<< 123 >>

. الف .

<< عذر تقصیر >>

. سلام به همه ی دوستان

. با تاخیری چند ماهه مجددا در خدمت شما هستم

. بابت این دیرکرد از همه ی شما عذر خواهی می کنم

. در این مدت گرفتاری های خانوادگی و فکری اجازه نداد فرصت داشته باشم

تا مطالبی برای وبلاگ آماده کنم

. متاسفانه سال گذشته بعد از فوت مادرم " پدرم هم زمین گیر و بیمار شد

که ایام سختی را گذراندم " متاسفانه در اردیبهشت امسال پدرم را هم از

دست دادم و در عرض یکسال خداوند پدر و مادرم را از من گرفت

. روحیه یی برای انجام کار دیگر نداشتم و آپ کردن وبلاگ دیر شد " البته به

دوستانی که زحمت می کشیدند و به یاد من بودند سر می زدم و کامنتی

بدون پاسخ نگذاشتم

. امیدوارم از این به بعد بتوانم مرتب تر در خدمت دوستان باشم

. همچنین بیستم اسفندماه 90 مصادف شد با ششمین سال فعالیت این

وبلاگ " هر چند دیر ولی خوشحالم که در این 6 سال با اینکه چندان منظم

به روز نشدم اما هیچ وقت برای پستهای وبلاگ کم فروشی و سمبل کاری

نکردم و سعی کردم دوستانی که وقت و چشمهای خود را هزینه ی وبلاگ

می کنند دست خالی و ناراضی صفحه را نبندند

. مجددا بابت تاخیر عذرخواهی می کنم و از شما دوستان گرامی ام تقاضا

می کنم برای مغفرت و آرامش روح پدر و مادرم فاتحه یی نثارشان کنید

 

<< یا حق >>

 

. ب .

<< عنان نگاهت را که رها کنی " اندوهت زیاد می شود >>

 

                                                         ( امام علی << ع >> )

 

<< >>

 

. پ .

<< ما و جهان >>

. مولانا عبید حکایتی دارد که برای اهل عبرت " عبرت آموز است :

<< درویشی به در خانه یی رسید

. پاره یی نان خواست

. دخترکی در خانه بود

. گفت نان نیست

. گفت قدری سرکه " گفت نیست " گفت چوبی " هیمه یی " گفت نیست "

گفت پاره یی نمک " گفت نیست " گفت کوزه یی آب " گفت نداریم " گفت

مادرت کجاست ؟ گفت به تعزیت خویشاوندان رفته است

. گفت چنین که من حال خانه ی شما میبینم خویشاوندان می باید به

تعزیت شما آیند >>

. حالا حکایت مملکت ما و اصرار دولتمردان برای مدیریت جهان " روایت دیگری از همین

حکایت است

. از روی همین تیتر روزنامه ها که رونویسی کنم " گویی دارم به درویشی جواب

می دهم که از بهر سئوال به در خانه ی ما آمده است

. از یارانه که می پرسد " می گویم رئیس قوه ی مقننه فرموده :

<< هدفمند کردن یارانه ها به درستی اجرا نشد  >>

. از ارز می پرسد " به نقل از یک نماینده ی مجلس می گویم :

<< بانکهای خصوصی عامل افزایش قیمت ارز هستند >>

. از دیوان محاسبات می پرسد " می گویم :

<< تاکید کرده که دولت تخلف کرده و 11 میلیارد دلار را به آنجا که باید واریز

نکرده >>

. از اصولگرایان بپرسد " می گویم << دارند برای امسال باقی مانده اش خط و

نشان می کشند >>... از هر چه بپرسد " از ورزش " از فرهنگ " از هنر " از سیاست

" از صنعت " از اقتصاد و از هر چه بگویید " ناچار جوابهای تلخی می دهم که دل به

حالم بسوزاند و بگوید پس شما را که حال این گونه است چه به مدیریت جهان

. انصاف این است که دیگران به مشاوره بیایند تا بتوانیم فقر و فاقه را از بین ببریم و

مشکلاتمان را حل کنیم

. مدیریت جهان دچار بحران است " شکی نیست

. جهانیان در کار خود مانده اند " تردیدی نیست

. مدیریت جهان باید عوض شود و تغییر کند " بر منکرش لعنت

. اما اینکه این تغییر مدیریت وظیفه ی امروزی ما باشد جای تردید بسیار دارد

. این جمله ی درستی نیست اگر بگویم در کار امروزمان مانده اییم اما به ضرس قاطع

می گویم که اگر جهانیان به سر تا پای ما نگاه کنند و خبرهایمان را دنبال کنند " به

صراحت تقاضای رسمی و عاجزانه می کنند که فعلا کاری به جهان و جهانیان نداشته

باشیم

. گفت از کجا می آیی ؟ گفت از حمام گرم کوی تو / گفت خود پیداست از زانوی تو

 

. ت .

