<< 78 >>   

<< دو سال گذشت ! >>

. سلام دوستان خوبم
. بله! به همین زودی دو سال از نوشتن من در این وبلاگ گذشت
. بیستم اسفند ۸۴ اولین پست من در این وبلاگ نوشته شد
. از آن زمان تا حالا تعداد زیادی از دوستان به این وبلاگ آمده اند و سر زده اند و از خودیادبودی به صورت نظر در این وبلاگ به جا گذاشته اند
. بعضی ها پایبند مطالب وبلاگ شدند و پیگیر و بعضی ها هم همان بار اول آمده اند و پشت
سرشان را هم نگاه نکرده اند!
. بعضی دوستان هم رفیق نیمه راه شدند و بی خبر ناگهان غیب شدند و خبری از آنان ندارم
. جایشان همیشه سبز
. سال گذشته در بیستم اسفند ۸۵ به مناسبت اولین سالگرد وبلاگ تصمیم گرفتم که با دوستان
چت شبانه ایی داشته باشم تا با هم بیشتر آشنا شویم
. شب خوب و خاطره انگیزی بود؛ با اینکه بعضی ها بد قولی کردند و نیامدند اما با تعدادی از
دوستان با هم بودیم و خوش گذشت
. جا دارد در اینجا یاد دو دوست خوبم را گرامی بدارم؛ سر کار خانم آزاده خانم نویسنده ی
وبلاگ << من و زندگی ام >> و سامی عزیز نویسنده ی وبلاگ << حدیث دل >>
. دلیل اینکه از این دو عزیز نام بردم این بود که سال گذشته با هم در آن شب کذایی گفتمان
اینترنتی داشتیم و خوش گذراندیم اما بعد از یک سال از آن شب میبینم که هیچ کدام از این دو
عزیز ظاهرا در دنیای نت نیستند یا اگر هم هستند سری به این رفیق قدیمی شان نمی زنند
. در اینجا میخواستم گله کنم از این دو رفیق؛ آزاده خانم ظاهرا گرفتار هستند و سری به ما
نمی زنند و سامی عزیز هم ظاهرا درگیر یک عمل جراحی در چندین ماه گذشته بود و دیگر خبری
از او ندارم
. امیدوارم هر جا که هستند همیشه سالم و شاداب و تندرست باشند و در اوقات فراغت یادی از این دوستشان هم بکنند
. بگذریم؛ امسال هم تصمیم داشتم در ۲۰ اسفند به مانند سال گذشته همچین جمعی را
فراهم کنم که متاسفانه گرفتاری و مشغله ی کاری اجازه نداد در آن تاریخ بتوانم در کنار دوستان
باشم؛ اما در تصمیمم هستم و دوست دارم با اعلام قبلی مثل سال پیش شبی با هم باشیم
. در حال حاضر به مناسبت تعطیلات نوروز که یادم رفت اول مطلب به همه ی شما تبریک بگویم
تعدادی از دوستان احتمالا در مسافرت هستند یا که گرفتار مهمانی و این ور و آن ور رفتن هستند
مثل خودم و ممکن است که نتوانند به قولی در قرار شبانه ی ما حاضر باشند؛ بنابر این تصمیم
گرفتم چت شبانه را به تاریخ دیگری انتقال بدهم تا تعطیلات هم بگذرد؛ امیدوارم که دوستان
بعد از فراغت از تعطیلات در قراری که خواهیم گذاشت حاضر شوند تا  شبی را در کنار هم خوش
باشیم
. در سالی هم که گذشت دوستان جدیدی هم به جمع یاران وبلاگی ام اضافه شدند که
آشنایی با آنان باعث افتخار من شد و دوستانی هم از جمع ما جدا شدند که یادشان را
گرامی میدارم
. سخنم طولانی شد ؛ مجددا آغاز سال نو و همچنین ایام میلاد پیامبر بزرگ اسلام و همچنین
ششمین امام شیعیان را به همه ی شما عزیزانم تبریک می گویم؛ امیدوارم در این ایام به
شما و خانواده ی عزیزتان خوش بگذرد........................!
. ایام به کامتان//////////// دست حق یارتان////////التماس دعا !
. خدا نگهدارتان............!
 
