<< ۶ >>   

الف .

<< چهره های سال ۸۴ >>

. ( عادل فردوسی پور ) :

<<>>

. فوتبال بدون او و شبکه ۳ بدون فوتبال بی معناست پس....

. ای چشم بد از فن بيان تو به دور .

. دارای هزار گونه دانش به وفور .

. بی تو چه کنند مردمان با فوتبال .

. ای صاحب کانال ۳؛ فردوسی پور .

. ( علی دايی ) :

<<>>

. علی دايی بزرگترين فوتباليست تاريخ کشور ما ؛ در سال ۸۴ ازدواج کرد.

. در سال گذشته عشق شد همسفرش .

. افتاد به بن بست تاهل گذرش .

. <<دايی>> که هزار گل به سر زد به همه .

. ديدی چه گلی خورد و چه امد به سرش؟ .

. ( جرج بوش ) :

<<>>

. بوش باز هم سر و صدا ميکند و چنگ و دندان نشان ميدهد؛ اما....

. گفتند پلنگ امده؛ موش امد .

. گفتند که شير امده؛ خرگوش امد .

. ديديم هوا طور عجيبی شده است .

. ما <<بوش>> نديديم؛ فقط بوش! امد .

. ( بهرام رادان ) :

<<>>

. گفته ميشد که قرار است <<قيصر>> اثر مسعود کيميايی بازسازی شود.

. قرار بود افخمی از بهرام رادان در نقش قيصر استفاده کند.

. از کشور المان اوليور کان امد .

. قيصر به روايت زبل خان امد .

. در فيلم؛ کريم اب منگل ميگفت:

. فاطی! تو برو جلو که رادان امد .

. ( صدام حسين ) :

<<>>

. صدام حسين مردم را لگد مال ميکرد .

. امريکاييها او را با لگد از کاخش بيرون انداختند .

. مردم عراق به عکسها و مجسمه های صدام لگد ميزدند .

. حالا امريکاييها مردم عراق را با لگد ميزنند .

. در خواب خود از فتح جهان کام گرفت .

. غافل که به حبس رفت و ارام گرفت .

. صدام که دام می نهادی همه عمر .

. ديدی که چگونه دام صدام گرفت؟

. ( شارون ) :

<<>>

. اريل شارون پا به موت است .

. مدتهاست که اين نخست وزير رژيم صهيونيستی در چنبره مرگ گرفتار است؛ اما

هنوز قبض مربوطه را اخذ نکرده .

. از شدت اعتراض؛ هردمبيل است .

. بندی که <<وکيل بند>> ان قابيل است .

. وقتی که شنيدند شارون می ايد .

. گفتند: مگر جهنم اسرائيل است؟

. ( اکستازی ) :

<<>>

. عمر جوانی و نوجوانی ما الحمدلله به اين جور چيزها قد نداد اما ان طور که ميگويند

بد کوفتی است اين حب نشاط اکستازی.

. عمرا پی حالات مجازی نرويد .

. دنبال<<تریپ ديوونه بازی>> نرويد .

. کشور همه جا سوژه خنده است و نشاط .

. بيهوده سراغ اکستازی نرويد .

. ( شب های برره ) :

<<>>

. پربيننده ترين و جنجاليترين برنامه طنز تلويزيونی بعد از انقلاب .

. نميدانم ما زيادی شبيه برره بوديم يا برره زيادی شبيه ما بود .

. هر ور شده بود يکسره چون برره .

. کشور شده بود يکسره چون برره .

. در مدت پخش اين سريال انگار .

. خاور شده بود يکسره چون برره .

. ( دانمارک ) :

<<>>

. توهين! ان هم به بهترين مرد خدا؟

. شرمت باد ای کشور بی شرم و حيا .

. تف بر تو ز شش جهت ز ابنای بشر .

. ان قدر که با تف بروی امريکا!

. ( کاندوليزا رايس ) :

<<>>

. رايس هم با ما دشمنی دارد؛ هم زشت است؛ پس طبيعی است که هجوش کنيم .

. گويند به <<جالب توجه ها>> : نايس .

. گويند به <<قطعه های يخ>> انجا: ايس .

. اين ملت غرب هم زبانی دارند .

. گويند به <<سوسک زشت امريکا>> : رايس .

......... و اما کلام اخر:

. بر ان که نداد ره به دل بد؛ صلوات .