<< فساد یقه سفید ها >>

( بخشهایی از مصاحبه ی احمد توکلی با ماهنامه ی همشهری اقتصاد )

<< >>

. .... این خیلی مهم است که در مبارزه با فساد به چه کسانی می خواهیم تکیه کنیم

. براساس فرمان 8 ماده یی مقام معظم رهبری افرادی که می خواهند با فساد مبارزه

کنند " خودشان نباید آلودگی داشته باشند

. این در حالی است که رئیس کمیته ی مبارزه با فساد سران سه قوه " معاون اول

رئیس جمهور است و خودش در معرض اتهام ! اقل اتهام اثبات شده ی ایشان این

است که نسبت به مدرکش دروغ گفته است

. این مطلب را ما مطرح کردیم

. آقای نادران هم مطرح کرد و دادگاه هم دلایل را پذیرفت و با وجود شکایت آنها برای ما

قرار عدم تعقیب صادر شد " کسی که برای حفظ موقعیت اجتماعی - اداری دروغ

می گوید و از یک منزلت دروغین برخوردار می شود " ممکن است دست به هر کار

دیگری هم بزند

. پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

<< همه ی بدی ها را در اتاقی گرد آورده اند که کلید آن کذب است >>

. در نتیجه اگر کسی دروغ گفت هر کار دیگری از او بر می آید

. حال ببینید " سران سه قوه که مسئول تعقیب و مبارزه با فساد اقتصادی شده اند "

کمیته ایی را تشکیل داده اند که رئیس این کمیته همین معاون اولی است که این

صفات را دارد

. این غیر از اتهاماتی است که در مورد پرونده ی بیمه متوجه ایشان است و سه قاضی

باتجربه و مهذب از قوه ی مجریه پرونده ی ایشان را دیده و تصریح کرده اند که توجه

اتهام به ایشان قطعی است

. چنین فردی شده رئیس کمیته ی مبارزه با فساد اقتصادی سران سه قوه

. معنی این کار آن است که این موضوع ملعبه شده و به جایی نمی رسد

. پس در انتخاب مسیر دچار خطای جدی هستیم

<< سئوال >> :

... عملکرد قوه ی قضائیه را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنید ؟

<< پاسخ >> :

. در مبارزه با فساد اقتصادی وقتی که کار به قوه ی قضائیه می رسد باید مهم ترین

رکن را بی طرفی در اعمال آیین دادرسی بدانیم

. تساوی در اعمال آیین دادرسی مهم ترین رکن قوه ی قضائیه است

. الان آقای محمد رضا رحیمی در پرونده یی که دارد به جای اینکه مثل هر متهم

دیگری نزد بازپرس برود " میرود در دفتر وزیر دادگستری می نشیند و بازپرس خدمت

ایشان می رود

. این بدترین نوع بی عدالتی است که ما الان شاهد هستیم و طبیعی است که با این

اوضاع " پرونده به جایی نمی رسد

. برای اینکه " متهمی که قاضی نزد وی برود معلوم است که این متهم دیگر از مجازات

مصون می ماند

. بازپرسی هم که شکسته شود و به خدمت متهم برود " حکمش در معرض انحراف

از حق است

. بنابر این ما اولا دارای فساد سیستمی هستیم و ثانیا در آیین دادرسی عدالت را

رعایت نمی کنیم و بین متهمان فرق می گذاریم

. این دو که با هم جمع شود کار خیلی سخت می شود " ظلمات بعضها فوق بعض

 

<< >>

 

. ث .

. حالا که تمام اجناس خوردنی " پوشیدنی " نوشیدنی " دوختنی " کشتنی "

بوسیدنی " لیسیدنی " ول کردنی " پختنی " دم کردنی " انداختنی " قورت دادنی "

شستنی " کاشتنی " برداشتنی " پاک کردنی " شکستنی وووو از کشور

<< دوست و برادر چین >> تشریف می آورد و اخیرا مجسمه های چینی هم

برای میادین شهر وارد شده " فقط مانده یک چیز که اگر آن را هم از چین وارد کنند "

همه چیز تکمیل است و ما دیگر می رویم کپه ی مرگمان را می گذاریم و می خوابیم

....

. خب اگر فکر کردید مطلب بالا ناقص مانده کور خواندید

. ما خودمان بچه زرنگیم ! می خواهید بنویسیم خواهران فمینیست کله ام را

بکنند ؟ بنویسم دوستان فیلترینگ فیلترمان کنند ؟ خب چرا زحمت ایشان را بیشتر

کنیم ؟

. آن قدر نمی نویسیم تا چشمتان در آید

. خوانندگان خودشان می فهمند منظورم چیست ! فقط همان یک چیز مانده که از چین

وارد نکردیم

. وای اگر وارد کنیم چه شود ! بازم بگو وای !