<< >>

<< الف >>

<< لیلی که رفت پارتی ....... ! >>

. در میان بوستان مفرح و مشجر اشعار شیخ اجل و سایر دوستان مشغول تفحص و تفرج بودیم
که ناگهان لختی تامل کردیم؛ که آخر اینها کار و زندگی نداشتند که صبح تا شب به پای
معشوق شعر می سرودند و آن هم چه شعرهایی؟
. گفتیم بیاییم یک بار هم که شده مثال حافظ ببینیم اینان در عصر حاضر چه گلی بر سر مجنون
صفتان زده اند
. والقصه که ما نیز تصمیم گرفتیم من باب عشق و توصیف معشوق و آن چه در این سیر و سلوک
بر ما رفت؛ قصیدتی بسراییم قصیده!
 
. زین دور بی مروت ما راست بس حکایت /  بازی عشق و عاشق مرگ است در نهایت
. مسموم آن خط و خال؛ بیمار ایو روشه ( نام تجاری نوعی صنایع شیمیایی؛ جایگزین سرخاب و
غازه و سرمه و طوطیا و ......... این وبلاگ آگهی می پذیرد!!!! ) / جانم به لب رسانده آن
شیمی صناعت
. آن پیکر نحیفش محصول لیپو ساکشن /  وان ابروی کمانش کرده تتو به غایت
. برده عمل نموده آن خال کنج لب را /  بی اذن شخص والد یا بنده را رضایت
. گشته است زرد کم رنگ آن طره ی سیاهش /  های لایت نموده زلفش بی شرم و بی خجالت
. فتراک لاغری را بسته است بر میانش /  وان قامت چو سروش ؛کژ برده تا قیامت
. لیلی که رفت پارتی مجنون نشست منزل /  لیلی نیامد آن شب....... وا عاشقا خیانت !
. فرهاد رفته در کوه شیرین به خواب ناز است /  سپرده اش به خسرو از ترس ترک عادت
. رامین که جی - افش مرد ؛ عاشق نگشت دیگر /  از غصه خودکشی کرد ؛ با داروی نظافت
. مجنون بی پدر را آبی نمی دهد کس /  نسکافه مفت چنگت ...... ساندیس هم کفایت
. در هر کتاب فرهنگ گویند چیز خوبیست /  عشق ار چه پر ز معنی است اما یکیش حماقت
. هر چند مال ما نیست اما جوک قشنگی است /  او عاشق فلانی است .... وان یک ته نجابت!!
 
<< >>
 
<< ب >>
 
<< دیکشنری پسران ایرانی >>
 
<< دختر >> :
 
. نوعی دستگاه بهانه گیر؛ انگیزه ایی برای اینکه آدم مثل خر کار کند
. طیف آن از اهل تریپ پسر کش شروع تا شیر برنج سیب زمینی نما ادامه می یابد
 
<< پدر >> :
 
. صاحب پول ؛ اختیار
. انواع با حال آن با به یاد آوردن خاطرات دوران نوجوانی و جوانی خود ضربه ایی به پشت پسر خود
زده و با گفتن الفاظ تحبیبی چون :
. << ای پدر سوخته >> و << ببین چی تربیت کردم >> او را به سمت هدف مشایعت
می کند
. ورژن های ضد حال آن هم به مثابه سد کرج در مقابل جفتک پرانی های محصول زندگی اش
مقاومت می کند
 
<< ماشین >> :
 
. وسیله ایی که آدم با آن اوقات فراغتش را که چیزی حدود ۲۰ ساعت مفید در شبانه روز است
در حاشیه ی خیابانهای شهر پر می کند
. معمولا باید با آن گازید تا موتورش از حلقش در بیاید
. نصب انواع اگزوز؛ باد گیر و سر اگزوز و انواع خفن الات دیگر باعث می شود آدم ذره ایی از
قافله ی جوانان و پیرمردان ساده سوار دور شود
. لایی می کشم پس هستم! البته با تابلو کردن ماشین مورد نظر کمی موارد منکراتی!
گریبانگیر آدم می شود که آن را هم بی خیال!
. ماشین صافکاری نقاشی نشده؛ ماشین دخترها و کودکان نابالغ است!
 