. نه يک صلوات؛ بلکه يکصد صلوات .

. <<ادخال سرور>> قصد ما بود؛ همين .

. بر خادم امت محمد (ص) صلوات .

<<>>

. ب .

 << نوروز بسيار کهن است >>

<<>>

. در نوروز خداوند از بندگان پيمان گرفت تا او را پرستش کنند و برای او شريک قائل

نشوند و به ائين فرستادگانشان در ايند و دستورشان را بپذيرند و ان را اجرا نمايند و

ان نخستين روزی است که افتاب بدميد و بادهای بار دهنده بوزيد و گل های روی

زمين پديد امد و هم جبرئيل بر پيامبر نازل شد و نيز روزی است که ابراهيم بت ها را

شکست وهم پيامبر؛ علی را بر دوش خود گرفت تا بت های قريش را از خانه کعبه

بينداخت.

(( حضرت امام موسی کاظم عليه السلام ))

. پ .

<< به مناسبت ايام ۲۸ صفر سالروز شهادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) >> :

<<>>

. هرگز کسی دچار محن جز حسن نشد .

. ور شد؛ دچار ان همه رنج و محن نشد .

. يوسف اگر چه از پدر پير دور ماند .

. ليکن غريب و بی همه کس در وطن نشد .

. جز غم نصيب ان دل والا گهر نبود .

. جز زهر بهر ان لب شکر شکن نشد .

. از دوست ان چه ديد؛ ز دشمن روا نبود .

. جز صبر؛ دردهای دلش را دوا نبود .

. هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت .

. ور سوخت ز اجنبی؛ دگر از اشنا نسوخت .

. ان سروری که صاحب بيت الحرام بود .

. بيت الحرام بهر چه بر وی حرام بود .

{ از ديوان ايت الله سيد محمد حسين غروی اصفهانی }

. ت .

<< به مناسبت ايام شهادت غريب اشنا حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) >>

<<>>

. اين بارگاه کيست که از عرش برتر است .

. وز نور گنبدش همه عالم منور است .

. بهر نگاهبانی کفش مسافران .

. بر در گهش هزار چو خاقان و قيصر است .

. اين جای حضرتی است که از شرق يا به غرب .

. از قاف تا به قاف جهان سايه گستر است .

. سرو سهی ز گلشن سلطان انبياست .

. نو باوه حديقه زهرا و حيدر است .

. ث .

<< ببار ای باران >>

<<>>

. بر اين کوير کسالت ببار ای باران .

. بشارتی به من ار از بهار ای باران .

. از اشتياق و عطش شد پياله ام لبريز .

. ببار بر سر اين لاله زار ای باران .

. ترحمی که در اين دشت خشک پژمردم .

. بيا و مژده رويش ببار ای باران .

. شکفت در دل من اشتياق روئيدن .

. کجاست ابر و نسيم و بهار ای باران .

. کنون اگر چه طراوت به باغ ميجوشد .

. گرفته غنچه دل را غبار ای باران .

. به ياد سوخته گلهای اين چمن امشب .

. سزاست گريه کنی زار زار ای باران .

. اگر چه عاطفه من به رنگ پائيز است .

. ز غصه سوخت دل امشب؛ ببار ای باران!

. ج .

<< فرهنگ شيطان >>

<<>>

. امبروز بيرس طنز نويس برجسته ای است که فوئنتس رمانی درباره اش دارد با نام

<<گرنيگوی پير>> که با ترجمه عبدالله کوثری در ايران منتشر شده است.

. برجسته ترين کار بيرس؛ <<فرهنگ شيطان>> است که تا چند روز ديگر انتشارات

فرهنگ معاصر ان را با ترجمه رضی هيرمندی منتشر خواهد کرد.

. نگاه فلسفی؛ عميق؛ و متفاوت بيرس به مفاهيمی که ما با معنای متعارف ان خو

گرفته اييم؛ ما را با فضايی جذاب اشنا ميکند که هم به تامل وادارمان ميکند و هم

لذتی بی نظير ميبخشد.

. برخی از مدخلهای اين فرهنگ را با هم ميخوانيم:

. ( کافر ):

. در نيويورک به کسی ميگويند که به دين مسيح معتقد نيست و در قسطنطنيه به

کسی که به دين مسيح معتقد است.