 

. ج .

. ... ما شعار دادیم " منبر رفتیم " برای انقلاب بیانیه دادیم " شما مردم را تشویق به

انقلاب کردیم " دنبال میز و پست نبودیم و نیستیم و وقتی به دنبال انقلاب و پیروزی

آن بودیم " چنین وضعی که در کشور پیش آمده را نمی خواستیم

. مردم ! ما را ببخشید " ما به شما وعده هایی دادیم که نشد

. نمی خواستیم شما در فشار باشید " نمی خواستیم گرانی و بد حجابی باشد

. در برخی موارد انقلاب دست نامحرمان افتاده .... نباید غیر از امام زمان (عج) به کسی

دیگر امید داشت

( بخشهایی از سخنرانی شیخ حسین انصاریان در شبهای قدر رمضان 90 )

<< >>

 

. چ .

<< بخشهایی از نامه ی حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد حجتی

کرمانی خطاب به آیت الله مصباح یزدی >>

<< >>

<< >>

. .... در ماههای اخیر حضرتعالی مانند بسیاری از خطبا و گویندگان و نویسندگان " از

جریان انحرافی سخن می گویید که آقای احمدی نژاد را احاطه کرده اند و او به این

جریان وابسته و دلبسته است ....... من بی مقدمه و خیلی صریح و بی پرده از شما

سئوال می کنم مگر شما و امثال شما نبودید که آقای احمدی نژاد را تا بدان حد بالا

بردید تا امروز از گریبان خود شما سر بر آورد

. در عدالت محوری و مهرورزی ایشان هم با رفتاری که در دولت اول و دومش با

نزدیک ترین همکاران یعنی وزرای کابینه اش داشت و دارد " به هیچ وجه جای شک و

شبهه یی باقی نمانده است !

. .... آیا تفسیر یکی از دوستان صاحبنظر ما قابل تامل نیست که می گفت :

. یک خط مرموز " پشت سر تصمیمات سیاسی - اقتصادی این دولت است که کشور را

به ورطه ی ناامنی " ورشکستگی و سقوط اقتصادی سوق می دهند

. انحلال سازمان برنامه و بودجه ی کشور که در حکم حافظه ی مدیریتی کشور بود "

تغییر محل خدمت مدیران " << قمار >> قلمداد کردن بورس که یکی از شریانهای

اقتصادی کشور است " حمله به سیستم بانکی به عنوان یک رقمی کردن سود

بانکی " انحلال شوراها از جمله شورای عالی پول و اعتبار " خالی کردن بانکها به

عنوان پروژه های زود بازده " چهار برابر شدن پول در گردش و ایجاد تورم " مجموعه

سیاستهایی بوده است که واحدهای تولیدی را رو به کاهش برده و باغات و مزارع را

کساد کرده و بیکاری را افزایش داده است

. در مدت 7 سالی که دولت احمدی نژاد بر سر کار است " در آمدهای نفتی "

افزایش یافت " به گونه یی که طبق گفته ی کارشناسان " در آمد حاصل از یکصد سال

استخراج نفت با درآمد هفت سالی که آقای احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری

ایران هستند " برابری می کند " اما حاصل آن برای ملت چیزی نبوده است

. ... به پندار من " درد اصلی ما تنازع و تخاصم بوده است

. ما بر خلاف آیه ی مبارکه ی << ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم >>

پیوسته << تنازع >> کرده اییم و << فشل >> شده اییم و هیبت و باد و بروت ما

از بین رفته است

. امیر المومنین ( ع ) فرمود :

. کسی که از در خصومت وارد می شود نمی تواند تقوای الهی داشته باشد

. .... حضرت آقای مصباح ! اشکال مهم و صعب العلاج دیگر که شاید ام المشکلات

باشد " این است که طبق یک خصلت دیرینه و نهادینه شده " ما در بسیاری از

مسائل خود سانسوری می کنیم و خلوت و جلوت ما " گاهی 180 درجه با هم تفاوت

دارد و از این رو " بسیاری از حقایق و واقعیتهای جامعه از دید بزرگان و مسئولان

مملکتی مخفی می ماند یا به صورت معکوس جلوه داده می شود

. یا از باب مصلحت اندیشی یا از باب تقیه و ترس یا از باب ملاحظات و رفاقت و

رودر بایستی و بسیاری هم به خاطر دغدغه ی زندگی و امرار معاش حرف دلمان را

نمی زنیم و با آنکه در محافل خصوصی و خانوادگی و جاهای امن لا ینقطع از اوضاع

شکایت داریم و این و آن را مقصر می دانیم ولی چون به << عرصه >> می آییم "