<< >>
 
<< پ >>
 
<< نامه به یک مهدی کلهر >>
 
<< >>
 
. سلام مهدی؛ خوبی کلهر؟
. گفته یی دولت توانسته راه ۱۸ ساله را دو ساله طی کند
. انصافا گل گفته یی
. ما این روزها از هر کس می پرسیم همین را می گوید
. باید انصاف به خرج داد
. واقعا بیش از هجده سال زمان می برد که قیمت مسکن در تهران به طور متوسط از متری
۵/۲ میلیون تومان بگذرد و دولت این کار را دو ساله کرد
. واقعا گذراندن قیمت گوشت از مرز کیلویی ۱۰ هزار تومان سالها زمان می برد که دوستان
عزیز با زحمات شبانه روزی و با یک عدالت محوری تکنولوژیک و سفر به استانها و دیدن مشکلات
مردم از نزدیک توانستند به این مهم دست یابند
. مهدی خان جان؛ پریروز داشتم از مقابل کتابفروشی های خیابان کریمخان می گذشتم؛ در آن
لحظات خودم با چشم خودم عمق این حرف تو را درک کردم
. کتابفروشیها سوت و کور بود و حتی یک مزدور یا جاسوس در آنها تردد نمی کرد و کیست که
نداند این دستاورد سترگ در این مدت زمان کوتاه حاصل چه تلاشهایی است
. سرعت شما عزیزان در کسب دستاورد به طور کل؛ آنقدر بالا بوده که اخیرا نوه ی آلبرت اینشتین
به صراحت اعتراف کرده معنای واقعی فرمول  E=mc2  چیست
. mc  معنایش می شود مهدی کلهر؛ توان ۲ هم اشاره به دوتا از شغلهای غلامحسین الهام
دارد و حرف E  هم یعنی ایول!
. کلهر جان گفته یی دانشمندان ما در خارج نوبت ایستاده اند تا به ایران برگردند
. من پس از شنیدن این کلام گهر بار تو یک نکته جسارتا به ذهنم رسید
. خواستم بگویم دوستان دانشمند لطف کنند نوبت را رعایت کنند و خودشان را توی صف جا نزنند
. یک عمل دیگر هم که جدا باید از آن پرهیز کنند این است که توی صف زنبیل نگذارند!
. فقط در پایان خواستم عرض کنم که در فرمول E =mc2  با بخش مهدی کلهر و شغلهایغلامحسین الهام موافقم اما گمانم معنای  E ؛ این باشد که :
. ااااا ؟ از اون بالا کفتر میایه؟!
 
<< ت >>
 
<< آینده از آن ماست >>
 
. نمی شد از دولت مهرورزان که تمام سال لطف خود را شامل حال اهالی مطبوعات کرده بود
انتظار عیدی بهتری داشت
. توقیف دو مجله ی هنری و فرهنگی
. یکی << دنیای تصویر >> که سالها کوشیده بود تا هنر سینما را برای انبوه تماشاگران معنا
کند ؛ همان هنری که با جشنواره ی فجر و با سرنوشت فیلم مهرجویی از میزان علاقه ی
مهرورزان به آن با خبر شدیم و دیگری مجله ی << هفت >> یکی از بهترین نشریه های هنریایران که روزنه ایی به فرهنگ زنده ی جهان بود
. اینگونه روزنه هایی مسدود و چراغهایی دیگر خاموش شدند تا در نبودن هوای تازه و در ظلمت
حتی کورسوی امیدی به آینده ی فرهنگ باقی نماند
. به زبانی صریح؛ رک و راست به ما می گویند که ننویسید؛ ما می نویسیم و می دانیم که
آینده از آن کسانی خواهد بود که به فرهنگ احترام بگذارند؛ آزادی اندیشه و بیان را پاس بدارند
و منطق گفت و گو را بپذیرند
. کسانی که به دیگران عشق به هنر ؛ زیبایی؛ آزادی و حقیقت را آموزش دهند
 
