرمایه ی 71 تریلیون دلاری اش را در راه ایجاد یک موسسه ی خیریه

گذاشت

. کار این موسسه ی خیریه افزایش کمک به فقر " مبارزه با کسانی که با ایدز مبارزه

می کنند " آسفالت کردن درختان و آدمیزاد و کلی کارهای ثواب مثل تولید کودکان گل

فروش خیابانی برای افزایش طبیعت گرایی و کاهش ماشینیسم بود

 

( ابی سالامبور ) :

. اولش یک تماشاگر ساده ی فوتبال بود

. می رفت امجدیه و سر اینکه داور " لباس چه رنگی می پوشد شرط می بست

. بعدش در اثر افطار متعال اقتصادی به یکی از پرنفوذترین چهره های اقتصادی

خاور میانه تبدیل شد

. کارش را با فتو شاپ آغاز کرد و برای تمام مدیرانی که یک عکس با شورت ورزشی

نداشتند و می خواستند در حوزه ی ورزش مدیریت کنند " عکسها و مدارکی درست

کرد که نشان می داد آنها قبلا در رئال مادرید آقای گل شده اند و ....

. بعدش هم بازیکن هایی کشف کرد که می توانند در تیمهای ملی برزیل و منچستر

بازی کنند " اما چون آدم میهن دوست و دل رحمی بود آنها را به قیمتهای 500 میلیون

تومانی به تیمهای وطنی قالب کرد

. ابی سالامبور از آنجا که آدم بسیار انسان دوستی << است >> برای بعضی

داوران که زندگی فقیرانه یی داشتند مفت و مجانی خانه و ماشین خرید تا اسمش را

در لیست بزرگ ترین نیکوکاران ایران جا دهد

. می گویند مشام او در بو کشیدن پولهای خیر " از شامه ی گرگ هم کار آمد تر است

. او همچنین روزنامه و مجله ی ورزشی هم خریده است تا هم کار آفرینی کند و هم در

تولیدات فرهنگی " بالاخره خدمتگذار باشد

. قرار است سال دیگر آرسنال انگلیس را بخرد بلکه بتواند با فابرگاس یک عکس دونفری

خوشگل بیندازد

 

( لهراسب مامان ) :

. کارش را با خرید و فروش پیکانهای قدیمی آغاز کرد

. یک پیکان کهنه را با قیمت خدا تومن می خرید و به یک هزارم قیمت به موزه

<< لوور >> می فروخت

. بعدش با چند تا آقازاده و خانم زاده " شرکتی را درست کردند که حلبی حلبی نفت

صادر می کردند

. دو حلبی به عراق " سه حلبی در ماه به گواتمالا " 52 شیشه ی مربا خوری به

بورکینافاسو

. طفلکی دستشان همیشه نفتی می شد و هیچ رقمه هم نمی رفت

. زنش به همین خاطر ازش طلاق گرفت

. ولی خب در بازارهای نفتی زن زیاد بود

. شرکت بین المللی L M  ( لهراسب مامان ) همچنین در حوزه های بیمه و صادرات

اسلحه های پلاستیکی اسباب بازی به چچن اینگوش هم فعال است

 

( مملی اولاد اصغر ) :

. از خشکبار چی های معروف که کارش را با یک کارگاه جوراب بافی دونفره

( خود و همسرش ) شروع کرد

. بعدش چون دید جورابها بوی پا می دهد " رفت سراغ خشکبار و سرمایه اش در سال

2011 میلادی به 189200 تریلیون کیلوگرم رسید که با بخشی از آن پوستر اخوی اش را

چاپ کرد و در انبار گذاشت تا هر وقت گران شد بفروشد ! او از 9 ماهگی شم اقتصادی

داشت و 78 سال است که نخود چی کشمش را فله یی میریزد روی چرخ طوافی و

پیاده از تهران تا لنینگراد می برد و می فروشد و برمی گردد و دوباره بار می زند

. او برای اینکه نشان دهد عاشق سنتهاست حاضر نیست چرخ دستی اش را با کشتی

عوض کند

. او روی چرخ طوافی اش بغل چراغ راهنما " نوشته است :