لب فرو می بندیم

. گویی در شهر هیچ خبری نیست

. .... نسل جوان ما " آنچه در پهنه ی کشور " در صدا وسیما " در روزنامه " در نماز

جمعه ها " در دانشگاهها " در ادارات " در کوچه و بازار و همه جا می بیند و می شنود

جنجالهای تند عصبی " معارضات و منازعات فراگیر " فحاشی ها " هتاکی ها "

آبروریزیها " تهمتها و بدگویی های یکسویه و چند سویه است و پاره یی از ما

روحانیون بخصوص آنان که در شئون حکومتی مسئولیت دارند " به جای آنکه در صدد

خاموش کردن این آتش خانمانسوز بنیاد برافکن باشیم " خود با موضع گیریهای

ناشیانه و تند سیاسی بر این آتش بنزین می ریزیم

. .... ما به جای اینکه << سیاست >> را << دینی >> کنیم برعکس "

<< دین >> را << سیاسی >> کرده اییم و از این رو " تبلیغات ما از خلوص و

صداقت تهی شده و به شرک و ریا آلوده است

. ... حقیقت آن است که ما با تنزل دادن سطح مناقشات سیاسی " با بدترین شکل "

دین و سیاست را به هم آمیخته اییم و صحنه گردانی مناقشات و مبارزات و دعواهای

سیاسی را به پاره یی گویندگان و مدیحه سرایان کم سواد و شعارچی سپرده اییم ...

و با این شرک خفی و جلی که در مراسم و تبلیغات دینی ما نفوذ کرده است "

چگونه توقع داریم جوانان را جذب کنیم و آنان را از بیراهه به راه آوریم ؟

 

. ح .

<< چند تا په نه په ! >>

( آموزش زبان )

. انگلیسی بلدم در حد دمپایی " رفتم کلاس زبان

. مسئولش می پرسه :

. انگلیسی بلد نیستی ؟ می گم :

. په نه په " اینقدر بلدم که می خوام برم اجلاس اوپک سخنرانی کنم

 

( ملکه ی زیبایی )

. به دختره می گم گشت ارشاده

. می گه :

. می گیرن ؟ می گم :

. په نه په " دارن ملکه ی زیبایی ایران رو انتخاب می کنن !

 

( 110 )

. زنگ زدم 110 می گم اینجا دعوا شده

. می گه :

. الان ؟ می گم :

. په نه په " پارسال بوده " الان زنگ زدم خاطره شو تعریف کنم بخندیم

 

( چک بی محل )

. داداشم 10 میلیون چک بی محل کشیده بود " اومدن از خونه با دستبند بردنش

. مامانم می گه :

. یعنی می برنش زندان ؟ می گم :

. په نه په " وامیستن وقتی بدهی اش رسید به 10 میلیارد می کنن اش یه کاره یی

" دیگه کسی کاریش نداره !

 

( سرنوشت )

. رفتم توالت عمومی

. آقایی که اونجا نشسته و پول می گیره " می پرسه :

. می خوای بری دستشویی ؟ می گم :

. په نه په " می خوام برم ببینم آخرش چی میشه ؟

 

( آش )

. آش نذری بردیم دم خونه ی همسایه

. زنگ رو زدیم می گیم آش نذری آوردیم " طرف میگه بیام بگیرم ؟ په نه په بلوتوثت رو

روشن کن برات بفرستم !

 

( آخرین نگاه )

. به راننده  پول تاکسی دادم " منتظرم هر چی کرمش هست " پس بده

. خیره شده بهم " می گه :

. منتظرین بقیه ی پول رو بهتون پس بدم ؟ می گم :

. په نه په " می خوام این لحظه ی آخر یک دل سیر عاشقانه نگاهت کنم که هرگز از

قلبم نری

 

. خ .

<< چند جمله ی ناب >>

. متاسفانه تحمل ما روز به روز کمتر می شود و دایره ی خودی را روز به روز

تنگ تر می کنیم حتی این کار را توجیه هم می کنیم اما در این دایره یی که

روز به روز تنگ تر می شود کسی نمی ماند

. ما تا به حال امثال بنی صدر " منتظری و بازرگان را خارج از این جبهه

می دانستیم اما در این چند وقت اخیر شهید بهشتی و شهید رجایی هم

رفتند دم تیغ

. یکی می گفت من به این نتیجه رسیدم که ضد انقلابها " انقلاب کردند

. این وضعیت اخیرا حتی به انتشار فهرست 72 نفره ی بصیرت رسیده است

بعد  درجه هم می دهیم عمار سوم " عمار دوم و عمار ترین عمار !

 

<< حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا زائری >>

<< >>

 

. اهل فرهنگ یک وظیفه دارند و بس " به شدت انقلابی بودن و به شدت غیر

دولتی بودن

<< رضا امیر خانی >>

<< >>

 

. د .