. ( حسرت ):

. درد جام زندگی .

. ( حق ):

. صفری است که تا عددی به نام قدرت قبل از ان قرار نگيرد ارزشی ندارد .

. ( وجود ):

. خوابی است گذرا و هولناک و وهم انگيز که در ان هيچ چيز نيست اما همه چيز به

نظر می ايد.

با تکان ملايم هم بستر خويش؛ مرگ ؛ بيدار ميشويم و فرياد ميزنيم:

<< اه؛ چه چيز مزخرفی! >>

. ( وفاداری ):

. از فضايل ويژه کسانی است که به زودی به انها خيانت خواهد شد.

. ( واقع گرايی{رئاليسم} ):

. هنر توصيف طبيعت از نگاه قورباغه ها.

. زيبايی حاصل از رنگ اميزی منظره ای که موش کور کشيده يا داستانی که کرم

زمين پيما نوشته.

. ( وجدان ):

. کلمه ای که در حال منسوخ شدن است زيرا بيانگر چيزی است که ديگر وجود

خارجی ندارد.

. ( ديوانه ):

. انکه مبتلا به درجه بالايی از استقلال فکری است و با موازين پندار و گفتار و کردار

سازشکاران که از مطالعه رسم و راه خودشان حاصل شده؛ همنوايی ندارد.

. انکه با اکثريت سر سازش ندارد و در يک کلام غير عادی است.

. چ .

<< شاعر برره موفق ترين چهره ادبی سال ۸۴ بود >>

<<>>

. اگر بخواهيم از بين چهره های ادبی سال ۸۴؛ يک نفر و فقط يک نفر را انتخاب کنيم؛

ان يک انتخاب بدون شک حق شاعر برره ؛ بگوری برری است.

. وقتی که سريال <<شبهای برره>> ان قدر طرفدار پيدا ميکند که حتی استاد

معروفی چون دکتر سيروس شميسا( که کتابهای اموزش ادبيات فارسی اش متن

درسی دانشگاهها هستند) سر کلاسش ميگويد:

<< حالا يکی از خودش شعری درکند ! >>؛ جايی برای ترديد در اين انتخاب وجود

ندارد.

. در سال گذشته؛ خبرگزاری رويترز فقط درباره دو شاعر ايرانی گزارش نوشت که يکی

از اين دو  بگوری بود.

. بگوری برری؛ با تخلص ادبی << گيسو >>؛ هميشه چند شعر دست به نقد داشت

و اماده بود تا برای هر موضوعی شعر بگويد.

. اين غزل که نقيضه ای است بر شعر معروف حافظ؛ از کارهای بسيار خوب بگوری

است:

. ناگهان پرده برانداخته....<<ای؛ يعنی چه؟! >>

. مست از خانه برون تاخته.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

. عشق شون پت؛ وزده چنبره بر زندگيم.

. سهم دل؛ خشکه نپرداخته!.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

. ای کيانوش که با ما وزده شطرنجی.

. شده چلمنگ و فقط باخته!.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

. نوديدی که <<سحرناز>> به روی <<ليلون>>

. باز هم خنجر خود اخته؟!.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

. وا وکن چشم و وبين گرد نخود چی فوکوله.

. کار ای <<دوبرره>> ساخته!.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

<<بولفضول الشعرا>> حافظ طنز است و <<بگور>>

. پيش او لنگ وينداخته!.... <<ای؛ يعنی چه؟! >>

. هر که پنداشت تو تعريف ز طنزت فوکولی.

. فعل معکوس تو نشناخته!.... << ای؛ يعنی چه؟! >>

. علاوه بر قدرت نويسندگان مجموعه؛ بايد از بازی خوب بازيگر اين نقش هم گفت که

با بازی درخشانش؛ به شخصيت بگوری جان داد.

. به هر حال بگوری برری که ميگويند برخی استادان ادبيات فارسی در کلاسهای خود؛

او را با مسعود سعد سلمان مقايسه کرده اند؛ يکی از موفق ترين چهره های ادبی

سال ۸۴ بود.

. شعرهای او سريعا به ميان مردم می رفت و کلامش باعث نشاط مردم ميشد.

. و مگر از يک شاعر موفق چه انتظار ديگری ميرود؟

لینک
۱۳۸٥/۱/٥ - مجید