<< ذره ذره جمع گردد آنگهی باران شود >>

. اتاق بازرگانی جزایر فیجی بارها از او در جشنواره ی کن ! تجلیل کرده و گفته است بوی

تخمه های آفتابگردانش ما را حالی به حالی کرده است به خدا

 

. بعد التحریر ! :

. دو نفر دیگر را ترسیدم بنویسم و خط زدم یکی بانکدار بود " یکی هم لباس راه راه

داشت

. بله ! ما خودمان هم خواهر و مادر داریم !

 

. ح .

. چند روز پیش دختر بچه ی سه ساله ی مان را که تازه زبان باز کرده " بردیم داروخانه ی

محلمان

. دوا لازم داشتیم

. هی دیدیم بغلمان ورجه وورجه می کند و هی پوسترها " اتیکتها " شعارها و تبلیغات

داروخانه را نگاه می کند

. هی دیدیم یک چیزی اش هست

. هی چشم هایش را گرفتیم که به بعضی تبلیغات نگاه نکند " به جایی نرسیدیم

. بچه ی مان حرفش در دلش سنگینی می کرد

. پرسید بابا داروی << تقویتی >> چیه ؟ هی چشم هایش را با دستمان گرفتیم

. هی حرف توی حرف انداختیم

. گفتم نه بابام جان

. نه گلم

. برای سن شما دیر است

. دیگر از شما گذشته است که از این چیزها استفاده کنی

. این داروها مال نوزادهای فینگیلی است

. ایش ش ش ش ش ش !

. خلاصه " آمدیم بیرون " خوشبختانه اعتراض مدیر کل دفتر تبلیغات وزارت ارشاد به

وزارت بهداشت جهت جلوگیری از تبلیغات ضد اخلاقی " جنسی " شنیع در

داروخانه های کشور را به مخ رذل بچه ی کوچک مان نشان دادیم و بعدش به ذهن

فاسدمان رسید که برای همکاری به منظور پاکسازی تبلیغات شنیع داروخانه ها و

اخلاقی کردن محیط آنها پیشنهادهای زیر را جهت جایگزینی واژه های کریه " به

فرهنگستان طبابت کشور تقدیم کنیم :

. استحکام بخشانی " ضد گشاده ورزانی " دیوید ویا گرایی ! " تنگاتنگ نمایی شیر آلات

" نجیب و سر به زیر گردانی " دلاورانه فرجامی  یا آنتی فوری رسانی "

تاخیر داری با حفط توپ و میدان " ریلکس گردانی بهوشانه " پیک بادپا نباشانه "

شبنم می پاشدانه " ژلاتین فرمانی " تکرر پروری نارسیستی " ضد جستار گرایی "

فربه کننده و دهها لغت شیک و اتو کشیده ی دیگر !

. راستی !

. معاون تشخیص و پیگیری پلیس فتا از << وجود یک میلیون و 260 هزار سایت

غیر اخلاقی فعال در ایران >> خبر داده است

. می ترسم الان بچه کوچیکه برسد و بپرسد " بابا میشه ما هم یکی اش را باز کنیم ؟

والله قباحت دارد

. این ملت بیکارند ؟ نمی شد کمک هزینه یی هم اختصاص بدهیم به << کافور >>

که ملت بریزند توی غداهایشان و یک کمی سرد شوند ؟

 

. خ .

<< با گل آقا >>

<< منتخبی از مطالب چاپ شده در مجله گل آقا >>

 

<< >>

( قسمت ششم )

<< شماره ششم - سه شنبه 6 اذرماه 1369 >>

 

( اشعار الاخبار از گوشه و کنار به طور اختصار )

<< توزیع کوپن ارزاق عمومی در سراسر کشور کامپیوتری می شود >>

. بزن بشکن " بده هر روز و شب قر

. مشو در زندگی رنجیده خاطر

. خبر دارم برایت به ز حلوا

. دهد رزق تو را زین پس کامپیوتر !