<< جملات قصار ! >>

. اسکار یک اتفاق سینمایی است که در کشور آمریکا می افتد و جنس آن شبیه به

جشن سینمایی گچساران در چند وقت اخیر است !

. جواد شمقدری

<< >>

 

. المنصور و مالمنصور و ما ادریک مالمنصور ! منصور " منصور است به نصرت الهی و به

همین دلیل تن جریان انحرافی از طنز سیاسی او چنان می لرزد که آن را با دستور

عملیاتی برابر می داند " وای به روزی که حاج منصور حماسه سرایی کند

. سعید حدادیان در واکنش به شکایت مشایی از حاج منصور ارضی

<< >>

<< >>

<< >>

 

. وقتی قوه ی قضائیه در مقابل تهدید به استعفای رئیس جمهور درباره ی رسیدگی به

پرونده های مقامات دولتی عقب نشینی می کند " نتیجه ی آن همین گونه اختلاسها

خواهد بود

. علی مطهری

<< >>

 

. ذ .

<< بخشهایی از مصاحبه ی محمد رضا خاتمی با روزنامه ی اعتماد >>

<< >>

. .... این همه حذف کردند " چه چیزی به دست آوردند ؟ آقای جنتی یک زمان گفتند "

ما هر وقت پیچ رادیو را باز می کردیم " تن مان می لرزید

. من تردید ندارم در این چند سال صبح ها که ایشان بیدار شده " تن ایشان بیشتر از

گذشته لرزیده است

. ..... حال مسئولیت مستقیم جریانی که الان روی کار آمده و این میزان علیه آن سخن

می گویند " بر دوش همان افرادی است که با اصلاحات مخالف بودند

. نمی توان فرا فکنی کرد

. من مطمئن ام اگر کمی دقت کنند " می بینند امروز تن شان خیلی بیشتر از زمان

سابق می لرزد

. این چه دستاوردی است ؟ ما شب که می خوابیم نگرانی داریم و نمی دانیم روز بعد

چه اتفاقی می افتد اما تردید ندارم خواب آنها هر شب آشفته تر از ماست

. ما پیش وجدان خودمان سر بلند هستیم " ما به مردم دروغ نگفتیم و کلک نزدیم

. اما دیگران چطور ؟

. من با توجه به حرفه ام با محروم ترین مردم سر و کار دارم

. در مهم ترین مرکز بیمارستانی که محروم ترین اقشار مراجعه می کنند " کار می کنم

. من عینا می بینم مردم به چه روزی افتاده اند

. 20 سال در این بیمارستان کار کرده ام " در هیچ دوره یی چنین وضعیتی نبوده است

. نارضایتی در پزشکان " پرستاران " کارگران و کارمندان هیچ وقت در این حد نبوده است

. امید به آینده بسیار کمتر شده " خیلی زمانها کشور مشکل داشته اما امید وجود

داشت

. همه ی این کارها انجام شد تا به این چیزها برسیم ؟ حال چطور می خواهند ادامه

دهند ؟ این وضع مایه ی افتخار هیچ نظامی نیست

. من تردید ندارم بخش قابل توجهی از آقایان حتی افرادی که مسبب این وضع بودند

الان از این وضع ناراضی هستند هر چند به روی خودشان نیاورند و بگویند وضع خیلی

خوب است اما درصدد اصلاح هستند

. .... چرا جریانی که عقل و تدبیر ندارد در کشور حاکم شد ؟ چه کسانی هنگامی که

سازمان  مدیریت و برنامه ریزی با آن سابقه ی طولانی کارشناسی را منحل کردند "

برایشان کف زدند و هورا کشیدند ؟

. ... ما غم ملت و مملکت را می خوریم که گرفتار این وضعیت شده است

. چه کسانی مجلس را از کار آمدی انداختند ؟ چه کسانی این همه تریبون در اختیار

افرادی گذاشتند که آمار نادرست می دهند ؟ متاسفانه با این کارها ریشه ی اعتماد

مردم را می سوزانند

. اگر کسی برانداز است اینها هستند " اینها باعث و بانی روی کار آمدن این جریانات

بودند

. .... به شدت لایه های درونی جریان محافظه کار از این حوادث اتفاق افتاده " متشنج

شده و آسیب دیده

. یعنی الان ریزش قابل توجهی در لایه های حامی جریان محافظه کار داریم

. برای اینکه طرفداران آنها می گویند من تا دیروز برای احمدی نژاد و اطرافیان او جان

فشانی می کردم " امروز باید انتقاد کنم

. این تشنج و تشتت که در جریان اصولگرا وجود دارد " باید به گونه یی جمع شود "

بنابراین تاکتیک همیشگی را به کار می گیرند " یعنی ساختن یک دشمن فرضی

بیرونی ( جریان انحرافی ) این تاکتیک سالهای سال اجرا شده

 

. ر .