<< >>
 
<< >>
 

 
<< ث >>

<< سرزمین همیشه بهار >>
 
. << چو ایران نباشد تن من مباد
                                          بدین بوم و بر زنده یک تن مباد >>
. که ایران سرافراز عالم بدی
                                   سرافراز عالم ؛ سرافکن مباد
. نگاه بد اندیش آلوده چشم
                                   خدا را بر این بوم و برزن مباد
. سرایی که یزدان نگهبان بود
                                    مجال ورود هریمن مباد
. بجز بانگ مرغان روح آفرین
                                  نوایی به دشتش مطنطن مباد
. بدین ملت آریایی تبار
                            دگر مام گیتی سترون مباد
. همه مردمان در عمل نیکخوی
                                      که تنها نکویی به گفتن مباد
. مگر از خراسان دمد آفتاب
                                  و گرنه سحر را دمیدن مباد
. دلی کو به یادش نلرزد به شوق
                                         سزاوار یک دم تپیدن مباد
. سر بد گوانش به آهن بکوب
                                      جواب اهانت جز آهن مباد
. چنان توتیای دو چشمان کنیم
                                         که گردی زخاکش به دامن مباد
. خدایا به سوگند دلهای ریش
                                     در این ملک ؛ قلبی پریشن مباد
. الا سرزمین همیشه بهار !
                                  ترا موسم پژمریدن مباد
. دریغا که مرغ سخن را دگر
                                  به وصفت توان پریدن مباد
. مرا با تو عهدی بود پایدار
                                که تا روز مردن گسستن مباد
 
                                                                         << بزرگمهر وحدانی >>
 
<< >>
 
<< ج >>
 
<< نامه به یک عید >>
 
. سلام عید
. صد سال به اون سالها !
. عید تو می آیی و ما عیدی می گیریم
. یعنی به زور به ما عیدی می دهند
. چند روز پیش ؛ دم عید ؛ به خیلی از مطبوعاتی ها عیدی دادند
. ۹ تا از ته دیگ مطبوعات که هنوز به رغم تلاش دوستان؛ باقی مانده بودند؛ رفتند تعطیلات
. می بینی عید؛ چقدر به فکر مطبوعاتی ها هستند
. آنقدر که اینها به فکر تعطیلات رفتن مطبوعاتی ها هستند مادری به فکر فرزندش نیست
. عید عزیز؛ تو می آیی و رای های حوزه ی تهران شمرده می شود
. اینجوری :
. یکی من ؛ یکی من !
. خوب تقسیم می شود اینطوری
. عید خوب من وقتی به آرای مجلس هشتم در تهران نگاه می کنم می فهمم تمام دبیران ریاضی
 دوره ی تحصیلم؛ استادان دانشگاه این رشته در دانشجویی به من دروغ گفته بودند نامردها
. شمارش درست اینطوری است :
. یک ؛ هفت ؛ شونزده ؛ بیست!
. عید عزیز؛ می دانم که می دانی از اون بالا کفتر میایه؛ فکر می کنی در ایام تو چقدر از اون بالا
کفتر بیایه؟
. دعا کن کفتر قبل از آنکه بیایه کمتر غذا خورده باشه لا اقل!
 
<< >>
 
<< چ >>
 
. آن روزها رفتند
. آن روزهای خوب
. آن روزهای سالم و سرشار
. آن آسمانهای پر از پولک
. آن شاخساران پر از گیلاس
. آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
. آن بامهای باد بادکهای بازیگوش
. آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
. آن روزها رفتند
. آن روزهای برفی خاموش
. کز پشت شیشه در اتاق گرم
. هر دم به بیرون خیره می گشتم
. پاکیزه برف من چو کرکی نرم
. آرام می بارید
. بر نردبام کهنه ی چوبی
. بر رشته ی سست طناب رخت
. بر گیسوان کاجهای پیر

. و فکر می کردم به فردا .......... آه فردا

                                                          << فروغ فرخزاد >>

 

<< >>

 

<< >>

 

<< سال نو مبارک >>

لینک
۱۳۸٧/۱/٢ - مجید