/////////////////////////////////////////////////////////

<< راستی ؟ >>

- قیمت اجناس پایین آمد

. گرانفروشان و محتکران دستگیر شدند

. حقوق کارمندان زیاد شد

. دست واسطه ها کوتاه گردید

- راست می گی ؟

- دروغم چیه " همین یک ساعت پیش توی خواب دیدم !!

 

. د .

<< 30 سال پیش چه گذشت ؟ >>

( قسمت هجدهم )

 

<< یکشنبه 3 تیرماه 1358 >>

- با کشف یک نارنجک قوی در سر راه دکتر عزت الله سحابی وزیر مشاور " توطئه ی

سو ء قصد وی خنثی شد

 

<< دوشنبه 4 تیرماه 1358 >>

- برادر مهستی خواننده ی فراری به جرم پنهان کردن یک چمدان از جواهرات خواهر خود

دستگیر شد

 

<< شنبه 9 تیرماه 1358 >>

- اعتراض به دستگیری محمد رضا سعادتی ابعاد وسیعی پیدا کرده " سازمان مجاهدین

با دعوت از گروهی وکیل خواستار آن شد که از این مجاهد که به اتهام جاسوسی برای

شوروی دستگیر شده و مدارکی از وی به دست آمده دفاع کنند

. دیوار شهرها " پر از جمله یی است که آیت الله طالقانی بر زبان آورد

<< مسئله ی سعادتی جاسوسی نیست >> آقای طالقانی بعد افزوده بود که چرا

در ایران همیشه جاسوس شوروی دستگیر می شود " و یک نشنیدم جاسوس آمریکا را

بگیرند

 

- محمد منتظری و عباس جمالی فرد که قصد داشتند به زور سوار بر هواپیما شوند و به

لندن بروند " بار دیگر در فرودگاه حادثه آفریدند

. چندین ساعت فرودگاه بین المللی تهران از کار افتاد و در حالی گروههای مسلح

شهربانی و پایگاه شکاری هوایی سنگر گرفته بودند " 12 مرد مسلح سالنهای فرودگاه

را بسته و با قرار دادن چند اتومبیل روی باند از پرواز هواپیماهای دیگر جلوگیری

می کردند

. محمد منتظری یک گذرنامه ی بحرینی با اسم عباس غلام محمد در اختیار داشت و

بعد از فاش شدن هویت خود در فرودگاه گفت << برای کاری ضروری باید به لندن

بروم

. در دوره ی شاه چون گذرنامه نداشتم از بحرین گذرنامه گرفتم

. ما نه مرزی می شناسیم نه زبانی و نه نژادی و به این افتخار می کنیم که ما

ایرانی نیستیم " بلکه اسلامی هستیم >>

. تلاشهای آیت الله حسینعلی منتظری برای خارج کردن فرزند خود از فرودگاه و پایان

دادن به ماجرایی که خبر آن فورا به دنیا مخابره شد " به جایی نرسید

. محمد منتظری به تلفنهای مهندس بازرگان و چند عضو شورای انقلاب نیز وقعی ننهاد

. او گاه معمم می شود و گاه لباس عادی می پوشد

. ماجرا ده ساعت به طول انجامید " بالاخره نخست وزیر به دادستان انقلاب دستور داد

که با صدور حکم دستگیری متهمان " فرودگاه را باز کنند و به اضطراب دهها مسافر

ایرانی و خارجی خاتمه دهند

                                                            << پایان قسمت هجدهم >>

 

<< عکسها >>

 

. عزت الله سحابی .

<< >>

 

. مهستی .

<< >>

 

. محمد رضا سعادتی .

<< >>

 

. آیت الله طالقانی .

<< >>

 

. محمد منظری .

<< >>

 

. شاه .

<< >>

 

. آیت الله منتظری .

<< >>

 

. مهندس بازرگان .

<< >>

لینک
۱۳٩٠/٥/۱۱ - مجید