. روزنامه یی پرسیده << توریستهای ایرانی چرا به آنتالیا می روند ؟ >> ما

می دانیم

. البته رک نمی گوییم ولی شما هم فکر کنید و از بین گزینه های زیر " یکی اش را

انتخاب کنید تا سئوال این طفلکی ها بی جواب نماند !

. الف ) برای مرده سوزی

. ب ) فروش شلوارک مامان دوز برای شناگران

. پ ) مطالعه ! به قدر کافی

. د ) ورزشهای همگانی

. س ) دیدن اقوام

. ش ) تست صدا و تصویر

. ج ) حموم آفتاب " حموم مهتاب " خرید اجناس برنزه

. ل ) چت حضوری

. چ ) تمرکز و خفه کردن بیش از حد خود

. خ ) اصل کاری !

 

. ز .

. ما همه جا آنجلینا جولی را محکوم می کنیم

. ما به شدت با آنجلینا جولی برخورد می کنیم

. خیلی بی جا کرده زنیکه که گفته من عاشق سفر کردن به ایران هستم

. مگر گاراژ است ؟ مگر شهر هرت است ؟ مگر .... مگر با رحیم مشایی هماهنگ

کرده ؟ مگر با رحیم مشایی چقدر هماهنگ کرده ؟ ..... خدا مرگم بده ! جان ما ؟

آنجلینا جولی ؟ تو هم ؟!

<< >>

 

. ژ .

. برانگیختگی و رجز خوانی برخی مدعیان ارزشمداری در مقابل حوادث و اتفاقاتی که

حقیقتا جزئی است و بر دامن کبریای اسلام و انقلاب هیچ گردی نمی توانند نشانذ "

حیرت آور است

. روز روشن در ام القرای اسلام جلوی چشم نیروی انتظامی که آن را هم مقدس

می دانیم " دختر و پسر جوانی را با کارد سلاخی می کنند و بانگ اعتراضی از مدعیان

اسلام و مسلمانی شنیده نمی شود اما در مقابل شوخ و شنگی و لباس و مو چند

جوان که ضرر و زیانی به هیچ کس نمی رسانند " چنان رگهای غیرت متورم می شود و

کف غیظ و غضب بر لب می آید و چشم حیرت از کاسه بیرون می زند که گویی اصل و

اساس دیانت بر باد رفته است و عنقریب همان می شود که حکیم ایرج میرزا تصویر

کرده بود :

. درهای بهشت بسته می شد / مردم همه می جهنمیدند

. اگر معیار شریعت محمد مصطفی (ص) است که در هیچ کجای سنت رسول آب

پاشیدن دختر و پسری جوان به یکدیگر ( منظور قضیه ی پارک آب و آتش و قرار فیس

بوکی آب پاشی سال گذشته است ) گیرم به زننده ترین شکلش از دروغ و نفاق و

تهمتی که بام تا شام از در و دیوار بر سر ما باریدن گرفته است " قبیح تر نیست

. اگر معیار طریقت علی مرتضی (ع) است در هیچ مقطعی از زندگی آن حضرت اهمیت

دادن به ظواهر اخلاقی و غفلت از مال و جان و آبروی افراد دیده نمی شود

. گمان نمی کنم در قوانین جمهوری اسلامی هم تا بدین اندازه به ظواهر اهمیت داده

شده باشد

. صد البته حفظ ظاهر بسیار امری مهم است

. نه تنها در سرزمین ما که در همه ی ممالک دنیا احترام به عرف و عقاید مردم از

اوجب واجبات است اما جار و جنجال و هیاهو به راه انداختن باید با جرم هم تناسبی

داشته باشد یا نه ؟ چگونه می شود از اختلاسهای میلیاردی و تجاوزهای دسته جمعی

و خشونت لجام گسیخته و تورم کمرشکن و فقر فزاینده و اعتیاد رو به گسترش چشم

پوشید اما در مقابل چند تار مو و لباس دخترها و پسرهای جوان زمین و آسمان را به

هم دوخت ؟ می گویند و شاید هم درست می گویند که اهل سیاست گرداننده ی

اصلی ماجرایند و پشت ظاهر این اتفاق ساده " ماجرای دیگری در جریان است

. ما از حوادث پشت پرده بی اطلاعیم اما این قدر می دانیم که جنگ و جدال بر سر

موضوعی که هیچ دخلی به دین و دنیای مردم ندارد " اگر هم سود و زیانی داشته

باشد " مردم از آن منتفع یا متضرر نخواهند شد

 

. س .

