یادداشتهای یک وبلاگر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
<< ۷ >>
. الف .
<< چه خوب شد جهانی شديم >>
<<
>>
. اگر به جام جهانی نميرفتيم؛ اصلا بحثی به عنوان ((خوانندگان اهنگ تيم ملی در
جام جهانی)) به وجود نمی امد.
. ديگر فرقی نميکرد که ارش و دی جی اليگيتور لس انجلس نشينند يا ساکن سوئد.
. فرقی نميکرد که شاهکار بينش پژوه؛ ترانه اش را باز هم به دوست صميمی اش
عليرضا عصار بدهد يا به ارش ای ميل کند.
. معاونت فرهنگی هم نميگفت شجريان را به المان ميبريم تا برايمان بخواند؛ تا
شجريان هم اين خبر را تکذيب کند.
. اگر به جام جهانی نميرفتيم؛ در مخيله مان هم نميگنجيد که يک بازی تدارکاتی
احتمالی با ستاره های ارژانتينی خواهيم داشت.
. کعبی هم نميتوانست ليونل مسی را دريبل بزند و در جنگ بهترين ستارگان جوان
جام جهانی از او پيش بيفتد.
. اگر به جام جهانی نميرفتيم؛ فرصتی برای نمايش قد و بالای جوانان خوش تیپ
ايرانی در چمن سبز به دست نمياورديم.
. جواد خيابانی هم ناراحت نميشد که چرا عادل فردوسی پور را به جای او؛ به المان
ميفرستند و او نميتواند دوباره حماسه سازی کند.
. اصلا هم مشکل بازی تدارکاتی نداشتيم و بازيکنان تيم ملی؛ خيلی راحت
مينشستند کنار اهل و عيال و تخمه ميشکستند و قبل از بازيهای جام جهانی؛
سريالهای سيمای خانواده را تماشا ميکردند.
. برانکو هم به راحتی به سفرهای اروپائيش ميرسيد تا بازی علی کريمی در بايرن
مونيخ و رحمان رضايی در مسينا را زير نظر بگيرد و سری هم به بازار کت و شلوار
دانيل هارد و ادوکلن بولگاری بزند.
. خوب شد که به جام جهانی رفتيم.
<<
>>
. ب .
<< شارون در بستر مرگ >>
<<
>>
. { ميری يا نه؟ }
. دو ماهی است اين شارون؛ ملت را سر کار گذاشته ؛ پا در هوا مانده.
. نه ميرود ان طرف؛ نه برميگردد اين طرف.
. بازی اق اريل با ملک الموت از اذر شروع شد.
. وقتی سوار بر اتوموبيلش در بيت المقدس ميچرخيد؛ به دليل ناراحتی مغزی؛ خودش
را به بيمارستان هدثه رساند و بعد از چند ساعت هم مرخص شد.
. در اين چند ساعت؛ هم فلسطينی ها از خوشحالی تير می انداختند و هم بعضی
صهيونيستها شيرينی ميدادند.
. يک ماه بعد؛ دوباره پای شارون به هدثه رسيد؛ ولی اين دفعه کار خيلی بيخ پيدا
کرد.
. کسی که در دهه ۸۰؛ با يک اشاره اش ۲ هزار نفر در صبرا و شتيلا قصابی شدند؛
حالا توی عالم هپروت سير ميکند.
. مسئولان هدثه هم که مجهزترين بيمارستان خاور ميانه است؛ کاملا از او قطع اميد
کرده اند.
. شارون اين اواخر از حزب ليکود جدا شده بود و ميخواست حزب جديدی به نام کاديما
درست کند تا در انتخابات فروردين امسال؛ پوز عمير پرض را که تازگيها با نشستن بر
مسند حزب رقيب( کارگر ) حسابی شاخ شده بود؛ بزند که خب نشد.
. ولی از اين شارون جانور؛ بعيد نيست از تخت بلند شود برود دوباره سر کار قصابی
خودش.
. پ .
<< خدا خواست زنده بماند >>
<<
>>
. نزديک بود همه چيز طور ديگری باشد.
. نزديک بود او مرده به دنيا بيايد.
. اين را دکتر در کربلا به مادرش گفت.
. گفت:
(( نبايد می امديد ))
(( سفر سختی بوده؛ بچه تلف شده ))
. و شايد شده بود؛ اما بعضی دعاها تقديرها را عوض ميکنند و تقدير اين شد که
محمد ابراهيم همت زنده بماند و شش ماه بعد ۱۲ فروردين ۱۳۳۴ در شهرضا به دنيا
بيايد؛ سالم و زيبا.
. سال ۵۷ در تظاهرات نزديک بود تير بخورد.
. بايد ميخورد.
. مطمئن بود تير را به او شليک کرده اند؛ اما به يکی ديگر خورده.
. نميتوانست خودش را ببخشد.
. (( ان تير بايد به من ميخورد ))
. گريه ميکرد و همين را ميگفت.
. بهار ۱۳۶۱ محسن رضايی که ميخواست برای { فتح المبين } چند تیپ جديد سر و
سامان؛ بدهد <<همت>> را که حالا حاج همت شده بود کشف کرد و به جنوب
فرستاد.
. لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) اين طوری پا گرفت.
. قبول کردنش برای خيلی ها سخت بود؛ اما اين جوان ۲۷ ساله به جز روابط عمومی
؛ در سازماندهی افراد و فرماندهی نظامی هم نبوغ داشت.
. در هر عمليات سه چهار لشگر؛ خط شکن بود.
. يکی اش لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بود.
. در <<خيبر>> هم همينطور.
. اسفند ۱۳۶۲ در همين عمليات بود که محمد ابراهيم همت در جزيره مجنون شهيد
شد.
. جنازه اش سر نداشت.
. همان طور که همسرش در خواب ديده بود.
{{ به مناسبت ۱۲ فروردين سالروز تولد سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت}}
. فاتحه مع الصلوات .
| لینک | ۱۳۸٥/۱/۱۱ - مجید |