<< با گل آقا >>

( منتخبی از مطالب چاپ شده در مجله ی گل آقا )

<< قسمت نهم >>

( شماره نهم - سه شنبه 27 آذرماه 1369 )

<< >>

<< گالیندوپل و بقیه ی قضایا ! >>

. با اینکه چند هفته یی هست که بد و بیراه گفتن به << گالیندوپل >> ( مامور

حقوق بشر سازمان ملل ) رواج دارد

. ولی هنوز حتی یک نفر پیدا نشده به ما بگوید این نامرد فلان فلان شده چه جیزهایی

علیه ما گفته است !

. البته سربسته شنیده اییم که او بر اثر بی اطلاعی ! یک گزارش مغرضانه ایی ارائه

کرده است

. ولی اینکه چی چی گفت " ظاهرا همه ی عالم و آدم خبر دارند

. الا خودمان که ناسلامتی جزو رسانه های گروهی هستیم !

. احتمالا رسانه های گروهی خارجی درباره ی گزارشهای << گالیندوپل >>

چیزهایی می نویسند و مسئولان ما هم با توجه به آن چیزها " جوابهایی می دهند "

فلذا هر کس برای خودش یک برداشتها یی می کند که با برداشتهای دیگران " تومنی

هفت صنار فرق و توفیر دارد !

. البته این دفعه که گذشت " ولی اگر دفعه ی دیگر گذار ایشان به این طرفها افتاد "

لطفا ما را تا حدودی در جریان بگذارند تا موقع نثار بد و بیراه " لااقل " بدانیم که آن

ملعون چه کرده بود ! ؟

                                                                       << قطب الممالک >>

 

<< گفتگوی خانگی >>

. زن حسن آقا همین طور پشت سر هم سرش داد می کشید که :

<< .... ساده ! خوش خیال ! پخمه ! می گفتی نبض اجتماع دست من است

. پیش بینی هام رد خور ندارد

. من بالاخره توی این اجتماع یک کاره یی می شوم

. می دانم چی باید پوشید و با کی رفت و آمد کرد

. چی باید گفت و چی چی باید شنید

. اسمت را عوض کردی

. گفتی دیگر بیژن صدایم نکنید

. هر چی دوست و رفیق ریش و سبیل تراشیده داشتی " رفت و آمد با آنها را

قطع کردی

. حالا همه ی آنها دستشان به دم گاوی بند شده

. خانه و زندگی ما را به هم ریختی

. صد دفعه رفتی توی انباری و هر چی داشتیم و نداشتیم سپردی دست

سپور محله و گفتی اینها دردسر درست می کنند

. نوارهای موسیقی را انداختی سطل آشغال حالا آنها را ده لا پهنا از نوار

فروشی کنار خیابان می خری ! دستکش های بوکس پسره را با چه

سرزنشی از دستش درآوردی و سر به نیست کردی

. تخته نرد را شکستی و چرا ؟ چون پشتش صفحه ی شطرنج بود

. مرد حسابی ! این بود آن همه ادعایی که داشتی ؟ گفتی من شعور

سیاسی دارم " چیز سرم می شود ! حیف از آن روسری های کوچک

گلدارم که قاب دستمال شد ! حالا هر کدامش را توی بوتیکهای بازار صفویه

چند هزار تومان می فروشند

. روسری من هیچی " کراواتهای خودت را به ثمن بخس فروختی ! حالا

پس فردا که بدون کراوات توی اداره راهت ندادند " مجبوری که همانها را ده

برابر قیمت بخری

. خوب شد ..... دلم خنک شد..... ! >>

. می پرسید حسن آقا در جواب چه می گفت ؟ بله ؟

. هیچی ... تمام این سرکوفتها و زخم زبانها را می شنید و جیکش در نمی آمد

 

. ش .

<< مروری بر مطالب چاپ شده در مجله ی خواندنیها 1319 - 1358 >>

<< قسمت سوم >>

( سال دوم - شماره ی هفتم )

<< سلام ! یا یکی از عادات شگفت ملل >>

نگارش : م . حمید نطقی

. در شبه جزیره ی آبی سینی سلام دهنده روپوشی را که طرف در بر دارد به تدریج

بر تن خود می پیچد گاهی اتفاق می افتد که طرف کاملا لخت می ماند زیرا معمولا

لباس رویی و زیری اهالی این سرزمین تنها همان روپوش است

. استراکانی ها یک یا هر دو کفش خود را می کنند

. یکنفر آینی موقع رسیدن به دوستی پیش رفته و در گوش او محکم می دمد

. زنان کت در شانه ی خود را از زلف خود بر میدارند و زلفهای خود را تا دوش خود فرو

می ریزند

. اهالی سیکلاد با ریختن آب به سر یکدیگر سلام می دهند !

. یهودیان امروز مثل سابق می گویند :

. << شلام ! >> یعنی صلح

. اهالی هورن هنگام سلام روی شکم می خوابند

. در هندوستان شمالی ریش طرف را می گیرند

. لاپونی ها بینی خود را محکم به بینی طرف می مالند

. اهالی له آلک یکی از بازوهای خود را تکان می دهند و سه یا چهار بار به پیش و پس

می جهند

. معلوم نیست در اینجا تکلیف پیران و بیماران و ناقص الاعضا ها چیست ؟

. اهالی ماریان دست به زیر لباس و روی شکم طرف فرو می برند !

. نزد می نکو پی ها به جای بوسیدن بر روی همدیگر پف می کنند

. اهالی تبت زبان خود را در می آورند و با دست گوش خود را میخراشند

. هندی های ساحل آمازون به طوری که سیاح معروف << پل له موزوف >> نقل

می کند با استخوان مرده به نوبه در سوراخ بینی هم توتون می دهند

 

////////////////////////////////////////////////////////////

 

. تجارتخانه ی علی اصغر شائقی

. در مشهد و تمام شهرستانهای خراسان

. هر چه بخواهید

. از انواع لوازم برق " آویزهای الکتریکی " لوسترهای مجلل " رادیوهای معروف جهان "

/ 132 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مجید باقری

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام؛"غزل خداحافظی" را مطالعه‌ فرمایید.

زیتون

عید روز بوسیدن درب وحوریه بهشت مبارک باد پیغمبربه جوانی که گفت میخواهم درب بهشت وحوریه ای را ببوسم فرمود بجای درب بهشت پدرت وبجای حوریه بهشتی مامانت راببوس گفت مرده اند فرمود قبرشان راببوس گفت نمیدانم کجاست فرمود خط بکش روی زمین داخل محدوده خط کشیده راببوس (یادبود) انشاءالله زندگی ات دراین سال سرشار ازبرکت باشد پیغمبردرراهی ازگله داری خواست شیربخرد به او نفروخت فرمود خدا گوسفندانت را زیادکند امد درمکان بعدی ازیک پیرزن که یک بزداشت شیرخرید دعا کرد خدا به گوسفندت برکت بده اصحات تعجب کردند به او که گله داشته گفتی زیادکندبه این که یکی داره میگی برکت بده !! گفت مثلا گربه چند بچه می زاید گفتند ۷تا فرمود تاحالاگله گربه دیده اید ؟!گفتند خیر فرمود بزچندتا می زاید گفتند یکی گفت چقدرگله بزوجوددارد؟ گفتندزیاد فرمودتفاوت زیادبا برکت همین است که بز گله میشه گربه نمیشه

گل یخ

[پلک]سلام و درود بی کران بر داداش مجید [گل]م امیدوارم سال جدید برای شما و تمام عزیزانتون پر از خیر و برکت و سلامتی باشه [رویا] شاد و سر بلند و همیشه بهاری [گل]

سید مجید باقری

با سلام.وظیفه دانستم از حضرتعالی تشکر کنم برای این مدت همراهی و اظهار نظر خالصانه.بهاران خجسته باد.نیز تسلیت بنده را برای ایام فاطمیه پذیرا باشید.ضمن اظهار خوشبختی از آشنایی شما دوست مهربان را به خدا می سپارم.یا علی

سمیه

با سلام بعد از چند ماه دوباره شروع به نوشتن کردم گفتم بیام و به دوستان هم یه سر بزنم پشت سر هم وبلاگ های توی پیوند ها رو باز کردم و بلا فاصله آهنگ آشنای وبلاگتون پخش شد چقد ر این روزا یه همچین صداهایی نا آشنا شدن همینطور صفحه رو اومد پایین ببینم تاریخ پست آخرتون چه زمانیه دیدم شما هم ظاهرا خیلی وقته آپ نکردید بابت فوت عزیزترین عزیزانتون تسلیت انشاالله خدا صبر جمیل به شما و خانواده محترمتون عطا کنه

الهه

اول سلام دوم مرسی که دعوتم کردی وخودت سر زدی سوم با اینکه دیر اومدم اما تسلیت میگم خداوند روحشون رو شاد کنه وبلاگ جالبی داری بازم بهت سر میزنم

banoo

چقدر اون عکس ِمجله ی گل آقا وسط ِپست رو دوست داشتم.. انگار بچگی هام ورق خورد..

آرشام

وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ‏ و از تو درخواست ایمنى مى‏ كنم در روز سختى‏ كه هر شخص از برادر و مادر و پدر و زن و فرزندانش مى ‏گریزد لِكُلِّ امْرِى‏ءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ‏ كه هر كس در آن روز توجه به كار خویش از غیرش بى ‏نیاز دارد وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ‏ و از تو درخواست ایمنى مى ‏كنم در روزى كه كافر بدكار آرزو كند كه اى كاش توانستى فرزندانش را فداى خود سازد و از عذاب برهد و هم زن و برادر

amir

سلام ، مرسی از اینکه به من سر زده اید .